نویسنده:پروفیسور دکتور اورهان یازجی
مترجم: سیلانی
میر محمود و نخستین هیئت سفارت عثمانی
میر ویس خان که در سالهای ۱۷۰۹ تا ۱۷۱۵ میلادی قندهار و نواحی پیرامون آن را که زیر فرمانش قرار داشت، با مهارت بسیار اداره میکرد، در ماه نومبر سال ۱۷۱۵ در قندهار درگذشت و در کوکران به خاک سپرده شد (Krusinski, 1729, s. 149). بزرگان غلجایی که در قندهار گرد آمده بودند، به دلیل کمسنوسال بودن پسران میرویس خان هوتک، برادر او میر عبدالعزیز را به حیث «امیر» اعلام کردند. اما میر عبدالعزیز که از نظر توانایی و شخصیت سیاسی به پای پیشینۀ خود نمیرسید، از تهدیدهای صفویان بیم داشت و به همین سبب در پی یافتن راههایی برای اتحاد با آنان برآمد (Tiflisi, 1137, s. 15b). بزرگان افغان که این وضعیت را خوشایند نمیدانستند، بیدرنگ دست به کار شدند تا میر محمود، پسر هجدهسالهٔ میرویس خان را به قدرت برسانند. میر محمود با پشتیبانیای که به دست آورده بود، وارد مبارزه برای به دست گرفتن قدرت شد. سپس کاکای خود را کشت، زمام امور قندهار را در دست گرفت و به رهبر تازهٔ غلجاییان تبدیل شد (Krusinski, 1729, s. 153).
میر محمود رهبری بسیار جاهطلب و جسور بود. او در این دوره آگاه شده بود که رقیبان دیرینۀ آنان، یعنی ابدالیان، در هرات در برابر صفویان به برخی پیروزیها دست یافتهاند. میر محمود که بهخوبی میدانست شکلگیری یک حکومت مستقل ابدالی در هرات، در نخستین فرصت قندهار را تهدید خواهد کرد، بیدرنگ سپاه بزرگی جمع آوری نمود و در سال ۱۷۱۹ میلادی برای گرفتن قلعۀ فراه از دست ابدالیان، لشکرکشی کرد. او نیروهای ابدالی را در دلارام شکست داد، دستور داد سرهای فرماندهان ابدالی را ببرند و آنها را برای شاه حسین بفرستند. شاه حسین نیز با فرستادن خلعت و هدیهها برای او، ولایت قندهار را به نام وی با لقب «حسینقلیخان»، به رسمیت شناخت (Maraşi, 1342, s. 52؛ Ferrier, 1858, s. 39).
با این همه، میر محمود قصد نداشت تابع صفویان باشد. او همانند پدرش میرویس خان، آرزوی داشتن حکومتی مستقل را در سر میپروراند. از همین رو، استقلال ابدالیان در هرات را برنتابید و برای درآوردن آنان زیر حاکمیت خود، لشکرکشی فراه را آغاز کرد. پس از آنکه توان ابدالیان را درهم شکست، به منطقۀ هزارهجات واقع در شمالشرق قندهار نیز لشکرکشی کرد و هزارهها را زیر فرمان خود درآورد. بدینگونه، میر محمود فرمانروای جغرافیایی نسبتاً گسترده شد. میر محمود که دو جامعۀ نیرومند، یعنی ابدالیان و هزارهها را مهار کرده بود، اکنون تنها با یک مسئلۀ بزرگ روبهرو بود، لشکرکشی کرمان رخدادی که مسیر تاریخ ایران را دگرگون ساخت.
رویدادهایی که در این دوره در ایران رخ میداد، فرصت مورد انتظار را در اختیار میر محمود قرار داده بود. بهویژه شورشهایی که در همدان و نواحی پیرامون آن در موقعیتی بسیار نزدیک به اصفهان جریان داشت، ناآرامیهای پیدرپی لزگیها در شمالغرب کشور، توجه نزدیک دولت عثمانی به باشندگان سنیمذهب داغستان و شیروان و تمرکز همهجانبۀ تزار پتر بر مرزهای ایران، همه نشاندهندۀ وضعیت حساس و شکنندۀ دولت صفوی بود. افزون بر این، در تنگۀ هرمز، مسقط و دیگر قبایل عرب با تصرف جزایر بحرین، کیش و لارک، بارها بر کشتیهای تجارتی حمله میکردند و از این راه به فعالیتهای بازرگانی صفویان آسیبهای جدی وارد میساختند (Lockhart, 1958, s. 109).
میر محمود، بیآنکه از همۀ تهدیدهایی که صفویان با آن روبهرو بودند بهگونهٔ کامل آگاهی داشته باشد، برای گرد آوردن قبایل افغان پیرامون یک آرمان مشترک و نیز برای تأمین معیشت آنان، چشم به سرزمینهای ایران دوخت. اینکه میر محمود پس از استوار ساختن قدرت خود در قندهار، توجهش را به سرزمینهای ایران معطوف کرد، آگاهیهایی که از پدرش میر ویس خان، دربارۀ ضعف صفویان و نزدیک بودن فروپاشی آنان شنیده بود، نقش بسیار مهمی داشت (Şemdanizade, 1976, s. 50).
میر محمود در پایان تابستان سال ۱۷۱۹ میلادی، با سپاهی نیرومند متشکل از ۱۱ هزار تن، وارد سرزمین سیستان شد. او هنگام عبور از دشت لوت، به سبب گرما و کمآبی شمار زیادی از سپاهیان خود را از دست داد؛ با این حال، خود را به حوالی کرمان رساند و شهر را در محاصره گرفت. حسینخان سیستانی والی کرمان، چون نیروی کافی برای رویارویی با افغانها در اختیار نداشت، شهر را ترک کرد (Maraşi, 1342, s. 53 vd.). میر محمود، بیآنکه اجازه دهد در شهر هیچگونه ویرانی و چپاول صورت گیرد، سپاهیان خود را در قلعه مستقر ساخت. او نه به مردم شهر آسیبی رساند و نه هم به بازرگانان انگلیسیای که در آن هنگام به نمایندگی از کمپنی هند شرقی در شهر حضور داشتند، تعرض کرد. با این همه، برای تأمین تدارکات و پرداخت معاش سپاه خود، مالیاتهای سنگینی وضع کرد.
با وجود این، مردم شهر در برابر افغانها هیچگونه شورشی برپا نکردند. میر محمود نیز پس از استقرار در کرمان، دست به عملیات گستردهتر نزد. صفویان که در آغاز در برابر تصرف کرمان از سوی میر محمود نتوانسته بودند مقاومتی نشان دهند، تنها پس از گذشت نه ماه توانستند نیرویی را به فرماندهی لطفعلیخان به آن منطقه اعزام کنند.
میر محمود با آگاهی از این خبر، رویارویی مستقیم و سنگین با سپاه صفوی را به مصلحت ندید و برای بازگشت به قندهار، بهسرعت شهر را ترک کرد. مهمترین دلیل عقبنشینی او بیآنکه در برابر سپاه اعزامی صفوی مقاومت کند، فاصلهٔ طولانی میان کرمان و قندهار بود، فاصلهای که سبب شده بود او نتواند پشتیبانی کافی نظامی و تدارکاتی فراهم سازد. از همین رو، میر محمود به محض رسیدن به قندهار، بیدرنگ آمادگیهای نظامی را برای لشکرکشی بزرگتری به سوی ایران آغاز کرد (Krusinski, 1729, s. 154-159 vd.).
در برابر این وضعیت که افغانها پس از تأسیس یک ادارۀ مستقل در قندهار، بر ایران حمله بردند و سرزمینها را تا کرمان زیر تصرف خود درآوردند، سلطان احمد سوم، پادشاه عثمانی، برای درک ماهیت رویدادها، احمد دُرّی افندی وانلی را در ماه اگست سال ۱۷۲۰ میلادی به حیث سفیر به ایران فرستاد (Aktepe, 1967, s. 60 vd.). احمد دُرّی افندی در اردوگاه شاهی، که در نزدیکی تهران قرار داشت، به حضور شاه حسین رسید و نامۀ سلطان احمد سوم را به او تقدیم کرد. او سپس در تاریخ ۵ دسمبر ۱۷۲۱ میلادی به استانبول بازگشت و گزارشهای استخباراتی و معلومات مهمی را که دربارۀ صفویان گرد آورده بود، در قالب «سفارتنامه» به سلطان احمد سوم تقدیم کرد. دُرّی افندی چنین مینویسد:
«… پس از شش سال، میرویس درگذشت و برادر خود را به حیث ولیعهد تعیین کرد، اما چون برادرش از رجال شایستۀ حکومت نبود، از قدرت برکنار گردید. پس از شش ماه، میر محمود پسر میر ویس، به حکومت یادشده سرافراز شد و اکنون همانند پدرش هر سال با قزلباشان درگیر جنگ و نبرد است. او از قندهار تقریباً بیست منزل پیشتر آمده و بر حوالی کرمان و مشهد تاختوتاز میکند. نام اصلی اینان «طایفۀ افغان» است».
دُرّی افندی با این سخنان اطلاعات استخباراتیای را که گردآوری کرده بود، عرض نمود (Aktepe, 1968, s. 82 vd.). دولت عثمانی که از طریق این گزارش و نیز گزارشهای استخباراتی دیگرِ رسیده از منطقه، دریافته بود افغانها تهاجم به ایران را آغاز کردهاند، برای اتخاذ یک سلسله تدابیر در راستای تأمین امنیت سرحدات، احکامی را به ولایتهای شرقی صادر کرد. میر محمود پس از بازگشت از کرمان، در قندهار سپاهی متشکل از ۴۵ هزار تن از قبایل افغان فراهم کرده بو و در تابستان سال ۱۷۲۱ میلادی، برای دومینبار رهسپار لشکرکشی به ایران شد (Maraşi, 1342, s. 55 vd.). او در ۲۲ اکتوبر ۱۷۲۱ به حوالی کرمان رسید و شهر را در محاصره گرفت. پس از سه ماه محاصره، میر محمود در جنوری ۱۷۲۲ شهر را تصرف کرد. پس از آنکه با این پیروزی و غنیمتهایی که به دست آورده بود، سپاه خود را نیرومند و مجهز ساخت، از راه یزد مستقیماً به سوی پایتخت، اصفهان حرکت کرد.
هنگامی که میر محمود در اول مارچ ۱۷۲۲، در مسیر راه اصفهان، به روستای ورزنه، واقع در کنار دریای زایندهرود، رسید، فرستادهای از سوی شاه حسین نزد او آمد و پیشنهاد کرد که در برابر دریافت ۶۰۰ کیسه نقره از ادامهٔ پیشروی بازگردد. اما میر محمود این پیشنهاد را نپذیرفت و به حرکت خود ادامه داد. او سپس در روستای سگزی، در حدود ۱۰ کیلومتری شرق محمدآباد، اردوگاه خود را برپا ساخت (Krusinski, 1729, s. 198).
میر محمود در اینجا خبر یافت که سپاه نیرومند صفوی از اصفهان به سوی او حرکت کرده است. از همین رو، دستور داد ساختار و موقعیت جغرافیایی منطقه را برای یک نبرد میدانی بررسی کنند. پس از آنکه روشن شد گلنآباد، که در فاصلهٔ چهار ساعت از اصفهان قرار داشت، برای رویارویی نظامی جای مناسبی است، اردوگاه خود را به آنجا منتقل کرد (Tiflisi, 1137, s. 18b). در ۸ مارچ ۱۷۲۲، سپاه ۳۰ هزار نفری صفوی به فرماندهی اعتمادالدوله محمدقلیخان و سپاه ۱۴ هزار نفری افغان در گلنآباد وارد نبردی بزرگ و میدانی شدند. این جنگ که تا غروب آفتاب ادامه یافت و بسیار خونین بود، با پیروزی میر محمود پایان یافت. در نتیجه، تمام تجهیزات، توپها و مهماتی که در میدان نبرد باقی مانده بود، به دست افغانها افتاد (Gilanentz, 1974, s. 4 vd.).
میر محمود بلافاصله پس از پیروزی گلنآباد، بهسرعت به سوی اصفهان پیشروی کرد و در ۲۱ مارچ ۱۷۲۲ شهر را در محاصره گرفت. پس از محاصرۀ سخت و سنگینی که نزدیک به هشت ماه ادامه یافت، شاه حسین شخصاً به فرحآباد، محل استقرار اردوگاه میر محمود، رفت و تخت و تاج صفوی را به او تسلیم کرد (Gilanentz, 1974, s. 14؛ Şemdanizade, 1976, s. 56).
میر محمود پس از آنکه شاه حسین را سه روز در کاخ فرحآباد مهمان نگه داشت، در بامداد ۲۶ اکتوبر ۱۷۲۲، همراه او برای رفتن به اصفهان حرکت کرد. میر محمود در میان دستههای مسلح تشریفاتی، از دروازۀ خواجو وارد اصفهان شد و فرمان داد که همۀ رجال دولت در کاخ صفوی گرد آیند. او در مراسمی که در همانجا برگزار شد، بر تخت نشست، عنوان «شاه» گرفت، به نام خود سکه زد و خطبه خواند. در همان روز، با دختر شاه حسین نیز ازدواج کرد.
میر محمود برای شاه حسین و پسرانش اقامتگاههایی را در گوشهای از کاخ اختصاص داد و آنان را بهنوعی زیر مراقبت و نظارت قرار داد؛ وضعیتی که میتوان آن را گونهای از بازداشت خانگی دانست (Maraşi, 1342, s. 59). بدینسان، حاکمیت صفویان در ایران پایان یافت و دورۀ حاکمیت افغانها آغاز شد. در این دوره، سلاحدار ابراهیمپاشا والی ارزروم، اطلاعات استخباراتی گردآوریشده دربارۀ پیشروی افغانها در سرزمینهای ایران و محاصرۀ اصفهان را در اوایل سال ۱۷۲۲ به استانبول گزارش داده بود (Uzunçarşılı, 1988, s. 173).
در پی این تحولات، در حکمی که در ماه می ۱۷۲۲ از سوی دولت عثمانی به کوپرولو عبداللهپاشا والی وان فرستاده شد، چنین بیان گردیده بود که محمودخان، پسر میرویس، قاسمخان، پسرکاکای او و امیران داغستان از جهات مختلف به تصرف سرزمینهای ایران آغاز کردهاند؛ نیروهای قزلباشی که برای مقابله با آنان اعزام شده بودند، توان مقاومت در برابر ایشان را نداشتهاند و بدینگونه قندهار، هرات، کرمان، یزد و شماخی از دست رفته و اصفهان نیز در آستانۀ تصرف قرار گرفته است. در همان حکم، به والی وان دستور داده شده بود که در این زمینه تدابیر لازم را اتخاذ کند (130 No. Müh. def., s. 362).
اما بعداً، در حکمی که در جون ۱۷۲۲ به وزیر عبداللهپاشا والی وان فرستاده شد، چون اصفهان هنوز سقوط نکرده بود، دستور داده شد که به سرزمینهای ایران داخل نشوند و تنها در صورت سقوط اصفهان، بیدرنگ ولایتهای سرحدی اشغال گردد (130 No. Müh. def., s. 395). یک ماه پس از آن نیز، در حکم دیگری که فرستاده شد، به والیان دستور داده شد که حتا اگر اصفهان سقوط کند، تا زمانی که مقصد و نیت میر محمود روشن نگردد از هرگونه اقدام نظامی خودداری کنند (130 No. Müh. def., s. 396).
در زمانی که دولت عثمانی در ولایتهای سرحدی خود در حالت آمادهباش قرار داشت، میر محمود برای آنکه سراسر ایران را زیر حاکمیت خویش درآورد، خزانهدارباشی ملا موسی را با مبلغ نقدی به ارزش ۶۰۰۰ کیسه پول به قندهار فرستاد تا نیروهای تازهای را بسیج کرده و با خود بیاورد. اما این خزانه در سیستان، بهدست میرزا اسماعیل، محافظ قلعۀ بَمسی، افتاد و سپس برای شهزاده طهماسب فرستاده شد. شهزادهای که در آن هنگام در قزوین سرگرم گردآوری نیرو برای مقابله با افغانها بود.
این رویداد سبب شد که میر محمود در برابر طهماسب تدابیر لازم را روی دست گیرد. او در دیوانی که در ۹ نومبر ۱۷۲۲ تشکیل داد، نخست به شاه حسین دستور داد فرمانهایی بنویسد و مردم نواحی اطراف را به اطاعت از او فراخواند، همزمان فرمان داد که برای دستگیری و آوردن طهماسب نیز بیدرنگ آمادگی گرفته شود. پس از آن، میر محمود نیرویی متشکل از ۶۰۰۰ افغان را زیر فرمان امانالله سلطان، اشرف سلطان و کور نصرالله سلطان، همراه با نیرویی ۲۰۰۰ نفری از ایرانیان به فرماندهی اعتمادالدوله، به سوی قزوین فرستاد.
این سپاه پس از آنکه کاشان، ساوه و قم را در مسیر راه تصرف کرد، به حوالی قزوین رسید. در همین هنگام، شهزاده طهماسب چون از نزدیکشدن نیروهای افغان آگاهی یافت، از راه زنجان به سوی تبریز عقبنشینی کرد. پس از خروج طهماسب از شهر، قزوین که بیدفاع مانده بود، بهآسانی بهدست اماناللهخان تصرف شد (Krusinski, 1729, s. 261).
پس از تصرف اصفهان، هنگامی که نیروهای افغان به سوی سرزمینهای واقع در غرب ایران لشکرکشی کردند، ایوبی حسنپاشا، والی بغداد، برای آگاهی از نیت میر محمود، هیئت سفارتی را به ریاست عثمانآغا به اصفهان فرستاد. عثمانآغا در ۲۶ جنوری ۱۷۲۳ به اصفهان رسید و پس از آنکه ده روز در انتظار نگه داشته شد، برای تقدیم اعتمادنامۀ خود به حضور میر محمود راه یافت. بدینگونه، نخستین تماس رسمی میان دولت عثمانی و حکومت افغان در ایران نیز تحقق یافت. میر محمود از فرستادۀ عثمانی دربارۀ نیت او و اینکه آیا جاسوس است یا نه، پرسش کرد، اما چون از پاسخهایی که دریافت کرد قناعت حاصل نکرد، فرمان داد او را به قتل برسانند.
اما با میانجیگری مفتی، به فرستادۀ عثمانی آسیبی رسانده نشد، بلکه به او خلعت پوشانده شد و اجازه داده شد که بازگردد. با این حال، به هیئت سفارت عثمانی هنگام رفتن تأکید شد که هیچیک از ایرانیان را با خود همراه نبرند. با وجود این هشدار، ۱۲ ایرانی که میخواستند در پوشش لباس ترکی همراه هیئت، شهر را ترک کنند، شناسایی شدند و همانجا اعدام گردیدند (Gilanentz, 1974, s. 23 vd.).
پس از آنکه نخستین هیئت سفارت عثمانی که نزد میر محمود فرستاده شده بود، بینتیجه و ناکام به بغداد بازگشت، حسنپاشا والی بغداد، به مرکز گزارش داد که اصفهان و نواحی پیرامون آن از سوی میر محمود تصرف شده و شاه حسین و اعضای خانوادۀ او نیز زندانی گردیدهاند. در پی این گزارش، دولت عثمانی با پیشکشیدن مسئلۀ امنیت سرحدات، تصمیم گرفت به ایران لشکرکشی کند. در این زمینه، طی احکامی که به والیان بصره، بغداد، موصل، شهرزور، وان، ارزروم، قارص و چِلدِر فرستاده شد، دستور داده شد که ایروان، تبریز، گنجه و تفلیس بیدرنگ گرفته شوند. از سوی دیگر، پس از دریافت فتوایی از شیخالاسلام عبدالله افندی دربارۀ تصرف ایران، به مقام سرعسکری فرمان داده شد که در محور قفقاز، آذربایجان و عراق، بهگونهٔ هماهنگ و مشترک اقدام صورت گیرد (Uzunçarşılı, 1988, s. 176).
سلطان احمد سوم، پادشاه عثمانی، حسنپاشا والی بغداد، را برای تصرف سرزمینهای عراق عجم به مقام سرعسکری تعیین کرده بود. در این لشکرکشی، کوپرولو عبداللهپاشا، والی وان، و عبدالرحمانپاشا، بیگلربیگی شهرزور، نیز حسنپاشا را همراهی کردند. نیروهای عثمانی در ۱۶ اکتوبر ۱۷۲۳ کرمانشاه را تصرف کردند و از آنجا به سوی همدان پیشروی نمودند. اما پس از آنکه حسنپاشا در فبروری ۱۷۲۴ درگذشت، پسرش احمدپاشا، که والی بصره بود، به کرمانشاه آمد و فرماندهی سپاه را بهدست گرفت (Anonim, 1974, s. 67 vd.).
احمدپاشا پس از محاصرهای که نزدیک به دو ماه ادامه یافت، در ۳۱ اگست ۱۷۲۴ شهر را تصرف کرد. او سپس خرمآباد و اردلان را نیز زیر تصرف خود درآورد و به بغداد بازگشت (Raşid Mehmed ve Çelebizade Asım, 2013, s. 1339, 1358, 1391 vd.). سرعسکر عارفیپاشا که مأمور لشکرکشی قفقاز شده بود، در ۲۸ سپتمبر ۱۷۲۴ ایروان و نواحی پیرامون آن را تصرف کرد. در همین حال، سرعسکر کوپرولو عبداللهپاشا که مأمور لشکرکشی تبریز بود، پس از دشواریهای بسیار، تنها در ۲۸ جولای ۱۷۲۵ توانست تبریز، ارومیه و اردبیل را تصرف کند (Uzunçarşılı, 1988, s. 178 vd.).
پس از آنکه میر محمود اصفهان را تصرف کرد، شهزاده طهماسب که از آنجا گریخته بود، به تبریز آمد و برای بازپسگیری تخت و تاج صفوی، مبارزۀ بزرگی را آغاز کرد. اما چون از سوی مردم ایران پشتیبانی کافی به دست نیاورد، با دو دولت نیرومند همسایه، یعنی دولت عثمانی و روسیه، رابطه برقرار ساخت. شهزاده طهماسب، اسماعیلبیگ را به حیث سفیر در ۱۲ سپتمبر ۱۷۲۳ به سنپترزبورگ، پایتخت روسیه، فرستاد و در نتیجۀ گفتوگوهایی که انجام شد، میان دو طرف قراردادی تنظیم گردید. بر اساس مادۀ دوم این قرارداد، شهرهای دربند و باکو، واقع در کرانۀ دریای خزر، همراه با ولایتهای گیلان، مازندران و استرآباد، به روسیۀ تزاری واگذار شد (Raşid Mehmed ve Çelebizade Asım, 2013, s. 1369).
شهزاده طهماسب برای بهدستآوردن پشتیبانی دولت عثمانی در برابر میر محمود، که اصفهان را تصرف کرده بود، سفیر خود را به نام برخودارخان به استانبول فرستاد، اما این سفیر از سوی سلاحدار ابراهیمپاشا، والی ارزروم، بازداشت گردید و منتظر ماندند تا دربارۀ سرنوشت شاه حسین آگاهی به دست آید. شهزاده طهماسب که در وضعیتی کاملاً نومیدانه قرار داشت، این بار سفیر دیگری به نام مرتضیقلیبیگ را به استانبول فرستاد. این سفیر از سوی کوپرولو عبداللهپاشا، والی وان، پذیرفته شد و به او اطلاع داده شد که اگر شهزاده طهماسب موافقت کند سرزمینهایی که دولت عثمانی تصرف کرده است، در اختیار حکومت عثمانی باقی بماند، از حمایت عثمانی برخوردار خواهد شد. شهزاده طهماسب نیز در برابر دریافت این پشتیبانی، واگذاری ولایتهای غربی را به دولت عثمانی پذیرفت (Raşid Mehmed ve Çelebizade Asım, 2013, s. 1336 vd.).
اما دولت عثمانی و روسیه، از یکسو با شهزاده طهماسب گفتوگو میکردند و از سوی دیگر میخواستند هرچه زودتر از فضای آشوبزدۀ ایران بهره ببرند. از همین رو، در ۲۴ جون ۱۷۲۴ در استانبول گرد آمدند و «تقسیمنامۀ ایران» را که شامل شش ماده بود، امضا کردند (Raşid Mehmed ve Çelebizade Asım, 2013, s. 1379-1384). چندی نگذشت که نیروهای عثمانی وارد عمل شدند و همدان، ایروان و تبریز را تصرف کردند؛ در حالی که روسها نیز ولایتهای دربند، باکو، گیلان، مازندران و استرآباد را اشغال نمودند (Gubar, 1374, s. 328).
در جریان این عملیات که دولت عثمانی و روسیه در قفقاز و آذربایجان آغاز کرده بودند، میر محمود که در اصفهان تا اندازهای آرامش و نظم را برقرار ساخته بود، برای متوقفساختن تجاوزها در ولایتهای غربی بیدرنگ دست به کار شد. او نیرویی را به فرماندهی کور نصرالله سلطان به سوی شیراز و همدان اعزام کرد. اما نیروهای افغان، هرچند همدان را دو بار در محاصره گرفتند، موفقیتی به دست نیاوردند و پس از ویرانکردن روستاهای پیرامون، به اصفهان بازگشتند (Gilanentz, 1974, s. 26).
در همین هنگام، میر محمود هنگامی که خبر یافت یکی از پسران شاه حسین فرار کرده است، دچار خشم شدید شد و بیدرنگ خانوادۀ شاه حسین را، بیآنکه میان زن و کودک تفاوتی بگذارد از دم تیغ گذراند. در جریان این رویداد اندوهبار، میر محمود شاه حسین را نیز از ناحیۀ بازو زخمی ساخت، اما با میانجیگری رجال دولت، از کشتن او منصرف شد (Lockhart, 1958, s. 208). با این حال، پس از این اعدام خونین، سلامت روانی میر محمود روزبهروز رو به وخامت گذاشت. او سرانجام دچار فلج شد و زمینگیر گردید. با وجود همۀ تلاشهای طبیبان، بهبود نیافت و در ۲۳ اپریل ۱۷۲۵، در حالی که هنوز ۲۸ سال داشت، درگذشت (Raşid Mehmed ve Çelebizade Asım, 2013, s. 1447).
پایان بخش دوم
ادامه دارد
نخستین روابط دولت عثماني و افغانها در ایران پس از فروپاشی صفویان