در روزگار اقامتم در داخل کشور، مجال آن دست داد تا با انسانهایی از اقشار و پیشههای گوناگون همسخن شوم؛ روایتهایی شنیدم که هر یک بازتابی از رنج، امید و واقعیتهای تلخ و شیرین این سرزمین بود.
در بسیاری از این گفتوگوها، سرمایهداران از تجربه زیسته خود در نظام جمهوری سخن میگفتند؛ از روزگاری که پرداخت مالیات و عوارض گمرکی، نه بهمثابه یک تکلیف قانونی، بلکه همچون باجی ناگزیر به زورمندان و برخی از ارکان قدرت تلقی میشد.
در آن میان تلخی وجود داشت:
همان زورمندان و اراکین بلند پایه نظام که دست مطالبه داشتند، خود از دایره پرداخت مالیات و پاسخگویی در برابر قانون بیرون بودند.
اما ما سرمایداران « ملی» در وخت وارد اجناس ، در وخت گدام کردن اجناس و در وخت عرضه و انتقال اجناس به بازار باج میدادیم.
امروز، با انکه وضع لوایح جدید پرداخت مالیات رسمیتر و فیصدی بالاتر را به خود گرفته و نشانی از یک نظم و از یک تغییر جدی را با خود دارد.
اما نشانه ای از ترس خاموش هنوز زنده است؛ هراسی که در دلها ریشه دواند است.
ترس سرمایداران از بازگشت جنگسالاران دوران جمهوریت از سر برآوردن دوباره زورمندان، و از تکرار چرخه فسادهایی که روزگاری بر پیکر جمهوریت سایه افگنده بود.
حراس از اختتاف فرزندان شان، ترس از عدم مصونیت فردی آنها، که در خانه های خود کوته قلفی بودند.
پسران شان خواب نه داشت و رفتن تا خانه اقارب برای شان حیثیت خود کشی را داشت.
خلاصه وارخطا اند از تکرار بازگشت مافیای سیاسی ، اقتصادی و جنگی جمهوریت.