Home+«کلکِ راست‌گو»؛ وقتی هوش مصنوعی هم دم‌ها را لشم کند!

«کلکِ راست‌گو»؛ وقتی هوش مصنوعی هم دم‌ها را لشم کند!

انجنیر زلمی نصرت
دنمارک
میدان سیاست در افغانستان چنان گرم و جنگی است که آدم حتی برای سر خاراندن هم وقت پیدا نمی‌کند؛ نقد و بررسی در جایش! حتا آدم نمی‌داند از دم کدام یکی زودتر محکم بگیرد، چون دم‌ها هم ظاهراً زیر تأثیر هوش مصنوعی بسیار لشم، باریک و صابونی شده‌اند؛ هرچه می‌گیری، از دستت می‌لغزد!
هنوز از صاف‌کاری گپ‌های جر و پُرِ ناشناس که از آن خانهٔ جولاگک ساخته شده، خلاص نشده‌ایم که «بینن سیوان» برای گرم‌کردن افغان‌ها، که البته هیچ‌وقت هم سرد نمی‌شوند! به مناسبت سی‌امین سالگرد شهادت داکتر نجیب‌الله، همان قصه‌های سرگرم کننده، تکراری  قصه سر منگسک را دوباره روی پرده آورد.
این بار، داستان خروج ناکام داکتر نجیب‌الله را،  از چنگ ربایندگان خون آشام و انتقال احتمالی او به «هندوستان» را چنان دراماتیک  ‌و با آب و‌تاب تعریف کرد که آدم فکر می‌کرد وارد سینمای هالیوود شده است؛ حتی هیجانش از صحنه‌های ربوده‌شدن رئیس‌جمهور ونزوئلا هم بیشتر بود!
آدم در این جای شک ندارد که او در نقش یک مامور فن‌کار و اداکار سیاسی بسیار موفق بوده است؛ یعنی اگر روایت خودش را بپذیریم، مأموریتش را با مهارت تمام پیش برده: از تفاهم با نواز شریف گرفته تا تماس با این و آن، از روسیه و عربستان تا ایران، اسلام‌آباد، واشنگتن و ترکیه؛ همه‌جا یک نخ، یک نقشه و یک سناریو!
نتیجه هم باز طبق همین روایت چیزی جز ناکام‌ساختن روند  و سناریوی سازمان ملل، انتقال قدرت به شورای جهادی، منفجرشدن حزب وطن و سرانجام ماندن داکتر نجیب‌الله در دفتر سازمان ملل در کابل نبود.
اما قصه وقتی جالب‌تر می‌شود که پای نواز شریف به میان می‌آید.
به نواز شریف گفته می‌شود که نجیب‌الله را از کابل انتقال می‌دهد ‌زندگی او‌برایش با ارزش است.
به خانمش می گوید البته بعد از دوش گرفتن،  که کسی خبر نشود، حتی آی‌اس‌آی هم نفهمد! بعد، به‌جای یازده روز، در یک شب خودش را به کابل  با چراغ های خاموش می‌رساند؛ درست زمانی که کابل از سوی نیروهای جنرال دوستم و شورای نظار در محاصره قرار گرفته بود.
و آنجا یک بایسکل هم پیدا می کند.
اما یک پرسش کوچک باقی می‌ماند:
دکتر نجیب‌الله را دقیقاً کجا می‌بردند؟
جواب ظاهراً روشن است: اسلام‌آباد!
چون فردای آن روز بحث ویزه پیش می‌آید و گفته می‌شود که جز پاکستان، هیچ کشوری حاضر نبوده برای داکتر نجیب‌الله و همراهانش ویزه بدهد.
یعنی اگر این روایت را دنبال کنیم، معلوم می‌شود که قصه نه در دهلی، نه در مسکو، نه در ریاض و تهران و انقره و نه در جای دیگر؛ بلکه گویا تمام کره‌خوری‌ها در اسلام‌آباد بوده است!
اما ای جوانی مرگ سیوان، چه تلاش جانانه‌ای کرده که مأموریت ناکام خروج نجیب‌الله را به یک مأموریت موفقِ ناکام تبدیل کند!
حالا از خود می‌پرسیم: اگر نیت خروج داکتر نجیب‌الله این‌قدر جدی بود، چرا در تمام مدتی که او در دفتر سازمان ملل بود، اقدام عملی مؤثری برای انتقالش صورت نگرفت؟
چرا در آن چند ماه، وقتی امکان اقدام وجود داشت، کسی دست‌به‌کار نشد؟ چرا درخواست رسمی و روشن از مجددی و ربانی آن‌گونه که امروز روایت می‌شود،مطرح نشد؟
و چرا بعدتر، سازمان ملل هم پرونده نجیب‌الله را بست؟
البته این‌جا دیگر تاریخ‌نگار باید جواب بدهد؛ ما که فقط تماشاگر این فلم تاریخی هستیم!
مشکل دقیقاً از همین‌جا شروع می‌شود: وقتی یک افسانه آن‌قدر خوب صحنه‌پردازی شود، آدم دیگر دنبال سند نمی‌گردد؛ پوله میخورد، می‌نشیند و فلم را تماشا می‌کند!
ما افغان‌ها هم در این قسمت استعداد عجیبی داریم. کافی است کسی قصه را با کمی اشک، کمی هیجان، چند اسم بزرگ، دو سه سفر خارجی و مقدار لازم «محرمانه بود، کسی خبر نداشت» تعریف کند؛ دیگر کار تمام است!
فردا همه کارشناسی می‌کنیم، پس‌فردا تحلیل تاریخی می‌نویسیم و روز سوم هم برای همدیگر لینک می‌فرستیم و‌کتاب مینویسیم که:
«دیدی گفتم؟ خودش گفته بود!»
اگر این گپ‌های تکراری نمی‌بود، برای من هم آماده‌کردن «طنز هفته» کار آسانی نبود.
پس نوش جان‌تان، خارجی‌ها!
شما تَر می‌کنید، اما کل نمی‌کنید!
جر و پَرِ قصه را وسط میدان برای تماشاچیان افغان رها می‌کنید؛ ما هم با خیال راحت روی چوکی می‌نشینیم، فلم را تا آخر می‌بینیم، برای قهرمان و ضدقهرمانش کف می‌زنیم و بعد با اطمینان کامل می‌گوییم:
«برادر، این دیگر تاریخ است؛ سند نمی‌خواهد!»
و این‌گونه است که در افغانستان، گاهی دروغ شاخدار آن‌قدر خوب صحنه سازی  می‌شود که راست‌گو هم از خودش می‌پرسد: نکند من اشتباه کرده باشم!
سخن اخر اینکه؛
 جنرال نبی عظیمی یک اشتباه دیگر تاریخی را هم مرتکب شده، که جبران آن وخت می خواهد و او اینکه باید یک بار داخل طیاره  می شد ‌‌ و می دید  که بر علاوه پیلوتان دگه  کی ها بود در آن طیاره که سیوان عاجل تصمیم گرفت تا طیاره دوباره به اسلام اباد برگشت نماید!؟
 آنچه به شیاد و غدار و میرغضب ارتباط دارد،
چنین حرف ها در بین رهبران تا امروز تبادله میشود، درمحافل و در بین رهبران گپ نو نیست، انها حتا یک دیگر خود را لت ‌کو ب می کردند و اگر امروز هم چانس پیدا کنند، ای کاره می کنند. اما نمیدانم که چرا آن چند کتاب نویسی که در جلسه هییت اجرائیه حضور داشتند، در کتاب های خود به آن تماس نگرفتند، شاید از روی ترس یا مصلحت و یا هم همه شان  با هم توافق داشتند!

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here

ادب

میتن (متهن) چکرورتي: د وړیا خوړو لپاره مې په محفلونو کې نڅا کوله

تاند (سې شنبه، د تلې/ میزان ۷ مه) د بالیووډ مشهور اداکار میتن چکرورتي د خپل هنري ژوند د لومړیو ورځو د ستونزو په...