انجنیر زلمی نصرت
دنمارک
بسیاری هنوز گمان میکنند که جنگ را تنها راکت های بلاستیک، تانک و هواپیما تعیین میکنند؛ اما واقعیت جهان امروز چیز دیگری است. جنگ واقعی، جنگ نفت، گاز، انرژی و بنزین است. هرکس انرژی را در اختیار داشته باشد، بدون شلیک حتی یک گلوله میتواند اقتصاد یک کشور را فلج، صنعت آن را متوقف و زندگی میلیونها انسان را مختل کند.
امروز نفت، سلاحی قدرتمندتر از بسیاری از راکت هاست. بمبها شاید شهری را ویران کنند، اما قطع انرژی میتواند یک ملت را به زانو درآورد. صفهای طولانی بنزین، خاموشی کارخانهها، افزایش سرسامآور قیمتها و فروپاشی تدریجی اقتصاد، همان چهره خاموش جنگی است که کمتر دیده میشود، اما آثار آن گاه از هر بمبارانی ویرانگرتر است.
اگر با دقت به تحولات جهان بنگریم، از ونزوئلا و خاورمیانه تا جنگ روسیه و اوکراین و در گام بعدی آسیای میانه، یک حقیقت آشکار میشود: در پشت بسیاری از بحرانهای بزرگ، انرژی قرار دارد. رقابت قدرتهای جهانی تنها بر سر خاک نیست؛ نبرد اصلی بر سر کنترل منابع انرژی و مسیرهای انتقال آن است. هرکس بر شریان های نفت و گاز مسلط باشد، بر بخش بزرگی از سیاست جهانی نیز فرمان میراند.
تاریخ نیز همین واقعیت را تأیید میکند. در جنگ جهانی دوم، کمبود سوخت یکی از عوامل مهم در تضعیف ماشین جنگی آلمان نازی بود. ارتشی که روزی با سرعت پیش روی میکرد، هنگامی که با بحران سوخت روبهرو شد، توان تحرک خود را از دست داد. تانک، هواپیما و کشتی های جنگی بدون سوخت، چیزی جز آهنپاره نیستند. هیچ ارتشی، هرقدر هم مجهز باشد، بدون انرژی قادر به ادامه نبرد نخواهد بود.
امروز نیز همین قاعده بر جهان حاکم است. کشوری که نتواند نفت و گاز خود را صادر کند، یا از دسترسی به منابع انرژی محروم شود، تنها درآمد خود را از دست نمیدهد؛ بلکه پایههای اقتصاد، صنعت، اشتغال و حتی ثبات سیاسی آن نیز به لرزه درمیآید. به همین دلیل، تحریم انرژی در بسیاری از موارد، اثری عمیقتر از حمله نظامی دارد.
از همین منظر، قرار گرفتن کشورهایی مانند ایران و روسیه در مرکز رقابتها و فشارهای بینالمللی، اتفاقی نیست. این کشورها تنها به دلیل قدرت نظامی یا موقعیت جغرافیایی خود اهمیت ندارند؛ بلکه آنچه آنها را به بازیگران اصلی سیاست جهانی تبدیل کرده، منابع عظیم نفت و گازشان است. انرژی، برگ برندهای است که هم میتواند قدرت بیافریند و هم به نقطه آسیبپذیری تبدیل شود.
در دنیای امروز، حتی زرادخانههای هستهای نیز تضمینکننده بقای حکومتها نیستند. اگر اقتصاد از نفس بیفتد، اگر صادرات انرژی متوقف شود و اگر مردم زیر بار فشارهای اقتصادی فرسوده شوند، هیچ سلاحی نمیتواند مشروعیت، ثبات و دوام یک نظام سیاسی را تضمین کند.
قرن بیستویکم، بیش از آنکه قرن راکت باشد، قرن انرژی است. قدرت واقعی دیگر تنها در لوله تفنگ خلاصه نمیشود؛ قدرت در چاههای نفت، خطوط لوله، پالایشگاهها، بنادر صادراتی و بازارهای جهانی نهفته است. هر کشوری که این واقعیت را نادیده بگیرد، دیر یا زود بهای سنگینی خواهد پرداخت؛ زیرا در جهان امروز، سرنوشت دولتها بیش از آنکه در میدانهای جنگ رقم بخورد، در میدان انرژی تعیین می شود.