جلیل زلمی
( قسمت دوم )
بمناسبت نودهفتمین سالګرد شهید محمد موسی (شفیق) صدر اعظم اسبق افغانستان
جلیل زلمی
نامهٔ صدرآعظم شهید آفغانستان به وزیر عدلیهٔ وقت خویش:
بردار نهایت عزیز و هموطن خیلی با سیرت من!
سلام و صدها سلام که دراین ایامِ کهولت و کبرسن خویش یک نوع تاریخ زنده ګشته ئی، و آن هم راوي و شاهد زندهٔ صحنه های تاریخ معاصر آفغانستان، آخصاً دربرنامه های به نام (رسالت ؟) یعنی که کدام رسالت و رسالت کي ها وکدامیون ؟
جناب شما به سوالات نیشزن اینګونه رسالتمأبانې کج ومج که با لبخندهاې ملیح و پُر تمسّخُر شان از شما میپرسند شاید هر ګز توجه نه نموده اید. در برنامه های اینګونه انصاری ها غیر از خواجه سرائیها و یاوه سرائیهائ نیشزن و پُرتعصب که آن هم آغشته با عقده ګشائی های دیرینه نیزبوده ، چیزې دیګر احساس نه میګردد.
متوجه باشید که اینګونه اشخاص براې رنګینې پروګرامهاې خویش از کهنسالان سرشناسې مانند شمااستفاده نموده ، آنان را به وجد آورده تا سخنپرانېهاې جالب آنان را بدون در نظر ګرفتن نزاکتهای نشراتې و حساسيت هاې اجتماعې به نشر بسپارند و ازین طرېق یک مقدار پولې به خویش کمائې نماید . شاید که این باشد معنې و مفهوم اصلې رسالت ایشان در زیر پوستین دین و سیاست .
لیکن با وجود کدورت نیت برنامه نګار موصوف ، از لابلأ ی ګفتمان شما ګمان بر آن است که خواسته یا ناخواسته جناب شما هم اصالت همه جانبهٌ آفغاني خویش را قربانئ افکار پنهان چنین رسالتمأبان بې اسالت نموده اید ، ویا که چطور ؟.
برمیګردیم به اصل مدعا واقامهٔ دعوه ذیل :
اولاً – زیر بحث بردن وبه استهزأ ګرفتن تحصیلات اینجانب و یک عده شخصیات ګرانقدردیګری آفغانستان عزیز ، دربرنامهٔ رسالت نامأنوس فوق الذکر شما:
خلاصهٌ و نمونهٌ نقلِ قولِ سولات وجوابات شما آقایون راجع به خودم وتحصیلاتې به اصطلاح قلابي ؟ من ، هم مصري بودن وهم آمریکایئ شدن من ( مګرایا من که در راستاي آرمانهای مقدس وطن عزیز درآغوش مادروطن خود نه خُفته ام ؟ وآیا شمایان آمریکائیهاي آذلي ازآمریکا تاریخ آفغانستان رابه هموطنان عزیز به شکل زنده ، زننده وخودغرضانه تعبیرنه میکنید ؟ (فاعتبرو یا اولئ الابصار! )

د عزیز وطن په غیږ کې آرام پروت یم
لکه پروت چې وي ماشوم د مور په غیږ کې
نمونهٔ از تبصرهٔ شما در برنامهٔ فوق الذکر که با همه بزرګواريهاي خویش، در بارهٔ من به زبان خودتان حرف به حرف حکایه نموده اید:
انصاري : (با مکس ملیح) شفیق چه را خوانده بود ، هه هه… ؟
شما جناب سیرت : هه هه…. اینطور است که…. شفیق ….شفیق فارغ دارلعلوم عربي کابل است
انصاری : یعني که فارغ صنف دوازده ! ، هه هه … (با تنز ودلچسپي عجیب)
شاغلی سیرت : … بلی صنف دوازده ، وبه فاکولته شرعیات در او وخت فارغ های دیګه مدارس چانس شمول نداشت … اینا نه تانستن اونجه بیاین ، چون پدر آغای شفیق یک آدم محترم و بزرګوار بود از پادشاه خواهش کرد و برای ازي یک بورس ګرفت به آزهر، در آزهر اونجه یک تصادف عجیب است که به نام دارلعلوم یک فاکولته است..
(شفیق: آقاي سیرت شما در مکالمهٔ فوق به خطأ رفتید ، بخاطر معلومات بهتر و بیشتر شما باید بنویسم که پدربزرګوارم همیشه مدافع حقوق همګان بوده اما هیچګاه سفارش خویش ، دوست وبیګانه را پیشه نه میکرد. من خودم بعد از فراغت در دارالتحریر شاهي وظیفهٔ دولتي داشته و هم درمسجد ارګ شاهي آمام بودم . اینجانب شخصاً به شاه محمود خان غازي صدراعظم آنوقت درخواستي ام را همراه با آسناد تسلیم نموده که بعد از طې سلسلهٔ مراتب قانوني مطابق اهلیت ، قابیلیت و نمراتم توسط وزرات معارف آفغانستان به الازهر معرفي ګردیدم . شواهد عیني در رابطه موجود میباشند که در هر صنف درجهٔ اعلی ګرفته و اول بودم .)
شکې دارید لطفاً ملاحظه فرمائید !

به ادامهٔ بحث……
انصاری :….. در پوهنتون قاهره است البته!
جناب سیرت: أه ، ده پوهنتون قاهره ، همین دارالعلوم به حیث فاکولته اونجه ذهن نشین مردم است ، که چند افغان دیګهٔ ما ازو استفاده کده …آغاې آبلاغ بود ، آغاې سید آفغاني بود و… آی …همي آغاې شفیق اولې از آنها بود ، او رفت ده اونجه به حیث فارغ ، ای رفت راساً به تخصص و ماستري….
انصاری : از صنف دوازده به ماستري ؟…..(با لبخند معنې دار و چرب)
جناب سیرت: آه… از صنف دوازده به ماستري ، وماستري اونجه نبود ، یک چیزي تخصص یک سال…
انصاري : یک سال ؟ هه هه
جناب سیرت :…. از اونجه باز یک بورس چیزي ګرفت به یونیورستي کولمبیا ، آمریکا رفت ، باز یک سال چقدر اونجه بود، باز پس آمد ، پس که آمد دیګه هم آمریکایئ ؟ و هم مصري ؟ در حالیکه نه شهادتنامهٔ اونجه را داشت نه اینجه ، خو به هر صورت آمد ، رئیس قوانین شد و معین عدلیه….یعني ایقسم ….. مګر شک نیست که آدم بسیار ذکي و ایچیز بود ….و بسیار تیز ، زبان انګلیسي را او به وقت کم یاد ګرفته و عربي را باز در مصر یاد ګرفته بود……….
جناب والائ باسیرت من!
(تشکر از تعریف معنې دار شما که در جعبهٌ پُر از نیش زني هاېئ توهین آمیز نثار جان من کردید، چه خوب !)
بعد ازګذشت نیم قرن ، این بود نظر پرازحقایق و علمي شما در مورد من ودیګر شهدای راه حق افغانستان؟ یعني آخر چرا و آن هم درین ایام غروب عُمرت؟
سوال من از شمایان اینست که ایا این همه دست اوردهای تحصیلي و علمي و آن هم در دیار غیر ، بدون یک روش قانوني ، ضرفیت ، لیاقت و شایستګي چطور ممکن باشد ؟، ایا عقل سلیم این افترأی بی اساس شمایان را قبول میکند؟ که هرګز نه.
شخص شما که در چندین کابینهٔ حکومات آفغانستان به فرمایش مستقیم حضور اعلیحضرت حتی در کابینه من هم وزیر بودید ، یعنې که وزیر عدل و انصاف وهم لوی څارنوال آفغانستان . من فکر میکردم که جناب شما از تاریخ وطن اګاهی کامل دارید و دوستان و هم وطنانت را از ریشه و آساس خوب درک نموده اید ، مګر متأسفانه معلومات شما خیلی افاقی و (کوچه بازاري) برآمد که حتی اصالت ، افکار و آرمانهاي اینجانب را هم درک کرده نتوانسته آید .
شاید این یکې ازعلل بوده که مرا هم مصری وهم امریکایی بمعرفت ګذاشتید ، از زاویهٔ دیدګاه خویش اهداف زندګې ام را اجانب پرستانه فکر کردید و مایهٔ زندګي ام را مادیت پرستي تخمین زدید ؟. چطور قبول میکنید که آفغانهاي متعهد این سرزمین افتخارات افغانې شانرا را درطې دو یا سه سال تحصیل در ممالک اجنبي به افکار پوسیدهٔ پلاستیکې اوشان به این آساني تعويظ نمایند ، مګر خود شما در همین برنامه با تمسخرعجوبانهٔ خاص اقرار نه کردید که اولګو افکارمصری ها سیدجمالدین آفغاني بود ، آنها آفغانستان را نه میشناخت مګربا ذکر نام سید جمال الدين افغاني افغنستان رامیشناخت .
بلې آغاې سیرت این نخبه ګان ملت میباشد که ملتش را شهرهٔ آفاق مینمایند ، تعجب نه کنید مګر مقایسه کنید که در حق افغانستان نخبه ګان آن وقت چه کردند و این نخبګان خودتراش قرن بیست ویک نام نامې آفغانستان عزیز را به کجا کشانید.
رفته ګان تاریخ هم باید حرف بزنند تا کج نویسانِ تاریخ، تاریخ را کج جلوه ندهند!