Home+افغانستان؛ هزینه تکرار اشتباهات تاریخی و سیاست‌های وابسته

افغانستان؛ هزینه تکرار اشتباهات تاریخی و سیاست‌های وابسته

انجنیر زلمی نصرت
دنمارک
افغانستان به دلیل موقعیت جغرافیایی، محاط بودن به خشکه، قرار گرفتن در چهارراه آسیا و از همه مهم‌تر، تکرار اشتباهات تاریخی از سوی حکومت‌ها، احزاب سیاسی و جریان‌های مذهبی، همواره در معرض رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی قرار داشته است. نتیجه این سیاست‌های نادرست آن بوده که برای رسیدن به قدرت، بیشتر به حمایت بیرونی تکیه کرده‌ایم تا بر اراده و اجماع ملی.
در چنین شرایطی، حکومت‌ها نیز نتوانسته‌اند تعادل لازم را در سیاست خارجی و روابط با همسایگان و قدرت‌های جهانی حفظ کنند.
من هیچ اعتراضی به دعوت از جناب احمد مسعود و استاد محمد محقق برای شرکت در مراسم تشییع و خاک‌سپاری رهبر شیعیان جهان ندارم.
این موضوع، در چارچوب روابط سیاسی و دیپلماتیک، قابل درک است.
اما پرسش اساسی من این است که چرا اختلافات داخلی افغان‌ها باید همواره در پایتخت‌های دیگر حل‌وفصل شود؟ چرا ما هنوز نتوانسته‌ایم خود، سرنوشت سیاسی کشور را تعیین کنیم و هر بار دیگران نقش میانجی یا تصمیم‌گیرنده را بر عهده بگیرند؟
همه میدانیم که پیامد های امدن اردوی سرخ،  توافقات ژینو،  پشاور، دعوت‌ربانی به مسکو، بن اول ، توافقات امنیتی با امریکا و دوحه افغانستان را به کدام طرف تیله کرد!
پرسش دیگر این است که چرا در تنظیم روابط با همسایگان، منافع ملی را محور قرار نمی‌دهیم؟ چرا پیش از اتخاذ مواضع سیاسی، پیامدهای آن را نمی‌سنجیم؟
آیا در شرایطی که افغانستان هنوز از ثبات سیاسی، اقتصادی و نظامی لازم برخوردار نیست، درست بود که در جنگی موضع‌گیری کنیم که در یک سوی آن امریکا و اسرائیل قرار داشتند و در سوی دیگر ایران؛ جنگی که حتی بسیاری از قدرت‌های بزرگ جهان، از جمله روسیه، نیز از ورود مستقیم و موضع‌گیری قاطع در آن خودداری کردند؟
به باور من، پاسخ روشن است؛ خیر. افغانستان نه ظرفیت چنین تقابلی را دارد و نه منافع ملی آن ایجاب می‌کرد که جانب یکی از طرف‌های این منازعه را بگیرد. سیاست خردمندانه برای کشوری مانند افغانستان، حفظ بی‌طرفی فعال و تأمین منافع ملی است، نه ورود به رقابت قدرت‌های بزرگ.
امروز پیامدهای این رویکرد را به‌خوبی مشاهده می‌کنیم. ایالات متحده از موضع پاکستان حمایت کرد و حق دفاع از منافع خود را برای اسلام‌آباد به رسمیت شناخت؛ موضعی که در عمل، حمایت از حملات هوایی پاکستان بر خاک افغانستان نیز تلقی شد.
از سوی دیگر، به نظر می‌رسد جبهه مقاومت نیز تا حدی مورد توجه و حمایت سیاسی ایران قرار گرفته است. این احتمال نیز وجود دارد که این موضوع بخشی از توافقات و رایزنی‌های پشت‌پرده میان امریکا، ایران و با میانجی‌گری پاکستان باشد؛ هرچند درباره جزئیات آن نمی‌توان با قطعیت سخن گفت.
اگر به گذشته بنگریم، در دوران حکومت داکتر نجیب‌الله نیز اتحاد جماهیر شوروی تلاش گسترده‌ای انجام داد تا تاجیکستان، ایران و ازبکستان را برای حمایت از جبهه شمال هماهنگ سازد؛ جبهه‌ای که فرمانده نظامی برجسته آن، احمدشاه مسعود بود.
به باور من، ایران نیز این بار تلاش کرده است تجربه‌ای مشابه را تکرار کند؛ اما شرایط امروز با دهه هفتاد تفاوت اساسی دارد. جامعه و جریان‌های سیاسی افغانستان دیگر مانند گذشته زیر چتر یک شخصیت یا یک جریان واحد گرد هم نمی‌آیند. اگر چنین اجماعی وجود می‌داشت، شخصیت‌هایی چون عطامحمد نور، یونس قانونی، مارشال عبدالرشید دوستم و دیگر رهبران سیاسی نیز باید در این روند حضور می‌داشتند.
در مورد استاد محمد محقق، موضوع متفاوت است. جایگاه سیاسی و نوع روابط ایشان با جمهوری اسلامی ایران از گذشته تاکنون روشن بوده و حضور ایشان در چنین مراسمی، نیازمند تفسیر یا تحلیل ویژه‌ای نیست.
افغانستان بیش از هر زمان دیگری به یک سیاست خارجی متوازن، عقلانی و مبتنی بر منافع ملی نیاز دارد؛ سیاستی که نه بر وابستگی به شرق استوار باشد و نه به غرب، بلکه تنها معیار آن حفظ استقلال، ثبات و منافع مردم افغانستان باشد. تا زمانی که از اشتباهات تاریخی خود درس نگیریم، همچنان هزینه رقابت دیگران را خواهیم پرداخت.

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here

ادب