انجنیر زلمی نصرت
یادداشت کوتاه
اینکه در زمان قدرت، بهویژه پس از شش جدی، توسط ستاد رهبری حزب به پروندهٔ ترور استاد میر اکبر خیبر توجهی نشد، نام او از سازمانها حذف گردید و یادبودش به فراموشی سپرده شد، نشان میدهد که اکثریت آنان میدانستند که این ترور از کجا هدایت شده بود و خود انها نیز نمیتوانستند از آن بری و بینقش باشند.
روح استاد شاد و خاطراتش جاودان باد.
اما پرسش من در جای دیگری است و آن از سرِ کینه یا بهمنظور تخریب کسی مطرح نمیشود.
پس از شش جدی، خلقی های طرفدار نورمحمد ترهکی در قدرت شریک شد؛ بهویژه افرادی چون اسدالله سروری، سید محمد گلابزوی، محمد اسلم وطنجار، شیرجان مزدوریار، صالح محمد زیری و دیگران.
مسألهٔ فراموشی یادی از خیبر را یکسو میگذاریم.
نمیدانم چرا خلقیها برای یافتن مزار نورمحمد ترهکی، که پس از کنگره و بعد از وحدت، منشی عمومی و رهبر حزب بود، اقدامی نکردند و با نوعی بیپروایی و سطحینگری از کنار آن گذشتند؛ تا جای که امروز حتی مزار مشخصی از او وجود ندارد، در حالیکه همه میدانستند که او را در قول آبچکان دفن کردهاند.
به همین ترتیب، در مورد جسد حفیظالله امین نیز ابهام وجود دارد. نه عبدالوکیل در کتاب چندجلدی خود به آن اشارهای کرده و نه سید محمد گلابزوی توضیحی داده است که آیا جسد او به اتحاد شوروی انتقال یافت یا در تپهٔ تاجبیک به خاک سپرده شد.
جالب است، او را که قاتلش معلوم نیست، قبرش معلوم است و او را که قاتلش معلوم است، قبرش معلوم نیست.
ما چنین یک حزب چپطرفدار مسکو با چنان رهبران « بی بدیل »داشتیم ، که به خاطر قدرت هر نوع اصول را زیر پا میکردند و تن به هر نوع معامله میدادند که تبصره بر آن بیرون از یادداشت حاضر است.
شاید دلیل آن این باشد، همانگونه که کشور ما محاط به خشکه است، دماغ رهبران و زمامداران و سیاسیون آن نیز در همان محدوده خشک مانده،که نه با خود کنار می آیند و نه هم سیاست مدارا را با دوستان و دشمنان خود بلد اند.
چپی ها را هم دوستان شان زد، مجاهدین را هم دوستان شان زد، جمهوریت را هم دوستان شان زد و این حالت شاید در آینده تکرار در تکرار شود.