تحول سیاسی و اجتماعیِ پایدار، نه با شعار و هیجانهای مقطعی، بلکه بر بنیاد سه رکن اساسی شکل میگیرد: آگاهی، عدالت و دموکراسی. این سه عنصر بههم پیوستهاند و فقدان هر یک، دیگری را تضعیف میکند. جامعهای که میخواهد از چرخهٔ بحران، انحصار قدرت و بیثباتی بیرون شود، ناگزیر است این سه پایه را همزمان تقویت کند.
۱. آگاهی؛ آغاز بیداری و مسئولیتپذیری
نخستین شرط هر تحول، آگاهی شهروندان از حقوق، مسئولیتها و قدرت جمعی خویش است. مردمی که ندانند حق مطالبهگری دارند، نمیتوانند دولت پاسخگو بسازند. آگاهی سیاسی به این معناست که شهروندان بتوانند میان شعار و برنامه تفاوت قائل شوند، وعدهها را با معیار عقل و تجربه بسنجند و تصمیمهای سیاسی را بر اساس منافع درازمدت جامعه ارزیابی کنند.
آگاهی تنها یک حالت ذهنی نیست؛ بلکه درک این واقعیت نیز هست که فقر، بیکاری، تبعیض و نابرابری «سرنوشت محتوم» نیستند، بلکه پیامد سیاستها و ساختارهای قابل تغییرند. هنگامی که مردم این حقیقت را درک کنند، از انفعال بیرون میآیند و به نیرویی فعال برای اصلاحات بدل میشوند.
آموزش باکیفیت، رسانههای آزاد، دسترسی برابر به اطلاعات و فرهنگ گفتوگوی انتقادی، ابزارهای پرورش این آگاهیاند. بدون آن، سیاست در انحصار گروههای محدود باقی میماند و دموکراسی به پوستهای بیمحتوا تبدیل میشود.
۲. عدالت؛ تضمین برابری فرصتها و کرامت انسانی
تحول پایدار تنها در صورتی معنا دارد که با عدالت اجتماعی همراه باشد. آزادی سیاسی بدون عدالت اقتصادی و اجتماعی، به گسترش شگافهای طبقاتی و سلطهٔ اقتصادی میانجامد. در مقابل، عدالت بدون آزادی نیز به تمرکز قدرت و محدودشدن حقوق اساسی مردم ختم میشود.
عدالت به معنای برابری مطلق نتایج نیست، بلکه به معنای برابری فرصتها، تأمین اجتماعی، دسترسی عادلانه به آموزش و خدمات عمومی، و حمایت از اقشار آسیبپذیر است. جامعهای که در آن فاصلهٔ میان دارا و نادار پیوسته عمیقتر شود، زمینهٔ بیثباتی سیاسی و افراطگرایی را نیز فراهم میکند.
عدالت اجتماعی همچنین به معنای رفع تبعیضهای قومی، جنسیتی، مذهبی و طبقاتی است. کرامت انسانی زمانی تحقق مییابد که هر فرد، صرفنظر از هویت یا موقعیت اقتصادیاش، از حقوق برابر و فرصت رشد برخوردار باشد.
۳. دموکراسی؛ سازوکار مشارکت و پاسخگویی
دموکراسی تنها برگزاری انتخابات دورهای نیست؛ بلکه نظامی است که در آن قدرت محدود، پاسخگو و قابل نظارت باشد. مشارکت شهروندان در تصمیمگیریهای عمومی، وجود نهادهای مستقل، احزاب برنامهمحور، جامعهٔ مدنی فعال و رسانههای آزاد، ارکان اساسی این نظاماند.
در یک نظام دموکراتیک، سیاست عرصهٔ گفتوگو و مصالحه است، نه حذف و انحصار. جامعه متکثر است و منافع گوناگون در آن وجود دارد؛ اما از طریق سازوکارهای قانونی و نهادهای نمایندگی میتوان به توازن منافع و همبستگی اجتماعی دست یافت.
دموکراسی زمانی عمیق و پایدار میشود که بر آگاهی شهروندان و عدالت اجتماعی استوار باشد. بدون آگاهی، مردم ابزار دست پوپولیسم میشوند؛ و بدون عدالت، دموکراسی به میدان رقابت نابرابر قدرتهای اقتصادی تبدیل میگردد.
جمعبندی
آگاهی، عدالت و دموکراسی سه ستون یک ساختماناند؛ نبود هر ستون، پایداری کل بنا را تهدید میکند. آگاهی، مردم را از انفعال بیرون میآورد؛ عدالت، پایههای همبستگی اجتماعی را تقویت میکند؛ و دموکراسی، سازوکار عملی تحقق این دو را فراهم میسازد.
اگر هدف ما ساختن جامعهای آزاد، عادلانه و پایدار است، باید این سه رکن را همزمان و متوازن تقویت کنیم. تنها در چنین چارچوبی است که سیاست از انحصار معدود افراد بیرون آمده و به عرصهٔ مشارکت آگاهانه و مسئولانهٔ همگان بدل میشود.
نور محمد غفوری