در این روزها، از سوی گروهها، حلقهها و شخصیتهای منفردِ بازماندهٔ حزب فروپاشیدهٔ وطن (ح.د.خ.ا)، زیر نام نیروها و سازمانهای همسو، جبههها و اتحادهایی در بیرون از کشور ایجاد شده و میشود.
من دربارهٔ مخالفت یا موافقت خود با تشکیل این تشکلهای بیرونمرزی تبصرهای ندارم؛ زیرا موقفم روشن است.
اینکه این جریانها آیندهای دارند یا نه، اینکه در تحولات داخل افغانستان تأثیرگذار خواهند بود یا خیر، اینکه میتوانند به یک آلترناتیف تبدیل شوند یا نه، اینکه چهرههای رهبری آنان خوشناماند یا بدنام، اینکه در جامعه اهمیت دارند یا خیر، و اینکه جز زبان فارسی و مسایل قومی و سمتی، موضوع و برنامهٔ دیگری هم دارند یا نه؛ مورد بحث من نیست.
اما همهٔ اینها نباید سبب مخالفت، تخریب یا توهین به آنان شود.
این اتحادها و جبههها مصروف کار خود هستند و تا جایی که دیده میشود، مانع ارائهٔ نظریات و تصمیمهای دیگران نیز نشدهاند و علیه هیچ طرفی هم اعلان جنگ مسلحانه نکردهاند.
پس چرا و به چه حقی باید به تخریب آنان متوسل شویم؟
اگر بگویم «خانهشان آباد» که توانستهاند کتلهای را دور هم جمع و بسیج کرده و میکنند ، فکر نمیکنم نه سخن نادرستی گفته باشم و نه اشتباهی کرده باشم.
اما اگر از خود بپرسیم که ما چند نفر را میتوانیم زیر نام یک حرکت یا جریان گرد هم بیاوریم، شاید پاسخ چندان مثبت نباشد.
اینکه من به مبارزه و تشکیلات بیرون از کشور باور ندارم و آن را مفید نمیدانم، نباید به خط قرمز و سد سکندر تبدیل شود تا با همان شلاقِ مخالفت، به تحقیر، دشنام و تخریب دیگران بپردازیم.
ما باید به هر فرد، هر قوم و هر زبان این حق را بدهیم که دربارهٔ آینده و سرنوشت کشور سخن بگوید و طرح و دیدگاه خود را داشته باشد.
بهتر است بهجای تخریب، اگر پرسشی داریم آن را مطرح کنیم، به دلایل آنان گوش بدهیم و سپس با استدلال و منطق بحث کنیم.
چرا فاصله ایجاد کنیم؟
چرا خطکشی کنیم؟
اگر در نهادی تاجیکها، هزارهها و اوزبیکها اکثریت دارند و چند نفر از اقوام دیگر نیز حضور دارند، چرا این حق را از آنان بگیریم و فوراً برچسب «فروختهشده» بزنیم؟
در بسیاری از جوامع کثیرالقومی، شکلگیری چنین ساختارهایی طبیعی است.
بدنهٔ اصلی طالبان را پشتونها تشکیل میدهند؛ اما درست نیست که افغانهای غیرپشتونِ همکار یا عضو طالبان را صرفاً به دلیل غیرپشتون بودن، یکسره تکفیر کنیم.
تکفیر کردن، در بسیاری موارد، به این معناست که دیگر سخنی برای گفتن و استدلالی برای ارائه نداریم.
نباید هرچه که در هر دیگ میجوشد، فقط برای ما بجوشد و همه نیز دقیقاً مثل ما فکر کنند.
تا جایی که من روندها را تعقیب میکنم، بخش بزرگی از مخالفتها معطوف به حذف و به حاشیه راندن برخی ساختارهاست؛ در حالی که همین حساسیتِ بیش از حد و تخریب، در حقیقت نوعی اهمیت دادن و تأیید ضمنی آن ساختارهاست.
در پایان، به یک واقعیت اشاره میکنم:
چند نفری که دیروز مربوط به یکی از ساختارهای پرچمی ها بودند، امروز به تخریب همان ساختار و رهبران آن میپردازند.
وقتی در این مورد جستوجو کردم و از برخی رهبران فعلی همان ساختار پرسیدم، گفته شد که آنان افرادی زیادهخواه، لجوج و ماجراجو ، بدنام،با زبانی پلشت بودند؛ به همین دلیل از ساختار بیرون انداخته شدند و اکنون نزد ما حتی یک پشیز هم ارزش و اهمیتی ندارد.