Home+رنگین دادفر سپنتا در محکمهٔ ادعا و عمل|  محمدهمایون همت

رنگین دادفر سپنتا در محکمهٔ ادعا و عمل|  محمدهمایون همت

از چپ‌گرایی ضد امپریالیستی تا سیاست در سایهٔ اشغال امریکا و ناتو

یک پژوهش مستند و انتقادی دربارهٔ نسبت فکر، قدرت، حاکمیت ملی و مسئولیت نخبگان افغانستان

چکیده

این مقاله، تناقض میان ادعای چپ‌گرایی، عدالت‌خواهی و ضد امپریالیسم از یک‌سو، و مشارکت سیاسی در نظم پس از ۲۰۰۱ افغانستان از سوی دیگر را بررسی می‌کند. محور بحث، رنگین دادفر سپنتا است؛ شخصیتی که هم پیشینهٔ دانشگاهی و روشنفکری داشت و هم در مقام وزیر خارجه و مشاور امنیت ملی در قلب نظام جمهوریت پس از ۲۰۰۱ قرار گرفت.

مقاله با روش پنج‌مرحله‌ای پژوهشی و انتقادی، نخست مفهوم «اشغال/occupation» را در سه سطح حقوقی، سیاسی و تجربهٔ اجتماعی روشن می‌سازد؛ سپس منابع رسمی، غربی، عربی، افغانی و پژوهشی را بررسی می‌کند؛ در ادامه، موضع سپنتا را در پرتو این اسناد می‌سنجد؛ و سرانجام پرسش اخلاقی مسئولیت نخبگان را مطرح می‌نماید. جمع‌بندی مقاله این است که اگر حضور امریکا و ناتو از نگاه برخی منابع معتبر و تجربهٔ اجتماعی بخش بزرگی از مردم افغانستان «اشغال» خوانده شده است، نخبگانی که در همان ساختار صاحب قدرت بودند، نمی‌توانند فقط دیگران را محکوم کنند و از محاسبهٔ نقش خود بگریزند.

در این نسخهٔ ویرایش‌شده، بحث دوحه، نقش زلمی خلیلزاد، و اثر توافق امریکا-طالبان بر فروپاشی روحی و نهادی جمهوریت نیز با احتیاط علمی وارد متن شده است. هدف از این افزودن، تبدیل مقاله به شعار سیاسی نیست؛ بلکه روشن‌ساختن این نکته است که «اشغال» تنها در حضور عسکر خارجی خلاصه نمی‌شود، بلکه گاهی در شکل تعیین سرنوشت سیاسی یک ملت در بیرون از ارادهٔ مستقیم همان ملت نیز خود را نشان می‌دهد [20][21][23][24].

کلیدواژه‌ها: رنگین دادفر سپنتا، اشغال، occupation، ناتو، امریکا، چپ‌گرایی، افغانستان، حاکمیت ملی، جمهوریت، نقد سیاسی.

مقدمه: چرا نقد سپنتا فقط نقد یک فرد نیست؟

این مقاله نقدی شخصی، عصبانی یا تبلیغاتی نیست؛ بلکه کوششی است برای سنجش فاصله‌ای تاریخی: فاصله میان ادعای فکری و عمل سیاسی. محور بحث، داکتر رنگین دادفر سپنتا است؛ اما موضوع از یک فرد فراتر می‌رود و به مسئلهٔ یک نسل از نخبگان سیاسی افغانستان می‌رسد: نسلی که از استقلال، عدالت، مردم، قانون و مخالفت با سلطه سخن گفت، اما بخشی از آن در نظامی کار کرد که ستون‌های امنیتی، مالی و سیاسی آن به حضور امریکا، ناتو، سفارت‌ها و قراردادهای بیرونی وابسته بود.

این پژوهش بر یک اصل اخلاقی و علمی استوار است: هر ادعای سیاسی باید در میدان عمل آزموده شود. اگر کسی در زبان، چپ‌گرا، عدالت‌خواه، آزادی‌خواه و ضد امپریالیسم باشد، اما در عمل در ساختار قدرتی سهم بگیرد که در سایهٔ نظامی و سیاسی امریکا و ناتو شکل گرفته است، پرسش از این تضاد نه توهین است و نه دشمنی؛ بلکه حق تاریخ، حق مردم و حق علم سیاست است.

واژهٔ «اشغال» در این نوشته به‌عنوان دشنام سیاسی به کار نمی‌رود. این واژه زمانی اعتبار تحلیلی پیدا می‌کند که با سند، زمینه و تعریف همراه باشد. از همین رو، مقاله میان سه سطح فرق می‌گذارد: نخست، سطح حقوقی که حضور ISAF با قطعنامهٔ شورای امنیت و درخواست مقام‌های پس از بن تنظیم شد؛ دوم، سطح سیاسی که در آن وابستگی تصمیم‌سازی، بودجه، امنیت و جنگ به قدرت خارجی بررسی می‌شود؛ و سوم، سطح تجربهٔ اجتماعی که در آن بخش بزرگی از مردم افغانستان حضور نظامی بیگانه، عملیات شبانه، بمباران، زندان‌ها، قراردادها و فشار سفارت‌ها را به‌حیث اشغال یا occupation تجربه کردند [1][2][3].

روش پژوهش: پنج مرحله برای نقد علمی و قابل دفاع

روش این پژوهش پنج‌مرحله‌ای است.

نخست، تعریف مفهومی: روشن ساختن اینکه «اشغال» در این متن شعار خام نیست، بلکه به وضعیتی گفته می‌شود که در آن تصمیم‌های کلان امنیتی، نظامی، مالی و سیاسی یک کشور زیر نفوذ تعیین‌کنندهٔ نیروی بیرونی قرار می‌گیرد.

دوم، سندشناسی مقایسه‌ای: استفاده از منابع رسمی ناتو و سازمان ملل برای فهم چارچوب حقوقی حضور نیروهای خارجی؛ و استفاده از گاردین، واشنگتن‌پست، الجزیره، SIGAR، UNAMA، Costs of War و برخی منابع افغانی برای فهم پیامدهای سیاسی، انسانی و نهادی آن حضور [1][2][3][4][6][9][12][14][15].

در کنار این منابع، متن رسمی توافق دوحه، گزارش‌های SIGAR دربارهٔ فروپاشی نیروهای امنیتی و حکومت افغانستان، و گزارش‌های معتبر رسانه‌ای دربارهٔ نقش زلمی خلیلزاد نیز بررسی می‌شود؛ زیرا این اسناد نشان می‌دهند که بحث اشغال و مداخله، تنها به دورهٔ حضور نظامی محدود نمی‌ماند، بلکه در مرحلهٔ خروج، مذاکره و انتقال سیاسی نیز ادامه می‌یابد [20][21][22][23][24].

سوم، نقد درون‌متنی: سنجش این پرسش که آیا سپنتا و هم‌فکرانش در مقاله‌ها و موضع‌گیری‌های پس از سقوط جمهوریت، مسئولیت خود را نیز بررسی کرده‌اند یا تنها دیگران را موضوع نقد قرار داده‌اند.

چهارم، محاسبهٔ اخلاقی و سیاسی: بررسی تضاد میان شعارهای عدالت، استقلال و ضد امپریالیسم با مشارکت عملی در نظامی که از نظر امنیتی و مالی به امریکا و ناتو وابسته بود.

پنجم، نتیجهٔ تاریخی: ارائهٔ جمع‌بندی متوازن؛ جمع‌بندی‌ای که نه به توهین شخصی آلوده شود و نه از پرسش‌های سخت دربارهٔ مسئولیت نخبگان فرار کند.

پرسش نخست: سپنتا چه ادعا می‌کرد و در کدام ساختار عمل کرد؟

رنگین دادفر سپنتا در حافظهٔ سیاسی افغانستان تنها یک وزیر خارجهٔ پیشین نیست. او دانشگاهی، روشنفکر، فعال سیاسی، وزیر خارجه، مشاور امنیت ملی و از چهره‌های نزدیک به دولت حامد کرزی بود. بر بنیاد معرفی‌های عمومی، او از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۰ وزیر خارجه و پس از آن مشاور امنیت ملی حکومت کرزی بود [19]. همین جایگاه سبب می‌شود که سخنان امروز او دربارهٔ سقوط جمهوریت، فساد سیاسی، ضعف نخبگان و نقش مردم، تنها به‌حیث نظر یک روشنفکر خوانده نشود؛ بلکه به‌حیث گفتار کسی سنجیده شود که خود در قلب تصمیم‌سازی‌های آن نظام حضور داشت.

در سنت روشنفکری چپ، چند ارزش بنیادین برجسته است:

عدالت اجتماعی، استقلال ملی، مخالفت با سلطهٔ خارجی، دفاع از مردم فرودست، نقد امپریالیسم و حساسیت در برابر جنگ‌های تحمیلی.

اگر سپنتا خود را به چنین سنتی نزدیک می‌دانست، آنگاه پرسش اصلی این است:

چرا و چگونه چنین روشنفکری در ساختاری صاحب قدرت شد که از آغاز تا پایان، بدون حمایت نظامی، مالی و سیاسی امریکا و ناتو توان ایستادن نداشت؟

این پرسش از سر دشمنی، انتقام‌جویی یا تقلیل شخصیت طرف بحث نیست. در سیاست، هرکس حق دارد تغییر کند، تجربه بیاموزد، خطاهای گذشته را نقد کند و حتی در یک نظام ناقص برای کاهش رنج مردم کار کند.

اما حق تغییر، انسان را از پاسخ‌گویی آزاد نمی‌کند. کسی که امروز از سقوط جمهوریت و خطای دیگران سخن می‌گوید، باید روشن سازد که خودش در آن زمان در کجا ایستاده بود، چه می‌دانست، چه گفت، چه نکرد و چه مسئولیتی می‌پذیرد.

پرسش دوم: آیا حضور امریکا و ناتو از نظر حقوقی و سیاسی یکسان فهمیده می‌شود؟

برای پرهیز از ساده‌سازی، باید میان مشروعیت حقوقی اولیه و پیامد سیاسی-اجتماعی بعدی فرق گذاشت. شورای امنیت سازمان ملل در قطعنامهٔ ۱۳۸۶ سال ۲۰۰۱ ایجاد نیروی بین‌المللی کمک به امنیت افغانستان را برای کمک به ادارهٔ موقت افغانستان مجاز ساخت [3]. ناتو نیز می‌نویسد که از ۱۱ اگست ۲۰۰۳ رهبری ISAF را به عهده گرفت و مأموریت آن کمک به دولت افغانستان برای تأمین امنیت و ایجاد نیروهای امنیتی افغان بود [1][2].

اما یک واقعیت مهم وجود دارد: هر حضور خارجی که از نظر حقوقی با قطعنامه یا توافق آغاز شود، اگر در عمل به کنترل امنیت، بودجه، جنگ، صلح، قراردادها، پایگاه‌ها و تصمیم‌های کلان سیاسی بینجامد، از نگاه مردم و تحلیل سیاسی می‌تواند معنای دیگری پیدا کند.

از همین‌جاست که واژهٔ «اشغال» در ادبیات سیاسی، رسانه‌ای و اجتماعی افغانستان و جهان مطرح شد.

پس در این مقاله، استفاده از واژهٔ «اشغال» به معنای انکار کامل بحث حقوقی نیست. برعکس، مقاله می‌گوید:

از نظر حقوقی، ISAF ذیل قطعنامه‌های سازمان ملل و دعوت حکومت‌های پس از ۲۰۰۱ تعریف شد؛ اما از نظر سیاسی، اجتماعی و تجربهٔ مردم، حضور طولانی نیروهای خارجی، عملیات نظامی، وابستگی مالی و امنیتی، و نفوذ سفارت‌ها وضعیتی آفرید که بسیاری آن را «اشغال» یا occupation نامیدند.

نقد علمی باید هر دو سطح را ببیند؛ هم سند رسمی را، هم رنج مردم را.

از همین منظر، سیاست مداخلهٔ امریکا در افغانستان را باید در یک خط پیوسته دید:

از ورود نظامی و ایجاد ساختار امنیتی وابسته، تا مدیریت روند صلح و تعیین جدول خروج در دوحه. اگر تصمیم‌های حیاتی جنگ، صلح، بودجه، امنیت و انتقال قدرت در بیرون از ارادهٔ شفاف مردم افغانستان شکل بگیرد، آنگاه واژهٔ «اشغال» تنها تعبیر احساسی نیست؛ بلکه به یک مفهوم سیاسی برای سنجش تهی‌شدن حاکمیت ملی تبدیل می‌شود.

پرسش سوم: گاردین چگونه واژهٔ occupation را به افغانستان پیوند داد؟

گاردین در گزارش معروف خود دربارهٔ «Afghanistan War Logs» عنوانی به کار برد که برای بحث حاضر اهمیت بنیادی دارد: افشای حقیقت occupation. این گزارش بر اسناد محرمانهٔ جنگ افغانستان تکیه داشت و موضوعاتی چون کشته شدن غیرنظامیان، عملیات پنهانی، واحدهای ویژه و افزایش حملات طالبان بر ناتو را برجسته می‌کرد [4].

اهمیت این منبع در آن است که واژهٔ occupation تنها از زبان مخالفان داخلی یا ادبیات سیاسی طالبان نیامده است؛

بلکه در یکی از رسانه‌های معتبر غربی نیز برای توصیف حقیقت پنهان جنگ افغانستان به کار رفته است. افزون بر آن، گاردین در تحلیل دیگری از تعبیر «Nato occupation» استفاده کرده و افغانستان را در زمینهٔ سال‌های ملت‌سازی غربی و ناکامی آن بررسی کرده است [5].

این اسناد برای مقالهٔ حاضر دو نتیجه دارد:

نخست، واژهٔ «اشغال» باید با سند و دقت به کار رود، نه با عصبانیت.

دوم، کسی که در ساختار سیاسی پس از ۲۰۰۱ صاحب مقام بوده، نمی‌تواند نقد امروز خود را از این واقعیت جدا کند که همان ساختار در جهان خارج نیز هم به‌عنوان occupation یا Nato occupation توصیف شده است.

پرسش چهارم: واشنگتن‌پست چه تصویری از جنگ، اشغال و خودفریبی سیاسی ارائه کرد؟

واشنگتن‌پست در مجموعهٔ تحقیقی «Afghanistan Papers» نشان داد که مقام‌های بلندپایهٔ امریکایی در طول جنگ افغانستان تصویر خوش‌بینانه‌ای از پیشرفت ارائه می‌کردند، درحالی‌که در اسناد و گفت‌وگوهای داخلی به ناکامی‌ها، ابهام اهداف و دشواری پیروزی آگاه بودند [6].

این مجموعه برای فهم جنگ افغانستان اهمیت ویژه دارد، زیرا از درون نظام تصمیم‌گیری امریکا نشان می‌دهد که جنگ تنها در میدان نبرد شکست نخورد؛ در سطح تعریف هدف، سنجش موفقیت، دولت‌سازی، مبارزه با فساد و صداقت با مردم نیز دچار بحران بود.

واشنگتن‌پست در نوشته‌های دیگر نیز از تعبیرهای «U.S. occupation» و «occupation» دربارهٔ افغانستان استفاده کرده است؛

ازجمله در تحلیل‌هایی دربارهٔ ناکامی دولت‌سازی و گزارش‌هایی دربارهٔ هلمند پس از خروج امریکا [7][8].

این تعبیرها نشان می‌دهد که حتی در رسانه‌های جریان اصلی امریکا نیز زبان occupation برای توضیح تجربهٔ بیست‌سالهٔ افغانستان بیگانه نیست.

وقتی چنین اسنادی وجود دارد، نقد سپنتا باید از یک پرسش فرار نکند:

اگر جنگ و حضور خارجی از نگاه خود منابع غربی با خطا، خودفریبی، وابستگی و با مفهوم occupation پیوند خورده است، سهم نخبگان افغان در مشروعیت‌بخشی، مدیریت، سکوت یا مخالفت با آن چه بود؟

آیا آنان صرفاً قربانی ساختار بودند یا بخشی از ساختار؟

پرسش پنجم: الجزیره و منابع عربی از چه زاویه‌ای به مسئله می‌دهند؟

در منابع عربی و بین‌المللی، به‌ویژه گزارش‌ها و تحلیل‌های الجزیره، جنگ افغانستان نه تنها یک پروژهٔ امنیتی غربی، بلکه یک بحران انسانی، منطقه‌ای و سیاسی معرفی شده است.

الجزیره در گزارش تصویری خود دربارهٔ بیست سال جنگ، پیامدهای انسانی جنگ را برجسته می‌سازد:

مرگ، زخمی شدن، مهاجرت، فقر، بی‌جاشدگی و تخریب روان جمعی جامعه [9][10].

مرکز مطالعات الجزیره نیز در تحلیل‌هایی دربارهٔ افزایش نیروهای ناتو، بر این نکته انگشت می‌گذارد که بی‌اعتنایی به منافع ملی افغانستان، اتکا به نیروی نظامی و بمباران، خشم و بی‌اعتمادی مردم نسبت به نیروهای خارجی را افزایش داد [11].

اهمیت منابع عربی در این است که نگاه آنان نه کاملاً درون‌افغانی است و نه صرفاً غربی. این منابع از بیرون حوزهٔ دری-پشتو، اما نزدیک به جهان اسلام، نشان می‌دهند که تجربهٔ افغانستان در چارچوب جنگ امریکا، ناتو، مقاومت، دولت‌سازی و شکست مأموریت خارجی فهمیده شده است. در چنین چارچوبی، واژهٔ «اشغال» در ادبیات عربی نیز بار سیاسی و تاریخی دارد و اغلب برای اشاره به حضور نظامی طولانی امریکا در افغانستان به کار رفته است.

بنابراین، مقاله از منابع عربی برای گسترش میدان استدلال استفاده می‌کند. منابع عربی در این مقاله برای نشان دادن گسترهٔ برداشت منطقه‌ای از جنگ و حضور خارجی به کار می‌روند، نه برای جایگزین ساختن تحقیق دقیق.

پرسش ششم: منابع افغانی و سخنان مقام‌های پیشین چه می‌گویند؟

یکی از نکات مهم در این بحث آن است که برخی مقام‌های افغان، حتی کسانی که خود در نظام پس از ۲۰۰۱ کار کرده بودند، پس از تجربهٔ قدرت یا پس از خروج از قدرت، به نقد جدی حضور امریکا و ناتو پرداختند.

حامد کرزی، که خود رئیس‌جمهور همان نظام بود، در سال‌های پایانی حکومت خود بارها از عملیات نظامی، حملات بر روستاها، نقش شرکت‌های امنیتی خصوصی و پیامدهای حضور خارجی انتقاد کرد. گزارش‌های دری رسانه‌هایی چون رادیو آزادی و یورونیوز دری نشان می‌دهند که کرزی بخشی از ناامنی را به ساختاری نسبت می‌داد که امریکا و ناتو در افغانستان ایجاد کرده بودند و پس از خروج نیز مأموریت امریکا و ناتو را ناکام می‌دانست [16][17].

این نکته برای نقد سپنتا مهم است؛

زیرا اگر رئیس همان دولتی که سپنتا در آن وزیر خارجه و مشاور امنیت ملی بود، بعدها نقش امریکا و ناتو را به این شدت نقد می‌کند، آنگاه پرسش از سایر مقام‌های بلندپایه نیز مشروع‌تر می‌شود. آیا آنان در زمان قدرت، همین نقد را با همین صراحت داشتند؟ اگر داشتند، در کدام اسناد رسمی، استعفاها، اعتراض‌ها یا تصمیم‌های عملی دیده می‌شود؟

اگر نداشتند، چرا پس از سقوط یا پس از خروج، زبان نقد تندتر شد؟

این بحث، برای آن‌که از داوری شتاب‌زده و آسیب‌پذیر دور بماند، باید منصفانه و مستند طرح شود.

هیچ دولتمردی در یک نظام جنگی اختیار مطلق ندارد. اما نداشتن اختیار مطلق، به معنای نبود مسئولیت نیست.

مقام بلندپایه، حتی اگر نتواند همه چیز را تغییر دهد، دست‌کم مسئول است که حدود موافقت، مخالفت، سکوت و سازش خود را برای مردم روشن کند.

پرسش هفتم: آیا سپنتا قربانی ساختار بود یا شریک ساختار؟

این پرسش شاید سخت‌ترین بخش مقاله باشد.

یک پاسخ ساده می‌گوید:

او در نظامی کار کرد که محصول شرایط بین‌المللی بود و نمی‌توانست همه چیز را تغییر دهد.

پاسخ دیگر می‌گوید:

او با حضور در مقام وزارت خارجه و مشاورت امنیت ملی، بخشی از همان ساختار شد و نمی‌تواند خود را بیرون از محاسبه قرار دهد.

پاسخ علمی باید میان این دو افراط راهی دقیق‌تر باز کند.

سپنتا می‌تواند ادعا کند که حضور او در دولت برای دفاع از منافع افغانستان، کاهش زیان، حفظ رابطهٔ بین‌المللی و جلوگیری از فروپاشی بوده است.

این ادعا قابل شنیدن است. اما در برابر آن، چند پرسش باقی می‌ماند:

آیا او در برابر وابستگی امنیتی افغانستان به امریکا و ناتو موضع روشن و مؤثر گرفت؟

و اګرګرفت نتیجه اش چی بود ؟

آیا او دربارهٔ عملیات نظامی خارجی که قربانیان غیرنظامی داشت، تنها انتقاد لفظی کرد یا در سطح سیاست رسمی فشار آورد؟

آیا او دربارهٔ قراردادهای امنیتی، پایگاه‌ها، نفوذ سفارت‌ها و محدودیت حاکمیت ملی توضیح تاریخی داده است؟

آیا در مقاله‌های امروز خود، مسئولیت خود و نسل خود را با همان شدت نقد می‌کند که دیگران را نقد می‌کند؟

اگر پاسخ به این پرسش‌ها روشن نباشد، نقد سپنتا ناقص می‌ماند؛ زیرا او تاریخ را نقد می‌کند، اما جایگاه خود را در همان تاریخ به اندازهٔ کافی نمی‌گشاید.

پرسش هشتم: تناقض چپ‌گرایی ضد امپریالیستی با نظم امریکا-ناتو چیست؟

در این‌جا باید به جوهر مقاله بازگشت:

چپ‌گرایی اگر تنها خاطرهٔ جوانی، ادبیات روشنفکری یا هویت سیاسی باشد، ممکن است با انواع سازش‌ها کنار بیاید.

اما چپ‌گرایی اگر به معنای تعهد عملی به عدالت، استقلال و مخالفت با سلطه باشد، نمی‌تواند بدون توضیح در زیر سقف نظمی کار کند که قدرت اصلی آن در دست امریکا و ناتو بوده است.

تناقض در این نیست که یک روشنفکر وارد دولت شود.

تناقض در این است که او با زبان ضد سلطه سخن بگوید، اما در عمل در کنار ساختاری بایستد که از نگاه بخش بزرگی از مردم و شماری از منابع مستقل، با اشغال، وابستگی و جنگ پیوند خورده بود [4][5][6][9][15].

تناقض در این نیست که برای نجات کشور با جهان رابطه برقرار شود؛

تناقض در این است که رابطه به وابستگی، همکاری به تابعیت، کمک به کنترل، و دولت‌سازی به پروژهٔ بیرونی تبدیل گردد.

از این زاویه، نقد سپنتا نقد یک شخصیت نیست؛ نقد یک سبک سیاست‌ورزی است:

سیاست‌ورزی‌ای که در زبان، ملی و عدالت‌خواه است، اما در عمل، در برابر قدرت‌های بیرونی بیش از اندازه محتاط، سازگار و کم‌هزینه رفتار می‌کند.

پرسش نهم: مردم افغانستان در این میان کجا بودند؟

در تمام نظام‌های پس از ۲۰۰۱، واژهٔ «مردم» بسیار به کار رفت؛ اما مردم اغلب در حاشیهٔ تصمیم‌های کلان ماندند. جنگ در روستاها ادامه یافت، بمباران و عملیات شبانه زخم آفرید، مهاجرت و فقر گسترش یافت، قراردادهای امنیتی در سطح نخبگان و خارجی‌ها تعیین شد، و انتخابات به جای آنکه سرچشمهٔ اعتماد باشد، بارها به میدان بحران مشروعیت تبدیل گردید.

گزارش‌های UNAMA دربارهٔ قربانیان غیرنظامی، گزارش‌های الجزیره دربارهٔ رنج انسانی، و پژوهش‌های Costs of War دربارهٔ هزینه‌های انسانی و مالی جنگ، همه نشان می‌دهند که مردم افغانستان بهای سنگینی پرداختند [9][14][15].

اگر سیاست‌مدار از مردم سخن می‌گوید، اما مردم در عمل تنها قربانی، رأی‌دهندهٔ بی‌اعتماد یا تماشاگر تصمیم‌های بیرونی باشند، آن سیاست از نظر اخلاقی مشکل دارد.

بنابراین، پرسش اصلی از سپنتا و هم‌نسلان او چنین است:

مردم در سیاست شما چه بودند؟

موضوع سخنرانی یا صاحب واقعی تصمیم؟

اگر مردم صاحب تصمیم بودند، چرا جنگ، صلح، پایگاه، قرارداد، بودجه و سیاست خارجی بیش از آنکه در میدان ارادهٔ مردم حل شود، در واشنگتن، بروکسل، کابلِ سفارتی، دوحه و محافل بیرونی رقم خورد؟

دوحه در این معنا تنها نام یک شهر نیست؛

نماد انتقال مرکز تصمیم از کابل به میزهای بیرونی است.

هنگامی که سرنوشت جمهوریت، جنگ و صلح در گفت‌وگوهایی رقم می‌خورد که حکومت افغانستان در متن اصلی توافق امریکا-طالبان طرف مستقیم امضا نبود، پرسش حاکمیت ملی جدی‌تر می‌شود:

آیا مردم افغانستان صاحب روند بودند، یا موضوع روند؟ [20]

پرسش دهم: چگونه مقالهٔ سپنتا را باید منصفانه نقد کرد؟

نقد منصفانه باید نخست سخن طرف مقابل را درست بفهمد.

اگر سپنتا در مقالهٔ خود بر نقش مردم، ضعف فرهنگ شهروندی، فساد، فروپاشی نهادها و مسئولیت نخبگان تأکید می‌کند، این نکات را باید جدی گرفت.

افغانستان واقعاً از فساد، قوم‌گرایی، ضعف نهاد، جنگ داخلی، مداخلات منطقه‌ای و بحران فرهنگ سیاسی رنج برده است. مقالهٔ حاضر این عوامل را انکار نمی‌کند.

اما نقد اصلی این است که هر تحلیلی دربارهٔ سقوط جمهوریت که نقش حضور امریکا و ناتو، وابستگی ساختاری دولت، اشغال یا تجربهٔ اجتماعی occupation، قراردادهای امنیتی، اقتصاد کمک‌محور، نفوذ سفارت‌ها و مسئولیت مقام‌های بلندپایه را کمرنگ کند، تحلیلی ناقص است.

اگر سپنتا از مردم می‌پرسد که چرا جمهوریت را دفاع نکردند، مردم نیز حق دارند بپرسند:

چرا باید از نظامی دفاع می‌کردند که در آن خود را صاحب واقعی نمی‌دیدند؟

چرا باید از دولتی دفاع می‌کردند که نیرو، بودجه، سیاست خارجی و امنیت آن به بیرون وابسته بود؟

چرا باید از نخبگانی دفاع می‌کردند که پس از سقوط، بیشتر از خطای دیگران گفتند تا از مسئولیت خود؟

پس نقد علمی سپنتا باید دوسویه باشد:

هم عوامل داخلی سقوط را ببیند، هم چارچوب اشغال و وابستگی را؛

هم ضعف مردم و نهادها را بسنجد، هم مسئولیت نخبگان صاحب قدرت را؛

هم مداخلات منطقه‌ای را نقد کند، هم امریکا، ناتو و کسانی را که در آن نظم کار کردند.

پرسش یازدهم: کلمهٔ «اشغال» چگونه باید در متن نهایی فهمیده شود؟

برای آنکه مقاله از نظر علمی قابل دفاع بماند، واژهٔ «اشغال» در سه قالب فهمیده می‌شود.

نخست، به شکل مستند رسانه‌ای: هنگامی که از گاردین، واشنگتن‌پست یا منابع عربی نقل یا بازگویی می‌شود که از occupation، U.S. occupation یا Nato occupation استفاده کرده‌اند [4][5][7][10].

دوم، به شکل تجربهٔ اجتماعی: هنگامی که گفته می‌شود بسیاری از افغان‌ها حضور نیروهای خارجی را به دلیل عملیات نظامی، زندان‌ها، بمباران، پایگاه‌ها و نفوذ سیاسی به‌حیث اشغال تجربه کردند [9][14][15].

سوم، به شکل تحلیل سیاسی: هنگامی که توضیح داده می‌شود اشغال در این مقاله به معنای وضعیتی است که در آن حاکمیت ملی از درون تهی می‌شود، زیرا تصمیم‌های کلان امنیتی، مالی و سیاسی به نیروی بیرونی وابسته می‌گردد.

با این حال، متن از حکم کلی و مطلق مانند «همه چیز فقط اشغال بود» پرهیز می‌کند؛ زیرا مخالفان می‌توانند بگویند حضور ISAF قطعنامهٔ شورای امنیت و دعوت دولت افغانستان را داشت [3]. پاسخ علمی این است که:

بلی، چارچوب حقوقی مصنوعی رسمی وجود داشت؛ اما تجربهٔ سیاسی و اجتماعی، به‌خصوص پس از طولانی شدن جنگ و گسترش نفوذ خارجی، در بسیاری منابع و در ذهن بخش بزرگی از مردم به مفهوم اشغال بود و ا شغال هست.

این شیوهٔ بیان، نظر به دلا یل فوق هم مستند است و هم از حملهٔ شخصی به سپنتا جلوگیری می‌کند.

برای همین، در متن حاضر «اشغال» یک کلمهٔ مطلق، بسته و بی‌نیاز از توضیح نیست؛

بلکه مفهومی چندلایه است:

حضور نظامی، سلطهٔ تصمیم‌سازی، وابستگی امنیتی، فشار سفارت‌ها، و حتی مذاکرهٔ بیرونی بر سر آیندهٔ سیاسی کشور.

منطق و ا ستد لال علمی مقاله در این است که این لایه‌ها را از هم جدا می‌کند و هر کدام را با سند و احتیاط می‌سنجد.

پرسش دوازدهم: دوحه، خلیلزاد و سیاست مداخلهٔ امریکا در سرنوشت افغانستان

یکی از حلقه‌های مهم در فهم نسبت اشغال، مداخله و فروپاشی جمهوریت، توافق دوحه در ۲۹ فبروری ۲۰۲۰ است.

این توافق میان ایالات متحدهٔ امریکا و طالبان امضا شد؛

اما دولت جمهوری اسلامی افغانستان به‌حیث طرف اصلی امضاکننده در متن توافق حضور نداشت.

همین نکته از نظر سیاسی بسیار سنگین است:

سرنوشت جنگ و صلح یک کشور، در سندی تعیین شد که دولت همان کشور در آن نقش مستقیم و برابر نداشت [20].

گزارش SIGAR دربارهٔ فروپاشی نیروهای دفاعی و امنیتی افغانستان تصریح می‌کند که تصمیم امریکا برای خروج نیروها و قراردادیان، از راه توافق امریکا-طالبان و سپس اعلام خروج در اپریل ۲۰۲۱، مهم‌ترین عامل نزدیک در فروپاشی روحی نیروهای امنیتی بود. در همان گزارش آمده است که بسیاری از افغان‌ها این توافق را نشانهٔ بدعهدی و واگذاری افغانستان به دشمن تلقی کردند.

این سند برای مقالهٔ حاضر اهمیت بنیادی دارد، زیرا نشان می‌دهد که فروپاشی تنها نتیجهٔ ضعف داخلی نبود؛ بلکه به تصمیم‌های خارجی، جدول خروج و پیام سیاسی دوحه نیز پیوند مستقیم داشت [21].

نقش زلمی خلیلزاد نیز باید در همین چارچوب سنجیده شود.

الجزیره گزارش داد که خلیلزاد رهبری مذاکرات امریکا با طالبان را به عهده داشت و منتقدان، ضعف توافق را از عوامل بازگشت طالبان دانستند.

رویترز نیز در سال ۲۰۲۱ گزارش داد که طرح‌های مربوط به حکومت موقت و فشار برای گفت‌وگوهای سریع، از نگاه برخی مقام‌ها می‌توانست مشروعیت روند انتخاباتی و قانون اساسی افغانستان را تضعیف کند [23][24].

این بحث، مسئولیت نخبگان افغان را کم نمی‌کند؛

بلکه آن را دقیق‌تر می‌سازد.

اگر امریکا در مرحلهٔ ورود، ساختار امنیتی و سیاسی افغانستان را به خود وابسته ساخت، و در مرحلهٔ خروج نیز زمان‌بندی، مذاکره و پیام سیاسی را در دوحه مدیریت کرد، آنگاه مقام‌های بلندپایهٔ جمهوریت – ازجمله کسانی که ادعای استقلال، عدالت و ضد امپریالیسم داشتند – باید توضیح دهند که در برابر این روند چه موضع، چه اعتراض، چه سند و چه اقدام عملی داشتند.

پس «سیاست مداخلهٔ امریکا» در این مقاله به معنای یک اتهام خام نیست؛

بلکه به مجموعهٔ قابل بررسی از تصمیم‌ها اشاره دارد: از حضور نظامی و ایجاد وابستگی امنیتی، تا مذاکرهٔ مستقیم با طالبان، کاهش حمایت هوایی، خروج قراردادیان، و رها شدن نهادی که بیست سال با پول، آموزش و قدرت خارجی ساخته شده بود.

نقد سپنتا زمانی علمی و کامل می‌شود که این زنجیره را نیز در کنار فساد داخلی، ضعف نهادها و مسئولیت مردم قرار دهد.

جمع‌بندی: محکمهٔ تاریخ، محکمهٔ شعار نیست

رنگین دادفر سپنتا و هم‌فکران او حق دارند سقوط جمهوریت را تحلیل کنند، از طالبان انتقاد کنند، از ضعف نهادها بگویند، از فساد و بی‌فرهنگی سیاسی شکایت کنند و از مردم بخواهند که مسئولیت تاریخی خود را بپذیرند.

اما همین حق، مسئولیت متقابل نیز می‌آورد.

آنان که در قلب نظام بودند، نمی‌توانند تنها داور تاریخ باشند؛

خود نیز موضوع داوری تاریخ‌اند.

نقد این مقاله بر آن نیست که تمام تقصیرها را بر دوش سپنتا یا یک نسل خاص بگذارد.

بحران افغانستان محصول ده‌ها عامل است:

جنگ سرد، کودتاها، مداخلهٔ شوروی، جهاد، جنگ داخلی، طالبان، القاعده، حملهٔ امریکا، حضور ناتو، مداخلات پاکستان و منطقه، فساد داخلی، اقتصاد مواد مخدر، بحران نهادسازی و ضعف فرهنگ سیاسی.

اما در میان این همه عامل، یک پرسش نباید گم شود:

نخبگانی که از استقلال و عدالت سخن می‌گفتند، در برابر وابستگی و اشغال چه کردند؟

اگر گاردین از حقیقت occupation سخن می‌گوید، اگر واشنگتن‌پست از ناکامی دولت‌سازی و زبان occupation می‌نویسد، اگر الجزیره رنج بیست سال جنگ را تصویر می‌کند، اگر ناتو خود حضور نزدیک به بیست‌سالهٔ نیروهایش را ثبت می‌نماید، اگر SIGAR از ناکامی‌ها و تناقض‌های بازسازی پرده برمی‌دارد، پس یک مقالهٔ علمی دربارهٔ سپنتا باید این اسناد را به متن نقد بیاورد [1][2][4][6][9][12][13].

پرسش نهایی چنین است:

سپنتا در تاریخ افغانستان با کدام چهره باقی می‌ماند؟

به‌حیث روشنفکری که در لحظهٔ قدرت نیز به اصول ضد سلطه وفادار ماند؟

یا به‌حیث سیاست‌مداری که پس از پایان قدرت، از خطاهای نظام سخن گفت، اما سهم خود را در همان نظام به اندازهٔ کافی باز نکرد؟

تاریخ حافظهٔ شعارها نیست.

تاریخ، محکمهٔ عمل است.

در این محکمه، هرکس باید نه تنها آنچه گفته، بلکه آنچه کرده، آنچه نکرده، و آنچه در برابر آن سکوت کرده است، توضیح دهد.

یادداشت در باره منابع

درا ین مقاله منابع در چند سطح مستند و علمې :

منابع رسمی برای چارچوب حقوقی و نهادی؛ رسانه‌های معتبر بین‌المللی برای بازتاب روایت جنگ و کاربرد واژهٔ occupation؛ منابع نظارتی و پژوهشی برای هزینه‌ها و ناکامی‌های دولت‌سازی؛ و منابع افغانی/دری برای نشان‌دادن بازتاب داخلی بحث.

گاردین (رسانهٔ غربی): در گزارش Afghanistan War Logs از تعبیر truth of occupation استفاده کرد؛ برای مستندسازی کاربرد واژهٔ occupation مهم است.

واشنگتن‌پست (رسانه/پژوهش افشاگرانه): Afghanistan Papers نشان می‌دهد مقام‌های امریکایی تصویر عمومی جنگ را با واقعیت‌های داخلی همسان بیان نمی‌کردند؛ برخی نوشته‌های آن از U.S. occupation نیز استفاده کرده‌اند.

ناتو (منبع رسمی): حضور ISAF، آغاز رهبری ناتو در ۱۱ اگست ۲۰۰۳، پایان ISAF در ۲۰۱۴ و ادامهٔ مأموریت‌های بعدی را توضیح می‌دهد.

شورای امنیت سازمان ملل (منبع حقوقی): قطعنامهٔ ۱۳۸۶ چارچوب رسمی ایجاد ISAF را نشان می‌دهد؛ برای تفکیک بحث حقوقی از بحث سیاسی لازم است.

الجزیره (منبع عربی/بین‌المللی): پیامدهای انسانی بیست سال جنگ، خروج امریکا و نگاه منطقه‌ای به حضور نظامی غرب در افغانستان را پوشش داده است.

SIGAR (منبع رسمی امریکایی نظارتی): ناکامی‌ها، فساد، تضاد اهداف، بازسازی ناموفق و ضعف دولت‌سازی را مستند می‌کند.

UNAMA (منبع سازمان ملل): قربانیان غیرنظامی و اثر جنگ بر مردم را گزارش کرده است؛ برای محور انسانی مقاله است.

Costs of War (منبع دانشگاهی): هزینه‌های انسانی و مالی جنگ‌های پس از ۱۱ سپتمبر، ازجمله افغانستان را در چارچوب پژوهشی بررسی می‌کند.

رادیو آزادی/یورونیوز دری (منابع افغانی/دری): نقدهای حامد کرزی از امریکا و ناتو و روایت مقام‌های پیشین دربارهٔ شکست مأموریت را بازتاب داده‌اند.

توافق دوحه (سند رسمی/سیاسی): نشان می‌دهد که روند خروج امریکا و گفت‌وگو با طالبان در سطحی شکل گرفت که دولت افغانستان در متن اصلی توافق طرف مستقیم امضا نبود؛

برای بحث مداخله و حاکمیت ملی بسیار مهم است.

SIGAR: فروپاشی نیروهای امنیتی (گزارش رسمی نظارتی امریکا): تصمیم خروج امریکا، توافق امریکا-طالبان و وابستگی ساختاری نیروهای امنیتی را از عوامل کلیدی فروپاشی معرفی می‌کند.

الجزیره/رویترز دربارهٔ خلیلزاد (منابع رسانه‌ای بین‌المللی): نقش خلیلزاد، روند دوحه، نقدهای مربوط به ضعف توافق و بحث حکومت موقت را برای فهم سیاست مداخلهٔ امریکا روشن‌تر می‌سازد.

منابع و مآخذ

1. NATO، ISAF’s mission in Afghanistan (2001-2014)، وب‌سایت رسمی ناتو.

2. NATO، NATO and Afghanistan، وب‌سایت رسمی ناتو.

3. شورای امنیت سازمان ملل متحد، Resolution 1386 (2001) on Afghanistan.

4. The Guardian، Afghanistan war logs: Massive leak of secret files exposes truth of occupation، 25 July 2010.

5. The Guardian، The west’s nation-building fantasy is to blame for the mess in Afghanistan، 20 August 2021.

6. The Washington Post، The Afghanistan Papers: At War With the Truth، 2019.

7. The Washington Post، World powers keep misunderstanding Afghanistan، 16 September 2021.

8. The Washington Post، گزارش/تحلیل دربارهٔ هلمند و هزینهٔ صلح در افغانستان پس از خروج امریکا، 2022.

9. Al Jazeera، Afghanistan: Visualising the impact of 20 years of war، 2021.

10. Al Jazeera Arabic، الحرب الأميركية على أفغانستان: استمرت 20 عاماً، 2024.

11. Al Jazeera Centre for Studies، أفغانستان وآفاق الحل في ضوء زيادة جنود الناتو.

12. SIGAR، Lessons from Twenty Years of Afghanistan Reconstruction، Special Inspector General for Afghanistan Reconstruction.

13. SIGAR، U.S. Lessons Learned in Afghanistan، شهادت‌ها و گزارش‌های رسمی.

14. UNAMA، گزارش‌های Protection of Civilians in Armed Conflict در افغانستان.

15. Costs of War Project, Brown University، Human and budgetary costs of post-9/11 wars.

16. رادیو آزادی دری؛ حامد کرزی از ناتو و امریکا بخاطر ناامنی‌های رو به افزایش در افغانستان انتقاد کرد، 2012.

17. یورونیوز دری؛ حامد کرزی: مأموریت آمریکایی‌ها در افغانستان شکست خورد، 2021.

18. Afghanistan Analysts، روزنامهٔ ۸صبح و منابع افغانی مرتبط دربارهٔ سقوط جمهوریت و مسئولیت نخبگان.

19. AISS، معرفی و سخنان عمومی Dr. Rangin Dadfar Spanta.

20. U.S. Department of State / GovInfo، Agreement for Bringing Peace to Afghanistan between the Islamic Emirate of Afghanistan which is not recognized by the United States as a state and is known as the Taliban and the United States of America، امضا شده در دوحه، ۲۹ فبروری ۲۰۲۰.

21. SIGAR، Evaluation Report: Collapse of the Afghan National Defense and Security Forces، ۲۰۲۲؛ گزارش، توافق امریکا-طالبان و تصمیم خروج امریکا را از عوامل مهم فروپاشی روحی و نهادی نیروهای امنیتی می‌داند.

22. SIGAR، Why the Afghan Government Collapsed، ۲۰۲۲/۲۰۲۳؛ گزارش دربارهٔ ضعف‌های مزمن دولت‌سازی، مشروعیت و بازسازی نهادهای حکومتی افغانستان.

23. Al Jazeera / AFP، US envoy Zalmay Khalilzad and the Taliban’s rise، ۲۳ اگست ۲۰۲۱.

24. Reuters، U.S. envoy seeking support to shakeup Afghan peace process, warring parties object، ۶ مارچ ۲۰۲۱.

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here

ادب

د يوويشتمي پېړۍ ليڪ | زهير سپېڅلی 

"د يويشتمې پېړۍ ليڪ" فقط يو ليڪ نه دی، يو ناول دی. ښاغلي محبوب شاه محبوب ليڪلی دی. مومند خپرندويي ټولني په لومړي ځل...