دنمارک
غصب و دفع غصب، طبعاً با خود داد و فریاد، جغوداد و «واویلا» هم همراه دارد.باید همراه داشته باشد، چرا نداشته باشد.
اما پیش از همه، بد نیست ماجرای ضبط زمینهای غصبشدهٔ لیسهٔ خوشحالخان در دوران جمهوریت دروغین را به یاد بیاوریم؛ زمینهایی که در آن تکیهخانهای به نام «تکیهخانه خاتمالنبیین» ساخته شده، تخلیهٔ لیلیههای آن با آمدن زلمی خلیلزاد به کابل همراه شد.
بعد از سقوط حاکمیت حزب وطن، بهخصوص در بیست سال جمهوریت، آنقدر گندگی و کثافت در قضیهٔ غصب زمینهای دولتی انبار شده که اگر همین چهل میلیون افغان را هم مستوفی کنیم، بعید است در چهل سال بتوانیم این انبار کثافت غصب را پاک کنیم.
چرا؟
چون هر جای غصب را که اگر دست بزنی، یک رشتهٔ عصبی قطع نمیشود؛ چندین رشتهٔ عصبیِ چندین آدم، گروه، تنظیم، قوم، مذهب، پیر، غیرپیر و بابا و غیر بابا، استاد و غیر استاد، تاریخ دان و غیر تاریخ دان با هم پاره، پاره شده، شعار بلند می شود که:
هله هله به قوم ما حمله شد!
هله، هله به دین ما حمله شد!
هله، هله به سمت و زبان ما حمله شد!
زمانی که زمینهای غصبشده، شهرکها و مغازههای دولتیِ خالد بن اتا از سوی وزارت عدلیه دولتی اعلان شد، دفعتاً اتا اعیار شد، «اعیار خراسانی» و عاجل از «انقلاب نارنجی» گپ زد و گفت که اگر محقق صاحب وجنرال صاحب دوستم و خلیل زاد همرایش همدست شود،در ظرف پنج دقیقه طالب را تا بولدک می دوانه.
نباید در این مورد اشتباه کنیم که استرداد یا ضبط زمینهای غصبشده هیچ ربطی به هزاره، تاجیک، اوزبیک یا پشتون بودن ندارد؛ همانطور که نباید آن را به قوم، تنظیم، پیر، غیرپیر، بابا و غیر بابا گره بزنیم.
در غرب کابل، وقتی شهرک غصبشدهٔ خلیلی دولتی اعلان شد، فوراً جغ و داد برآمد و قضیه به مسألهٔ سنی و شیعه تبدیل شد.
در ننگرهار هم از گیلانیخیل پنج هزار جریب زمین غصبشده پس گرفته شد؛ از ملا ترهخیل و الله کل هم زمینهایی غصب واپس گرفته شد. من یقین دارم اگر نوبت عینو یا شینو برسد، یکعده حتماً اعلامیه صادر می کنه که:
این یک ظلم تاریخی است؛ مسألهٔ انتقام است؛ پشت این قضیه دستهای مرموز خارجی وجود دارد.!
از حال و احوال «پسادگر دسته» هم اطلاع داریم که حالا گاهی با پساحت زبان مانند قیصاری صاحب به پشتو و گاهی هم به فارسی درفشانی میکند.
ظاهراً وقتی زمین از دست میرود، حافظهٔ « سیاسی» هم دچار اختلال میشود!
در این پنج سال تا حال، فقط از گاوِ غصبشده، چیزی حدود «غدود» دوباره دولتی و واپس گرفته شده است؛ البته در این مورد هنوز معلوم نیست گاو هم اعتراض سیاسی خواهد کرد یا نه!
یقین دارم که اعتراض خواهد کرد.
وقتی دزدی و غصب تصفیه میشود، جغوداد و فریاد آغاز میشود؛ مخالفت، مقاومت و حتی طلب مشارکت زیر نام «حکومت همهشمول» هم بلند میشود.
به باور من، بخشی از این مخالفتها و مقاومتها با طالب، نه از سر عشق به دموکراسی و نه صرفاً برای تشکیل حکومت همهشمول، بلکه بیشتر به خاطر مسألهٔ جایدادهای غصبشده و ترس از افشای فساد مالی است.
اگر پای جایداد و پول در میان نمیبود، بسیاری از همین آقایان نه تنها تا امروز صدای مخالفت خود را با طالب بلند نمیکردند؛ بلکه در کنار تالب قرار هم میگرفتند.
چون بعضیها وقتی منافعشان محفوظ باشد، «صلح» را بسیار دوست دارند؛ اما وقتی جایدادشان در خطر باشد، ناگهان و عاجل جنگی میشوند.
اظهارات عطای نور در زمان جمهوریت، بعد از اختلافات سیاسیاش، هنوز از یاد نرفته است؛ که گفت اگر انتخاب میان طالب و دوستم باشد، در کنار طالب قرار خواهد گرفت.
سیاست ما گاهی به جایی میرسد که آدم صبح در یک جبههٔ است، ظهر با طالب همسنگر میشود و شام، اگر جایدادش در خطر باشد، دوباره دموکراسیخواه و متخصص «انقلاب نارنجی» و ضد طالب میشود!
رهبران ما بعد از سقوط حکومت، سی سال پیش که به اروپا آمدند، بعضیشان از ساعت پنج صبح به توزیع اخبار و کار شروع میکردند و شاقهترین کارها را انجام میدادند.
اما قصه فراریان غاصب و فاسد جمهوریت کمی متفاوت است: با دالر بازی میکنند، هر شب، شبنشینی دارند و مصروف شمارش پولهای خود هستند؛ یکی حزب میسازد، یکی جبهه، یکی شورای عالی، یکی شورای فوقالعاده و یکی هم احتمالاً «شورای نجات و شورواخوری»!
نامهای سیاسی هم از زیر زمین مثل سمارق بیرون میشوند؛ بعضی آنقدر عجیب و غریباند که نام شان نه در قالب پشتو جور میآیند و نه در قالب فارسی و عربی هم می شرمد و معلوم هم نیست که فردا صبح چند نام دیگر از زیر خاک سر بیرون می آورد!
مشکل ما فقط غصب زمین نیست؛ مشکل بزرگتر این است که در این سرزمین، بعضیها غصب را تا وقتی غصبِ «دیگران» باشد، محکوم میکنند؛ اما وقتی نوبت غصبِ خودشان برسد، ناگهان مسأله تبدیل میشود به «حقوق قومی»، «مقاومت سیاسی»، «مشارکت ملی» و «ارزشهای دموکراتیک».
زمین اگر دولتی است، باید دولتی بماند؛ چه غاصب تاجیک باشد، چه پشتون، چه هزاره، چه اوزبیک؛ چه پیر باشد، چه بابا، چه خلیفه، چه ملا، چه جنرال و چه «رهبر ملی».
و اگر قرار است غصب پس گرفته شود، باید از همه پس گرفته شود.
چون زمین دولتی نه شیعه است، نه سنی؛ نه پشتون است، نه تاجیک؛ نه مربوط به جمهوریت است و نه امارت.
زمین فقط زمین است؛ این ما هستیم که برای هر قطعهٔ آن یک قوم، یک حزب، دین و مذهب، یک تنظیم و گاهی هم یک «انقلاب نارنجی» پیدا می کنیم.