Home+تغییر «میدان جنگ»؛ از جنوب به شمال| انجنیر زلمی نصرت

تغییر «میدان جنگ»؛ از جنوب به شمال| انجنیر زلمی نصرت

دنمارک
این گفته که «تغییر در میدان جنگ تعیین‌کننده است»، در مورد افغانستان تا اندازه زیادی قابل درک است. اگر مبارزات سیاسی پنجاه سال اخیر افغانستان را مرور کنیم، درمی‌یابیم که کشمکش میان جریان‌های چپ و راست، سرانجام تا آن‌جا پیش رفت که دروازه‌های کشور را به روی دو اشغال خارجی گشود؛ اشغال‌هایی که در هر دو مورد، افغانستان و مردم آن را از زمین و هوا، با استفاده از سلاح‌های سنگین و پیشرفته، از جمله موشک‌های اسکاد و «مادر بمب‌ها» و نیز بمباران‌های گسترده، زیر ضربات خود گرفتند. با این همه، مردم افغانستان سرانجام تسلیم نشدند.
با وجود تفاوت‌های ظاهری، در هر دو دوره اشغال، یک سناریوی سیاسی کم‌وبیش مشابه نیز دنبال شد: انتقال بخش عمده قدرت سیاسی از پشتون‌ها به غیرپشتون‌ها.
این روند یک‌بار در «ثور دوم» و بار دیگر در «بن اول» در ساختار سیاسی افغانستان عملی شد. در بن اول، حامد کرزی به‌عنوان چهره‌ای پشتون‌مشرب در رأس حکومت قرار گرفت و پس از او نیز اشرف غنی به‌عنوان یک پشتون رئیس‌جمهور شد؛ اما در عمل، بخش بزرگی از قدرت و پست‌های کلیدی در اختیار جریان‌های غیرپشتون قرار داشت. این وضعیت حتی تا آن‌جا پیش رفت که در پی انتخابات، توافق بر سر تشکیل حکومت دوسره، برخلاف چارچوب قانون اساسی، صورت گرفت و دو مراسم تحلیف برگزار شد؛ وضعیتی که تا سقوط جمهوری ادامه یافت.
کرزی و اشرف غنی، اگرچه در ظاهر رئیس‌جمهور بودند، اما در بسیاری از موارد از استقلال اجرایی، سیاسی، اقتصادی و نظامی لازم برخوردار نبودند. از سوی دیگر، جریان‌های موسوم به «اتحاد شمال» که بخش قابل‌توجهی از قدرت را در اختیار داشتند، همچنان ناراضی بودند که چرا یک پشتون در رأس قدرت قرار دارد. به این ترتیب، کشمکش بر سر مقام ریاست جمهوری، تا سقوط جمهوری، در مواردی رنگ و بوی آشکار تباری نیز به خود گرفت.
امروز طالبان قدرت را در دست دارند و سه مؤلفه مهم، یعنی شریعت، افغانیت و تمامیت ارضی، را به‌عنوان پایه‌های مشروعیت و سیاست خود مطرح می‌کنند.
در چنین شرایطی، می‌توان دست‌کم دو تحول مهم را مورد توجه قرار داد:
یک: انتقال میدان منازعه از جنوب به شمال
به نظر می‌رسد میدان اصلی منازعه مسلحانه از جنوب به شمال افغانستان در حال انتقال است. در چنین وضعیتی، هر جریان یا فردی که در برابر نظم موجود سر بلند کند، با احتمال جدی سرکوب مواجه خواهد شد.
روند حوادث در پنجاه سال گذشته نشان داده است که بسیاری از مسائل مربوط به قدرت، نظام سیاسی و توزیع صلاحیت‌ها در افغانستان، به‌جای گفت‌وگو و مذاکره، از طریق زور و جنگ حل‌وفصل شده‌اند.
در این پنج دهه، حلقات مرکزگریز، تجزیه‌طلب و خودمختاری‌خواه تقریباً در برابر هر حکومتی به شکل‌های مختلف ایجاد مزاحمت کرده‌اند؛ گاهی با نام مقاومت، گاهی با عنوان آزادی و حق‌خواهی و گاهی نیز با تکیه بر محل‌گرایی، قوم‌گرایی، زبان‌پرستی و خودمختاری.
اما چنین رویکردهایی هزینه دارد؛ هزینه‌ای مالی، نظامی و انسانی که در نهایت بر دوش مردم سنگینی می‌کند. هر سفره‌جنگی، هر عملیات نظامی و هر ناامنی، هزینه‌ای را بر دولت و در نهایت بر جیب مردم تحمیل می‌کند. هر نا‌آرامی، بیش از همه مردم عادی را متضرر می‌سازد و دولت‌ها را ناگزیر می‌کند به‌جای تمرکز بر بازسازی و توسعه، بخش بزرگی از منابع و درآمدهای مالیاتی خود را صرف مهار ناامنی و حفظ ثبات کنند.
دو: تغییر بستر و زمینه سیاسی و اجتماعی مقاومت
دیروز برای مقاومت، جهاد و مبارزه علیه حکومت‌ها و نیروهای خارجی، زمینه و منطق سیاسی مشخصی وجود داشت. مسئله اشغال، حضور نیروهای خارجی و آنچه بسیاری آن را کفر و الحاد می‌دانستند، در مرکز میدان قرار داشت و همین امر می‌توانست برای بسیج بخش‌هایی از جامعه مشروعیت ایجاد کند.
اما امروز شرایط تغییر کرده است. مقابله مستقیم با شریعت، به‌عنوان یک شعار سیاسی، دیگر همان بستر گسترده اجتماعی گذشته را ندارد. از همین رو، هر جریان یا گروهی که با شعار خودمختاری، تجزیه‌طلبی یا تقابل مسلحانه وارد میدان شود، با احتمال قوی با سرکوب مواجه خواهد شد؛ سرکوبی که ممکن است بسیار بی‌رحمانه نیز باشد.
در چنین شرایطی، میدان زور و جنگ بیش از همه به سود کسانی نیست که حل مسائل افغانستان را از راه زور دنبال می‌کنند. به‌ویژه کسانی که افغانستان واحد را نمی‌خواهند، کشور را میان «پشتون و غیرپشتون» خط‌کشی می‌کنند و به‌جای ارائه یک برنامه ملی و افغان‌شمول، بر شکاف‌های قومی، زبانی و منطقه‌ای تکیه دارند.
افغانستان برای عبور از چرخه پنجاه‌ساله جنگ، به میدان جدیدی نیاز دارد؛ میدانی که در آن اختلافات سیاسی نه با تفنگ و جنگ، بلکه از راه گفت‌وگو، مشارکت سیاسی، عدالت و تعریف یک چارچوب ملی و افغان‌شمول در چارچوب قانون اساسی حل‌وفصل شود.
اگر قرار است میدان منازعه تغییر کند، این تغییر نباید تنها جابه‌جایی جغرافیایی جنگ از جنوب به شمال باشد؛ بلکه باید تغییر میدان از جنگ به سیاست، از تفنگ به گفت‌وگو و از تقابل تباری و منطقه‌ای به یک چارچوب ملی و فراگیر باشد. افغانستان بیش از هر زمان دیگری به چنین تغییری نیاز دارد.

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here

ادب

د امریکا پخوانی ولسمشر بارک اوباما د پوډکاسټ لړۍ پیلوي

د امریکا د متحد ایالتونو پخوانی ولسمشر بارک اوباما غواړي چې په سپتمبر میاشت کې د پوډکاسټ یوه لړۍ پيل کړي. د راپورونو له...