(بخش سوم)
جلیل زلمی
رفته ګان تاریخ هم باید حرف بزنند تا کج نویسانِ تاریخ ، تاریخ را کج جلوه ندهند!
حالا مجبوراً بمنظورمعرفئ اصالت تاریخی خویش و سلسلهٔ روحانیت اجدادم ، که من به آن چندان علاقه نداشته، این چند سطري مختصررا برای وضاهت بیشر بنویسم تا مرا خوبتر و بهتر درک کرده باشید.
راجع به هویت، اصالت و رسالتم اکربا کمی حوصله تاریخ را ورق بزنید برعلاوه از اوراق تاریخې صاحبان طریقت ، حتماً باید به تحقیق سرمحقق مرحوم عبدالله بختانی
( له امامته تر صدارته) ، (از ولادت تا شهادت) و نسخهٌ قلمئ ( قرآن السعېدین ) هم مراجعه نمائېد .
قرآن السعیدین ، این نسخهٔ قدیمه مجمعهٔ است که در بارهٌ مراتب تصوف و عرفان ، طریقت ، اصالت ، مبارزات ، اقوال ، شجرهٌ نصب و مجاهدات حضرت محمد سعید آفغاني نوشته شده است . به آساس این کتاب و هم شجرهٌ دستنویس فامیلی ام ، اجداد من ازجملهٔ سادات آفغاني بشمار میرود که البته آبتدأ از مدینه به بغداد و بعداً درافغانستان بشتر از یک هزار سال در پشین (پښین) وعروس البلادغزنی زندګی نموده آند . جد آمجد من یک عالم روحانی وپیر و پیرو سه طریقت صوفیه بود که اشخاص نامدار مانند احمد شاه (بابا) آبدالی هم از جمله ارادتمندانش بشمار میرفت . جناب شان بخاطر تبلیغ دین مبین اسلام دردوران سلطنت احمد شاه دراني به خواهش آنها با آنها منحیث یک مرشد روحاني به هندوستان سفر نمودند و در لاهور اقامت ورزیدند. ایشان بعد از اقامت درازمدت و ادای رسالت طریقت در همانجا با خالق حقیقی پیوسته ودر همان شهر مدفون میباشند.
اراداتمندان آن سرزمین جناب حضرت محمد سعید آفغاني را تا امروز به اسم ( پیرپټان ، پیر آفغان و پیر آفغانان) میشناسند که مزار مطهرش با ګنبد سبز در حواشئ کنګ اډورډ میډیکل کالج قرار دارد ، نیشل بینک پاکستان و چند بنأهای دیګر درملحقات روضهٌ انها نیز آباد ګردیده اند .
چون ذات شان( پیردرباري) و وابسته به دربار مغولی نه بود ، یاد وشهرتش در ګذر تاریخ دولتي نه مانده و به زیارت ګاه شان مانند داتای ګنج بخش و دیګران چندان توجهٔ صورت نګرفته است . امأ خوشبختانه تا هنوز هم روضهٌ این مرشد طریقت از طرف ارادتمندانش باحفاظت کامل نګهبانې شده وسال یک بار هم عُرس ولادت شانرا با کمال عقیدت تجلیل مینمایند . فعلاً هم این زیارتګاه درج اوقاف آن شهر است ولی حریم مقبره و قبرستا ن ملحقهٔ آن به ساختمانهاې دولتې مبدل ګردیده اند .
ناګفته نه ماند که در تاریخ رسالت روحانیون ، بزرګان حقیقئ دین وطریقت سهم بزرګې را در تبلیغ وګسترش دین مبین اسلام ادأ نموده و در انسجام و یک پارچه ساختن مسلمانان سعي مزید ورزېده اند ، خصوصاً زمانیکه نور اسلام از مرزهای معین دولتهاي اسلامي توسط همین مجاهدان اسلام عبور کرده وبه ممالک غیراسلامې دامنهٔ اسلام را دامن ګشائې نموده اند .
مسلمانان هند تا امروز مدیون خدمات ګرانقیمت چنین روحانیون و پیشوایان مذهبي خود بوده ومیباشند ، ورنه چون آنها در زیرسایهٔ سلاطینی غرق در قدرت وعشرت و هم در یک اجتماع بزرګ بشکل ګروهاې اقلیت زندګي مینمودند ، بدون داشتن مرشد و رهنمأ هویت مذهبې خویش را لازماً از دست میدادند . اینکه راه و روش این بزرګ مردان اسلام را بعضی ها تدریجاً وبه مرور زمان در لباس روحانیت تحریف وازسجاده و عمامه آن استفادهٔ سؤ نموده ، یک بحث جداګانهٔ قابل غور و افسوس در تاریخ مسلمانان بشمار میرود.
حضرت شان ( حضرت محمد سعید آفغاني ) خود در قرآن السعیدین در بخش ارشاداتش چنین فرموده آند :
(از آسلام هیچ چیز بهتر نیست ، ترُقیات صوفیه از آمور مصتحسنه است ، از واجبات ، ارکان و شرایط سعادت نیست.)
(نوازشهاي الهي را کسی مانع نیست ، ګاه کافر را مسلمان نموده به ولایت میرساند وګاه مسلمان را غضب کرده به کفر میرساند.)
( بسیار اند که از عشأ تا صباح به حبس دم میګذرانند اما ازین کار مصطلحهٔ عاجله هیچ نصیبې نه .)
( فقر و فاقه و صبوري زیور علمأ است….).
(اقتباس از صفحاتی ۱۳۸ ، ۲۸۲و ۳۳۵ قران السعیدین).
مزار اطهر حضرت محمد سعید (آفغاني) درلاهور
متولد ۱۰۵۳ هجری-ق یا ۱۷۳۴ عیسوی
و تاریخ رحلت حضرت را در مرثیهٔ ذیل ملاحظه فرمائید:
آن قطب زمان ، سعید دارین ، که بود
فیاضي جهان ، دریغا رحلت نمود
درجلوهٔ حق چو داد جان ، شد تاریخش
جان کرد نثار ، دید مولأئ ودود
اجداد من در شهر پراسایش لاهور با وجود داشتن مراتب عالیهٔ روحانیت و سجاده نشینئ طریقت ، همه مفاخر روحاني را پشت سر ګذاشته و دوباره به وطن عزیز خویش عودت نمودند. زمامدار وقت ( تیمورشاه دراني ) ایشان را در کامهٌ ننګرهار ، به سبب داشتن رسوخ و نفوذ روحاني شان درآن منطقه ، متمکن نمودند.
معرفت فوق را براې فخر فروشې نه بلکه بخاطرې به تفصیل نګاشته شد که بعضې حاسدین وسیاه اندیشان ازین بابت مرا به هند و لاهور هم ګره میزنند . در جریان سمینار بزرګداشتم منعقدهٔ سال ۲۰۱۷ هجرې شمسې یک تعدادې ازتنګ نظران ، ستمګران اصلې و حُقې هاېٔ ادبیات درې بعضې الفاظ شعر و نصر من را مثال اورده و بعضي از واژه ها را به اردو و درې وابسته مینمودند . یعنې کتره ګوئې کردند که زبان شعر و نثرمن خالص نبوده و من ازین رو به این ادرس ها متعلق میباشم . آنها در لفاظيهای ماهرانه خویش کوشش نمودند که مرا اجنبې جلوه دهد . همچنان هدف دیګرایشان خودنمائې ، منفې ګرائې و ضایع کردن وخت ګرانقیمت سمینار هم بود .
نه میدانم که اینګونه عقده ګشایان با جمعې از چپ ګرایان یعنې قاتلین جان من چطور به آن سمینار راه یافته بودند . همه کریدت ها و دست اوردهاې این سمینار بې حاصل با قطعه نامهٔ بلند وبالا که تا هنوز هم من با جمعې کثیر شهداې راه حق در آن بیابان ګمنام خفته اېم به خودجناب محمد اشرف غنې و رقیب وهمتاې بینظیر و دایمُ الایام ایشان آغاې عبدالله عبدالله رئېس جمهوران دوګانه آن وقت برمیګردد.
آفسوس و صد افسوس به حال آن ملت ستم دیده که شبانه به شکم خالې هم از دست نا آمنې ها و قُلدورې به خواب رفته نه تواند اما به اصطلاح آیرانیها نوعروس جمهوریتش توسط جمهورېزایان حرفه ئې زعیمان دوقلو بزایند . ای ملت ستم دیده اګاه باشید که تا خود شما حالت خود را تغیر نه دهید ، قرار ارشاد خداوندې خداوند به حال شما رحم نه خواهد کرد.
ادامه دارد……..
به ادامهٔ معرفت من: