Home+عندلیبی که فراموش نموده ایم| عبدالباري جهاني

عندلیبی که فراموش نموده ایم| عبدالباري جهاني

ګرچه چندی قبل شاعر شیوا بیان مرحوم محمدحسین طالب قندهاري را به طور بسیار مختصر معرفی نموده ام و یګانه علت اختصار کلام،  نداشتن دسترسی به اشعار فارسی او بود. درین مختصر، که به هیچوجه حق دین آن شاعر وطنخواه و شیوا کلام را ادا نخواهد نمود، کوشش میکنم تا اورا بهتر از قبل معرفی نمایم.

پښتو ټولنه تنها چند قطعه شعر اورا که به زبان پښتو سروده بودند بسال ۱۳۵۶، که مصادف با وداع دایمی او با وطن عزیز خود بود، بچاپ رسانده بود. این مجموعه کوچک، که سراپا حاکی از وطن پرستی جناب طالب حسین بود، بمناسبت سیمینار بین المللی « په دوو وروستیو پېړیو کي د پښتو د چاپ سویو آثارو سیمینار»  به نشر سپرده شده بود و چون بنده هم عضو علمی آن سیمینار بودم یک نسخه برایم هدیه شده بود و چه عجب که تا امروز، در جهان دربدري و مهاجرت ها، نزدم باقی مانده است.

چندی قبل دو دوست مهربانم، هر یک عاقله مجید و احمدعلی شاه جوادی، دیوان اشعار فارسی محمدحسین طالب قندهاری را، که ما در قندهار اورا به اسم طالب حسین میشناسیم، برایم از کلیفورنیا فرستادند و بر من منت ګذاشتند.

طالب حسین از اهل تشیع هزاره قندهار و یکي از برجسته ترین منورین آن دیار بود که به فارسي و پښتو شعر میسرود و درهردو زبان شیوایی فطری خودرا طوری حفظ نموده بود که احدی تصور نمی کرد که این اشعار پښتو متعلق به یک فارسی زبان است. خودم شاعر پښتو هستم و در اشعار پښتوی او جزیی ترین نقصی را سراغ ندارم.

طالب حسین، له خلکو هېر شاعر | عبدالباري جهاني 

طالب حسین بسال ۱۲۸۵ هجری شمسی در غرب قندهار در منطقه ګندګان، که محل بودوباش اهل تشیع است، دیده بجهان ګشوده است. عمر عزیز خودرا در راه تنویر نمودن مردم خود و انتقاد نمودن از عیوب دولت و جامعه صرف نمود. شعر و نثر او مملو از بیان نمودن رنجیست که از عقب مانی جامعه خود و از عیوب حکومتداری وقت و حکام آن زمان میکشیده است.

طالب حسین بالآخره بسال ۱۳۵۶ شمسی وطن عزیز خودرا برای ابد ترک نمود و بعد از ۸ سال غربت در شهر قم ایران چشم از جهان فاني پوشیده و در آنجا بخاک سپرده شد. طالب حسین تا اخر عمر مجرد ماند. و طبعاً اولادی را از خود بجا نګذاشته است.

می فهمم که نمیتوان به وسیله یک مضمون مختصر حق این بزرګمرد را بجا اورد. ولی صرفاً برای آشنایی با درد و طرز افاده درد و رنجی که از حالات ناګوار  ونا بسامانی جامعه میکشید چند نمونه ای از اشعار اورا تقدیم خواننده ګان عزیز خود مینمایم:

از شعر نظر برقدم:

بازم ای رنجبر از رنج تو در دل شرر است

آه سوزان من از راز نهان پرده در است

دشمن خویشم، کز دوستی ات میشنوم

طعنه دوست که از کینه دشمن بد تراست

رخت تا منزل مقصود رساندن سخت است

در جهانی که همه دزد و دغل راهبر است

زور و زر حاصل کارو هنر است اما حیف

که به تلبیس و حیل صاحب آن بی هنر است

عیب و عار من و تو ای پسر این بس که چرا

دسترنج من و تو دستخوش بې پدر است

عجب آن نیست اګر شیخ شکم دار شده

عجب اینست که از مفت خوری مفتخر است

آدمی زاده به هر نوع مفید است و مضر

آدمي زاده نباشد که یکی جانور است

خان خورد حاصل رنج تو و ملا ګوید

غم مخور جان برادر که جهان در ګذر است

تو بګویش که چرا بار همی باید برد

خاصه آن بار که از مفت خور و مفت بر است . . . .

حق خود، دوست خود و دشمن خودرا بشناس

تا بدانی که مفاد تو چه و چه ضرر است

زندګی را جهش و جنبش و کوشش باشد

زندګی نیست اګر بې جدل و بی خطر است

راست شو، راست شنو، راست بګو، راست برو

تیر را راستی اش سوی هدف راهبر است

همدم« طالب» آواره درین شام فراق

ناله نیم شب و ګریه وقت سحر است.

از علت کار ص ۱۷۷

تا زمیخانه دمی نام و نشان خواهد بود

مردم ګرسنه را غصه نان خواهد بود

مرده تا چند کفن پوش اجانب باشد؟

زنده تا کی پې تقلید روان خواهد بود؟

بچه و دختر ما در عوض علم و عمل

وز پی قافله مود روان خواهد بود

شاهد و زاهد ما تا به کی از کاکل و ریش

در غم شانه ملک دګران خواهد بود؟

تاجر ما که برد پنبه و قالین تا کی

غافل از قاعده سود و زیان خواهد بود . . . .

پیش ازین بود زتبعیض نژادی سخنی

بعد ازین بحث و جدل بهر زبان خواهد بود

دیګران ګر سوی مریخ و قمر ره سپرند

ما زمینګیر جهان تا که جهان خواهد بود

علت کار حریفی ز ظریفی پرسید

که ازین وضع رهایی به چه سان خواهد بود؟

ګفت ای تنبل بیچاره! ز چشم من و تو

« راز این پرده نهان است و نهان خواهد بود» حافظ

علم چون نیست و عمل نیست لهذا ای دوست

مه همانیم که بودیم و  همان خواهد بود

زور بازو به جوان زیبد و تدبیر به پیر

پیرو پیر اګر نسل جوان خواهد بود

تا بود همسفران یخ زده از خواب ګران

دل « طالب» چو جرس ګرم فغان خواهد بود.

روزګار روزِکار است    از ص ۱۸۷ دیوان

« منال بلبل اګر با منت سر یاری ست» حافظ

که خوار و زار بود هرکه کار او زاریست

بیا که بر تو ګهر های راز عرضه کنم

اګر تورا ز دل ای جان سرِ خریداریست

« چنان چه ګنج میسر نمی شود بې رنج

عروج برفلک سروری به دشواریست» حافظ

از آن ز ذروه عزت به خاک افتادیم

« که مست جام غروریم و نام هشیاریست»  حافظ

به ریش و سجده فریبم مده، برو  واعظ

که زهدِ خشک تو مانند خشکه سرداریست

از آن محیل مزور که خیر خواهد دید؟

که خود ز جد و پدر کاسه لیس درباریست . . .

چه تو، چه ظالم رشوت ستان، چه دزد طریق

چرا که کار شما هر سه مردم آزاریست

مراست غبطه به طبع روان تو « طالب»

که در محیط ادب خیر و فیض تو جاریست.

از تضمینات فراوانیکه از دیوان حافظ ګرفته میتوان قضاوت نمود که پیرو سبک حافظ و مخلص او بوده است. کمال کلام و زیبایی و ملاحت شعر طالب را وقتی بیشتر مشاهده میکنیم که  مخمسات طالب بر غزل های زیبای حافظ را میخوانیم. این بخش دیوان طالب را اوج کلام او خوانده میتوانیم. متن کلام حافظ را طوری با افکار خود تلفیق دا ده که ګویی یا شاعر در عصر حافظ زندګي نموده و یا حافظ را به عصر خود دعوت نموده است. غزل های حافظ را بسی شعرا برای مخمسات خود انتخاب نموده باشند؛ ولی فکر نکنم که با زیبایی کلام طالب همسری کرده بتوانند. برای مستدل  نمودن مدعای خود، این مخمس زییا را طور استشهاد تقدیم میدارم:

سروش عرش ( مخمس بر غزل حاف) ص ۲۱۷ دیوان

ګرنه اهل ظلم و کین انکار محشر می کنند

پس عداوت از چه با آل پیمبر می کنند؟

پیکر دین را چرا بر نوک منبر می کنند؟

« واعظان چون جلوه بر محراب و منبر می کنند

چون به خلوت می روند آن کار دیګر می کنند»

ای که ګم کردی نشان کوی یار مهربان

یار در آغوش و داری از غم هجرش فغان

چشم دل بګشا که بینی شاهد جان را عیان

« ای ګدای خانقه، باز آ که در دیر مغان

می دهند آبی و دل ها را توانګر می کنند»

اشک ګلګون است چون بر روی عاشق آبروی

در مصیبت خانه فرزند پیغمبر بپوی

جز بدخشان دلت این لعل زیبا را مجوی

« بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح ګوی

کاندرانجا طینت آدم مخمّر میکنند»

کی تواند جسم آلوده که اشک جان شود

جان علتمند هم کی قابل قربان شود؟

پشت پا بر نفس زن تا مشکلت آسان شود

خانه خالی کن دلا، تا منزل جانان شود

کین هوسناکان دل و جان جای دیګر میکنند

کفر و انجام یزید سفله از آغاز پرس

مشربش را از شراب و شاهد طناز پرس

راز پشت پرده را از محرمان راز پرس

« مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند؟ » . . .

مدعی را ګو که دم بربند از ګفت و شنفت

پرتو شمع هدایت را کسی نتوان نهفت

غیر « طالب» مسلکان دُرّ این معنی نسفت

صبحدم از عرش می آمد سروش عقل ګفت

قدسیان ګویی که شعر حافظ از بر می کنند.

و در نظمی که یک غزل تقریباً مکمل شاعر مشهور زبان پښتو رحمن بابا را به تضمین ګرفته اند حد اقل بنده مثال دیګر آنرا به این زیبایی ندیده ام. ازاین تضمین قدرت فهم و نظم پښتوی شاعر ما هویداست و حتی شاعر هم متوجه این حقیقت شده است و در آخر کلام خود اشاره به این حقیقت نموده و به کمال کلام خود مباهات میکند و مینویسد که مردم در حیرت خواهند شد که از یک هزاره چنین شعر پښتو را میشنوند.

ښه عمل د لاري مل دی

نه محتاج د تاج و ګنج نه د سریر یم

مستغنی هم له پاچا هم له وزیر یم

چي ایرې کیمیا کوي هغه اکسیر یم

« که مي څوک په امیری شمیري امیر یم

که مي څوک په فقیری شمېري فقیر یم»

چي لمبې یې پورته کیږي له وزرو

په بل اور دی څه حاجت د سمندرو

زه خو نه غواړم ژوندون د بې هنرو

« صدقې لره یې غواړم د دلبرو

هسي نه چي په دنیا پسي زهیر یم»

که نطر کړې کاینات او دې دنیا ته

سلسله د تعاون درښيی تاته

تعاون دا دی چي وګورې و ماته

« هم پند اخلم هم پند وایم و هرچاته

زه د ځینو یم مرید د ځینو پیر یم»

عاشقانو ته خپل عشق پیر کامل دی

عشق چي نه وي د تش علم څه حاصل دی

تاثیر نه لري تسبېح که زړه غافل دی

« د خرقې خدمت هرګوره ډېر مشکل دی

که نه زه و دغه کار وته په ځیر یم»

د پتڼ د سرې لمبې نه څه پروا ده

زه عاشق یم د عشق درد ماته دوا ده

لکه ګل په پرېشاني کي مي خندا ده

« لکه شمع په خندا کي مي ژړا ده

له عالمه پټ پنهان د  زړه په ویر یم»

د انسان زړه آیینه عشق یې صیقل دی

ښه عمل د لاري مل ضرب المثل دی

عشق مي خوی عشق مي مسلک عشق مي عمل دی

« په هجران کي خیال د یار راسره مل دی

په زندان کي د یو سف سره اسیر یم»

مجنون غورځوي که ځان د عشق و اوروته

نه ګوري د عاقلانو و پیغور ته

زه چي ګورم د دنیا و شورماشورته

« نسته بله آزادي تر دغه پورته

چي بندي د یار د زلفو په ځنځیر یم»

ریشتیا دا ده که زاړه دي که ځلمیان دي

هزاره طالب پښتو ته ټول حیران دي

عاشقان په خاکساري کي پاچهان دي

« خوشحالا و او دولتا مي غلامان دي

زه رحمان په پښتو ژبه عالمګیر یم»

روح محمدحسین طالب قندهاري شاد و یادش پاینده باد.

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here

ادب

د پښتو ورځ او د يو پوهنتون پښتون کول / بصيرالحق عادل

د جمهوريت په وروستي کال چې کابل ته د ماسټرۍ د زده‌کړو لپاره ولاړم، د ماسټرۍ له پيل څو مياشتې وروسته مې کابل کې...