غرزی لایق
جستار نخست،
این سرنامه از نگاشتهیی به وام گرفته شده است که من هنوز در سالهای ۱۳۵۵ و ۱۳۵۶ خورشیدی از خامهی احسان طبری خوانده بودم. آماج این سیاهه به هیچ وجه کس و یا کسان نهبوده، در لابلای آیند و برآیند آن اما، به همهگیرشدن یکی از آلودهگیهای روانبیماری جاری و ساری پرداخته شده است که روراست با دیروز ناکام و امروز بیفرجام برخی آدمهای سرگشته و بههدفنهرسیده تنگ گره میخورده است.
[][][]
پیش از این که به واکاوی راست و دروغ در گفتههای پسین بینن سیوان و واکنشهای جور و ناجور پیرامون این مهم بپردازم بایسته دانستم تا شمار کوچک پرسمانهایی را ردیف نمایم که با مأموریت نامبرده به هدف «خروج مصئون» داکتر نجیبالله از کشور تنگ گره خورده و بازکردن این گره کور را کمابیش ناشدنی جلوه میدهد. یک بخش این پرسشها، نه کم و نه بیش، از درون گفتههای سیوان دستچین شده اند که پاسخ به آنها شاهکلید بازکردن قفل «ناکامی» برنامهی بینن سیوان در بیرونکشیدن «مصئون» داکتر نجیبالله از کشور در نیمهشب ۲۶/۲۷ حمل سال ۱۳۷۱ خورشیدی پنداشته میشود.
چرا سیوان نهتوانست و یا نهخواست تا داکتر نجیبالله در نیمهشب ۲۶/۲۷ حمل سال ۱۳۷۱ خورشیدی از کشور خارج شود؟ آیا بینن سیوان به راستی ارادهی «خروج مصئون» داکتر نجیبالله از کشور را داشت؟ پرسمان خروج در همان نیمهشب از جانب کی وارد گفتمان گردیده بود: داکتر نجیبالله و یا بینن سیوان؟ چه خطری جان داکتر نجیبالله را تهدید مینمود که در نیمهشب و بدون آگهی رهبران حزبی و دولتی تن به خروج از کشور داد؟ چرا رهبران حزبی و دولتی از خروج داکتر نجیبالله از کشور بیخبر مانده بودند؟
آنچه پیرامون «خروج مصئون» داکتر نجیبالله از افغانستان برای تأریخ ارزنده است، ریزودرشت آن در کتاب «پندنامهی فروپاشی» بازتاب گسترده و موبهمو یافته است، گفتههای پسین بینن سیوان اما، به روشنی پرده از روی ترفند نوبتی برمیدارد که زیر نام «پلان پنجفقرهیی ملل متحد» سبب ماجرای دژنشینی داکتر نجیبالله، ایجاد خلای قدرت و در فرجام قتل وحشیانهی وی و برادرش گردید. مسئوولیت روراست ناکامی «عملیهی صلح ملل متحد» و در نهایت «خروج مصئون» داکتر نجیبالله از کشور به دوش بینن سیوان فرستادهی ویژهی سرمنشی سازمان ملل متحد میباشد، نه هیأت اجرائیهی شورای مرکزی حزب وطن و نه رهبران دولت جمهوری افغانستان. از همین جهت بینن سیوان تلاش میکند تا در اخیر شام زندهگی گند لغزش و خیانت خویش را در کرته و ایزار رهبران افغانی پاک کند.
چرندوپرندی که بینن سیوان در ۲۵ ماه می سال ۲۰۲۱ میلادی، یعنی ده ماه پس از مرگ سلیمان لایق از ورای رادیوی «دویچهویله»و سپس در ۲۷ سپتامبر سال ۲۰۲۶ میلادی از دریچهی تلویزیون بیبیسی روانهی موجهای رسانهها ساخت و سبب ایجاد انبار گمانهزنی و بیباوری میان افغانها گردید از ریشه با راستینهگیهای زمان گماشتهگی وی به حیث فرستادهی ویژهی سرمنشی ملل متحد برای صلح افغانستان در ناسازگاری تام، انکار بیمروتانه و ریای پروپاقرص قرار دارد. وی به تقصیر ذات شیاد و بیمایهی خود بار مسئوولیت تحصن داکتر نجیبالله را به همین سادهگی به دوش کسانی گذاشت که از بخش بزرگ زدوبندهای پنهانی وی ناخبر و بیگانه بودهاند. وی تمام اعضای هیأت اجرائیهی شورای مرکزی حزب وطن را در برابر داکتر نجیبالله قرار داد و جثهی فرسودهی خویش را از زیر بار مسئوولیت مستقیم خویش بیرون کشید. بدا به حال آنانیکه سرگذشت و تأریخ کشور خویش را از گلوی پرمعصیت بیگانهها و مأمورین خارجی بازخوانی میکنند و با طبل گماشتههای بیرونی میرقصند و پاکوبی مینمایند.
چونوچراها در حولوحوش لحظههای پسین مأموریت بینن سیوان برای «خروج مصئون» داکتر نجیبالله فراوان اند، در این نگاشته اما، تنها به چند گوشهی این پرسشها پرداخته میشود:
در نامهی داکتر نجیبالله که به تأریخ ۲۲ سرطان سال ۱۳۷۲ خورشیدی برابر با ۱۳ جولای سال ۱۹۹۳ میلادی از پناهگاه وی در بنای سازمان ملل متحد «نظر به تقاضای یکی از رفقای حزبی و دوست شخصی»اش گسیل شده بود، نامبرده پذیرفته است که در روز یکشنبه ۲۳ حمل سال ۱۳۷۱ خورشیدی در نشست با رتبهداران قوای مسلح افغانستان گفته بود: «… به روز جمعه(یعنی ۲۸ حمل سال ۱۳۷۱ خورشیدی-غرزی لایق) یک کمیتهی بیطرف که اصلاً به هیچ حزب و تنظیم مربوط نیستند، ولی همه به شمول ما با آنها توافق نمودهایم، وارد کابل میشوند و مطابق اعلامیهی که من دادهام قدرت را تسلیم میگیرند…» چرا بینن سیوان به جای روز جمعه ۲۸ حمل همان سال در نیمهشب ۲۶/۲۷ حمل در فرودگاه کابل پیاده شد؟ کی سبب برگشت زودهنگام و بینتیجهی سیوان به کابل گردیده بود؟ دستآویزها گواهی میدهند که داکتر نجیبالله برگشت سیوان به کابل را از صبحدم روز ۲۶ حمل دقیقهشماری میکرد، سیوان اما، ساعت یک و یا یکونیم نیمهشب ۲۶ حمل وارد فرودگاه کابل میگردد. چرا این همه تأخیر؟
محمد اسحق توخی در یگانه کتاب خویش مدعی شده است که پرسمان خروج شتابزدهی داکتر نجیبالله از کشور در روز و شب ۲۶ حمل سال ۱۳۷۱ خورشیدی به اراده و ابتکار بینن سیوان طراحی شده بود، فلیپ کاروین معاون سیاسی بینن سیوان و یکی از شاهدان لحظهبهلحظهی حادثههای همان روزها و شبهای پرهیجان اما، در کتاب خود چنین گواهی داده است: «۱۵ اپریل، ساعت ۰۷:۳۰ صبح. عونی(عونی بوتسالی یک دیپلومات ترکی که به حیث معاون سیوان اجرای وظیفه مینمود – غرزی لایق) در جلسهی صبحانه مرا مطلع ساخت که شب گذشته میدان هوایی بگرام تقریباً بدون زدوخورد به دست مسعود افتید… عونی به ما گفت که نجیب امشب به ساعت ۱۲:۳۰(نیم ساعت از نیم شب) تیلیفون کرده و جلسهی شورای بیطرف را تقاضا کرد. همچنان میخواهد که بینن عاجلاً او را با خود به طیاره نشانده و به صورت مصئون به خارج پرواز دهد.» این همان ۱۲:۳۰ نیمهشب ۲۵ حمل بود که به حوالهی نامهی یادشدهی داکتر نجیبالله «همه اعضای اصلی و علیالبدل» هیأت اجرائیهی شورای مرکزی حزب وطن نزد او به ساختمان ریاست جمهوری آمده بودند تا راه بیرونرفت از وضع پیش آمده را با وی بسنجند(این بخش ماجرا در کتاب «پندنامهی فروپاشی» به شکل گسترده به دست واکاوی سپرده شده است).
بینن سیوان در هر دو گفتوشنود رسانهیی خود مدعی شده است که تنظیمهای «جهادی» در پاکستان و نیز نواز شریف صدراعظم پاکستان مانع سفر وی به کابل شده و وی را تا یازده بجهی شب ۲۶ حمل به بهانهی دستیابی به توافق بالای «شورای بیطرف» منتظر ساخته اند. آیا این حکم سیوان را میتوان جدی گرفت؟ و یا وی تا زمانی پرواز خود به جانب کابل را به عقب انداخت تا به وی اطمینان داده شود که مهار و اختیار فرودگاه کابل از دست داکتر نجیبالله به صورت کامل خارج گردیده و نیروهای جنرال دوستم و احمدشاه مسعود بالای فرودگاه مسلط شده اند؟ (این گوشهی داستان نیز در کتاب «پندنامهی فروپاشی» به دست حلاجی فنشناسانه و مفصل سپرده شده است.)
به حوالهی بینن سیوان، وی پیش از سفر به سوی کابل نوازشریف را از هدف سفر خود به کابل آگاه ساخته و گفته بود که وی باید به کابل پرواز کند تا داکتر نجیبالله را از مرگ «حتمی» رهایی بخشیده و از افغانستان بیرون سازد. از جانب دیگر به همسر خود سفارش نموده بود که هیچکس از سفر وی به کابل نهباید آگاه شود. چرا «خروج مصئون» داکتر نجیبالله باید با نوازشریف صدراعظم پاکستان در میان گذاشته میشد؟ چه دادوستد پنهانی میان بینن سیوان و نوازشریف در حال اجرا بود که سرنوشت داکتر نجیبالله میان آنها با چنان خلوص و بیپردهگی مورد بحث قرار گرفته بود؟ چرا بینن سیوان همسر خود را هوشدار داده بود تا هیچکس از پرواز وی به جانب کابل آگهی نهیابد؟ آیا سرمنشی ملل متحد هم از پرواز وی بیخبر بود؟ آیا وی به صورت خودسر و دور از چشم سازمان ملل متحد وارد آن زدوبند رمزآلود و نافرجام گردیده بود؟ به این پرسشها نیز در کتاب «پندنامهی فروپاشی» با موشگافی و بر پایهی گواهیها پرداخته شده است.
بینن سیوان، به گفتهی خودش، پس از پرواز از فرودگاه اسلامآباد ساعت یک و یا یکونیم شب ۲۶/۲۷ حمل سال ۱۳۷۱ خورشیدی، با هواپیمای ملل متحد و «با چراغهای خاموش» بالای خط پرواز فرودگاه کابل به زمین نشسته و پس از پیادهشدن از هواپیما خود را در حلقهی محاصرهی ملیشههای ناشناس اسیر یافته بود. سیوان با آگهی از سرنوشت داکتر نجیبالله که پس از رسیدن به دروازهی دخولی فردوگاه کابل با جبر و قهر برگشتانده شده و سپس به اجازهی بینن سیوان به دفتر ملل متحد پناههنده شده بود، کمابیش یک ساعتونیم درگیر جدال و پرخاش با اشغالگران فرودگاه کابل بوده تا هواپیمای ملل متحد به صورت سالم دوباره به اسلامآباد برگردد. پس از آنکه هواپیما خط پرواز را ترک میکند، بینن سیوان با خاطر آرام به جانب قرارگاه ملل متحد به راه میافتد.
حالا از بینن سیوان باید پرسید چرا هواپیمایی را که به هدف «خروج مصئون» داکتر نجیبالله به کابل آورده بود با چنان شتاب و وسواس دوباره به اسلامآباد فرستاده بود؟ چه چیزها و چه کسها سیوان را تا فرودگاه کابل همراهی میکردهاند که وی از افشای چندوچون و هویت شان در هراس بود؟ کجا بود آن گروه ۱۵نفری «شورای بیطرف» که محمداسحق توخی بیصبرانه در انتظار شان لحظهشماری مینمود تا استعفای داکتر نجیبالله را در فرودگاه کابل به آنها بسپارد و خودش با خانواده، داکتر نجیبالله و همراهان به صورت «مصئون» به جانب دهلی پرواز نماید؟ آیا بینن سیوان پیش از پرواز از اسلامآباد به جانب کابل به داکتر نجیبالله آگاهی داده بود که طیارهی حامل وی بدون ۱۵ تن اعضای «شورای بیطرف» به جانب کابل پرواز نموده است؟ مگر در آن لحظهی بحرانی و هیجانی داخل هواپیمای سیوان از جانب اشغالگران تازهدم فرودگاه مورد بازدید و بررسی قرار داده شده بود؟ این بریدهی ماجرا نیز در کتاب «پندنامهی فروپاشی» به دست پنبهزنی تحویل داده شده است.
در گفتوگوی پسین با بیبیسی بینن سیوان پافشاری نموده است که جنرال عظیمی را وادار نموده است که با او یکجا به دیدار داکتر نجیبالله به دفتر ملل متحد برود. دستآویزها بازگو میکنند که پس از ناامیدی در ایجاد «شورای بیطرف»، از تأریخ ۲۵ ماه حمل سال ۱۳۷۱ خورشیدی، هم داکتر نجیبالله و هم بینن سیوان، دور از چشم و آگاهی رهبری حزبی و دولتی دست به دامن جنرال عظیمی برده و از وی میخواهند تا به هدف جلوگیری از خلای قدرت، «شورای نظامی» را تحت ریاست خویش ایجاد نماید. با آنکه جنرال عظیمی با اعلان «شورای نظامی» توافق نشان نهداده بود، مگر بردن یا رفتن جنرال عظیمی نزد داکتر نجیبالله به هدف ترغیب نوبتی و پسین نامبرده برای ایجاد و اعلان «شورای نظامی» نهبوده است؟ این باب دردآور نیز به صورت مستند و مفصل در کتاب «پندنامهی فروپاشی» کالبدشگافی گردیده است.
ادامه دارد