Home+باز هم چند سخن بی‌پیرایه با در باب «پوزش‌طلبی» | غرزی لایق

باز هم چند سخن بی‌پیرایه با در باب «پوزش‌طلبی» | غرزی لایق

پس از نشر نگاشته‌ی پنج‌گانه‌ی ماه اگست سال ۲۰۲۳ میلادی خویش پیرامون «پوزش‌طلبی» پشتون‌ها به تقصیر کشتارهای گسترده‌ی هزاره‌ها در برهه‌ی زمام‌داری امیر عبدالرحمن خان، سرانجام به آن‌چه آقای داکتر محی‌الدین مهدی در این فصل‌وباب ردیف نموده بودند، با یک درنگ کوتاه به آن می‌پردازم.
دیده می‌شود که شیره و عصاره‌ی آزموده‌گی‌ها و آموزش‌های آقای مهدی وی را به این برآیند کوبنده رسانده است که زایش و رویش «اعتماد ملی» تنها در نوش‌داروی «عذرخواهی» برگزیده‌های پشتون از «سایر اقوام» به خاطر درنده‌خویی امیر عبدالرحمن خان و در کُل پشتون‌ها سفت گره خورده است. به تعبیر آقای مهدی، هوش‌دار نامبرده اما، نه همه پشتون‌ها، بلکه تنها «نخبه‌های پشتون» را در تیررس قرار می‌داده است. به باور آقای مهدی پشتون‌ها در تمام طول و عرض تأریخ خویش در برابر قوم‌های دیگر این سرزمین «پوزش» و «توبه» بده‌کارند. این قلم نه از نام «نخبه‌های پشتون»، بلکه از نام خود به حیث شاگرد کوچک فن تأریخ‌نگاری به چند نکته‌‌ی زیر می‌پردازم:
بگذار تا از آقای داکتر مهدی نه‌خواهیم که خود در برابر مادر داغ‌دار تأریخ خونین این دیار پیش‌گام «پوزش‌خواهی» شوند و نقش خود را در ذروه‌ی تپنده‌گی‌های خانمان‌سوز اسلام سیاسی(اخوانی‌گری) و قوماندانیت یگان‌های رزمی «جمعیت اسلامی» و «شورای نظار» که بخش زیاد کشتارهای فردی و جمعی نیم‌سده‌ی اخیر بالای وجدان‌های شان سنگینی می‌کند، به دست نقد و پنبه‌زنی بسپارد!
بگذار تا آقای مهدی را مجبور نه‌سازیم تا به حیث وکیل پارلمان جمهوریت شر و فساد از رأی و اراده‌ی فردی خویش در فیصله ننگین سال ۲۰۰۶ میلادی «شورای ملی» افغانستان دال بر بخشیدن خون‌های ریخته‌شده‌ی جوان‌بچه‌های بی‌گناه و بی‌خبر این سرزمین، چشم‌پوشی در برابر «اجحاف» و «قتل عام» و غصب «خانه» و «زمین» مردم طی سال‌های ۱۹۷۸ تا ۲۰۰۱ میلادی زیر نام «مصالحه» و عقیم‌سازی دادگاه «عدالت انتقالی» پرده‌برداری کند!
بی‌گمان، چیزی‌که در این حکم جزمی آقای مهدی سبب دودلی و حتی دل‌آشوب می‌شود همان خط درشتی است که زیر آمیزه‌ی «اعتماد ملی» کشیده است. کاربرد گویه‌ی «ملی» در گفتار کسی که با تمام ارزش‌های ملی در ستیزه‌ی همیشه‌گی به سر می‌برد یک مهمل‌نمای شگفت‌آور را در مخیله‌ها و وجدان‌ها بیدار می‌سازد و روان هر آگاه افغان را به مهمیز قهر و شدت می‌نوازد. از آقای مهدی باید پرسید که مقوله‌ی «ملی» در زرادخانه‌ی واژگانی گفتاری و نوشتاری شان از چه بار معنایی برخوردار است؟ آقای مهدی که از افغان‌بودن خود بار بار انکار نموده و روی تأریخ و ارزش‌های سراسری- وطنی تف انداخته است، این «به‌وجود‌آمدن اعتماد ملی در افغانستان» را در کدام ظرف به دست پیمایش سپرده است؟ آقای مهدی از «افغانستان» یاد کرده است، آیا جغرافیای به نام «افغانستان» هنوز در کارمایه‌ها و پندارهای شان نفس تازه می‌کند؟ آقای مهدی در گذشته پنهان نه‌کرده است که میان پشتون‌ها و غیر پشتون‌ها «هیچ شادی و غم مشترک وجود نه‌دارد»، پس به باور ایشان «ما ملت نیستیم». هر گاه ما ملت نیستیم، پس چه‌گونه و با کدام ‌رویکرد و ابزار وارد دادوستد ایجاد «اعتماد ملی» شویم؟ مگر پایه‌ی «ملت‌سازی»، آن هم در «افغانستان» و جدا از پیش‌زمینه‌های عینی و ذهنی ایجاد ملت‌ها، فقط در «پوزش‌خواهی» برگزیده‌های پشتون از کرده‌‌گی‌های جابرانه‌ی این امیر و آن سردار خلاصه می‌گردد؟ والله عقل قاصر این سراپا تقصیر در گشودن این گره کور ناکام و ناتوان مانده است!
چند روز پیش آقای انجنیر زلمی نصرت در برگه‌ی فیسبوک خویش خیلی هوش‌مندانه نگاشته اند که هیچ پوزش و هیچ عذرخواهی نه‌می‌تواند لکه‌ی ننگین کشتارها و جنایات بشری را از دماغ تأریخ بزداید، چه این کشتارها از سوی امیرها و سردارها صورت گرفته باشد و چه از سوی حزب‌ها و تنظیم‌ها و یا «غریب‌بچه‌های ژنده‌پوش» و یا «فرزندان طبقه‌ی کارگر و زحمت‌کشان». قتل قتل است و جای‌گاه اجراکننده‌‌های قتل‌ها، چه زنده و چه مرده، درازچوکی دادگاه و حکم قانون است و بس.
و حرف آخر در این زنجیره:
به‌وجودآوردن «اعتماد ملی»، آن هم در اوضاعی که به باور آقای مهدی «ما ملت نیستیم» یک فرداد دروغین و یک برآیند عوام‌فریب است. آقای مهدی حتی در بازی با واژه‌ها و گویه‌های دانش جامعه‌شناسی و کاربرد مفاهیم سیاسی نیز بی‌باک، بی‌انصاف و ناتوان است. به نگر من، شایسته این است پیش از آن‌که آقای مهدی به مهندسی «اعتماد ملی» میان قوم‌ها و تیره‌های افغانستان و گذاشتن نخستین خشت‌های خام در زیربنای «ملت‌سازی» دست و آستین بر بزند، ثابت سازد که «ما ملت» استیم و «غم‌ها» و «شادی‌های» مشترک داریم!
تا آن‌گاه!
کابل
۱۵ سپتامبر سال ۲۰۲۶ میلادی

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here

ادب

د استاد شپون کتابونه او زه | احمدالله مېلمه

ابا مې مازدېګر له ښاره راغی، زه په کلي کې وم. هغه له ځان سره کتابونه راوړي وه، ډېر کتابونه.. په منځ کې یې...