پنجاه سال است که یک پرسش اساسی همچنان بیپاسخ مانده است:جنگ در افغانستان واقعاً بر سر چیست؟
در این پنج دهه، برای جنگ افغانستان نامها و روایتهای گوناگونی ساخته شده است؛ یک روز «چپ و راست»، روز دیگر «جهاد و مبارزه با اشغال»، سپس «مبارزه با تروریسم و افراطگرایی».
گاهی هم اختلافات قومی و زبانی، شکاف میان شمال و جنوب و دهها عنوان دیگر، بهانه و چارچوب این منازعات قرار گرفته است.
اما اگر به تاریخ جنگ های افغانستان از منظری وسیعتر نگاه کنیم، شاید لازم باشد از خود بپرسیم که پشت این همه شعار و روایت، چه منافع بزرگتری قرار داشته است؟
من بهتدریج به این برداشت رسیدهام که در کنار عوامل سیاسی، ایدئولوژیک، قومی و امنیتی، رقابت بر سر موقعیت ژئوپولیتیکی افغانستان و منابع انرژی آسیای مرکزی یکی از عوامل مهم در معادلات منطقه بوده است؛ بهویژه مسئله انتقال نفت و گاز آسیای مرکزی، از جمله گاز ترکمنستان، از مسیر افغانستان به بازارهای جنوب آسیا.
اهمیت این موضوع زمانی بیشتر آشکار میشود که به موقعیت جغرافیایی افغانستان و کشورهای آسیای مرکزی محاط به خشکه،توجه و نگاه کنیم.
به خصوص پس از فروپاشی اتحاد شوروی در شرایطی که روابط روسیه و غرب با تنشهای گستردهای روبهرو است.
در چنین شرایط مسیرهای جایگزین انتقال انرژی و کالا برای کشور های اسیای میانه نیز از اهمیت بیشتری برخوردار شدهاند.
همین موقعیت، افغانستان را هم به یک فرصت بزرگ اقتصادی و هم به موضوع رقابت قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای تبدیل کرده است.
در این میان، پروژههای انتقال انرژی و شرکتهایی مانند «دلتا انترنشنل» نیز بخشی از همین معادله بودهاند.
اما پرسش امروز این است:
آیا افغانستان بالاخره میتواند از جغرافیای جنگ به جغرافیای تجارت و ثبات عبور کند؟
اگر امروز زمینه برای اجرای قراردادها و پروژههای بزرگ اقتصادی فراهم شده باشد، باید از آن استقبال کرد. افغانستان بیش از هر چیز به اقتصاد نیاز دارد؛ به سرمایهگذاری، به پروژههای زیربنایی، به راههای و ارتباط با بازارهای منطقه.
افغانستان به شعار نیاز نه دارد، به شعار های غیر عملی و خیالی.
افغانستان به کشورهایی نیاز دارد که سرمایه و آمادگی برای سرمایهگذاری داشته باشند.
داودخان نیز در گذشته برای جلب همکاری و سرمایهگذاری به ایران، کشورهای خلیج و پاکستان سفر کرد؛ اما فضای سیاسی و ایدئولوژیک آن زمان و نگاههای موجود نسبت به حکومت او، مانع از شکلگیری آنگونه همکاریهای اقتصادی شد که افغانستان به آن نیاز داشت.
چه بهتر که سرزمین ما، که دههها میدان رقابت نظامی دیگران بوده است، اینبار به میدان رقابت اقتصادی تبدیل شود.
عربستان سعودی طی دهههای گذشته در افغانستان بیشتر با ساخت مسجد، مدرسه و فعالیتهای دینی شناخته شده است. اما اگر امروز این کشور وارد عرصه سرمایهگذاریهای زیربنایی و اقتصادی شود، این تغییر رویکرد را نمیتوان بیاهمیت دانست.
تجربه گذشته نشان داده است که هرگاه افغانستان وارد مرحلهای از ثبات نسبی شده و زمینه برای اجرای پروژههای بزرگ منطقهای فراهم آمده، جنگ و بیثباتی دوباره این فرصتها را متوقف کرده است.
از همین رو، احتیاط کشورهای سرمایهگذار نیز قابل درک است. هیچ سرمایهگذاری حاضر نیست میلیاردها دالر را در کشوری وارد کند که آینده سیاسی و امنیتی آن نامعلوم باشد.
اما اگر امروز سرمایهگذاران منطقهای احساس میکنند که شرایط برای ورود به پروژههای بزرگ اقتصادی مناسبتر شده است، این میتواند نشانه مهمی از تغییر محاسبات منطقهای باشد.
البته نباید تصور کرد که تبدیل افغانستان به یک شاهراه اقتصادی برای همه بازیگران منطقه خبر خوبی است.
افغانستان باثبات و متصل به اقتصاد منطقه، دیگر همان افغانستان جنگزده و منزوی نخواهد بود.
از همین رو، هرگونه تلاش برای ایجاد ناامنی در امتداد مرزها، فعالیت گروههای مخالف در خارج از افغانستان، بهویژه در پاکستان و تاجیکستان، حوادث شمال و شمالشرق، ناامنی در بدخشان و هر اقدام دیگری که بتواند پروژههای بزرگ اقتصادی و ترانزیتی را متوقف یا با مشکل مواجه کند، باید با دقت و حساسیت بررسی شود.
زیرا امنیت و ثبات، شرط اساسی تبدیل افغانستان به یک شاهراه اقتصادی است. بدون امنیت، هیچ پروژه بزرگ اقتصادی نمیتواند دوام بیاورد.
امروز شاید یکی از مهمترین انتخابهای تاریخی افغانستان همین باشد:آیا میخواهیم همچنان «جغرافیای جنگ» باشیم، یا میتوانیم به «جغرافیای تجارت» تبدیل شویم؟
اگر افغانستان بتواند امنیت و ثبات لازم را تأمین کند، از رقابتهای مخرب داخلی فاصله بگیرد و روابط اقتصادی خود را با کشورهای منطقه گسترش دهد، موقعیت جغرافیاییای که سالها عامل بدبختی ما بوده است، میتواند به بزرگترین سرمایه کشور تبدیل شود.
دیگر نباید اجازه دهیم افغانستان تنها بهعنوان سرزمین جنگ، تروریسم و بحران شناخته شود.
شاید اینبار جنگ واقعی بر سر این نباشد که چه کسی بر افغانستان حکومت میکند؛ بلکه بر سر این باشد که آیا افغانستان اجازه خواهد یافت از موقعیت جغرافیایی خود برای ساختن یک اقتصاد قدرتمند استفاده کند یا خیر؟
پاسخ این پرسش تنها آینده اقتصادی افغانستان را تعیین نمیکند؛ بلکه میتواند جایگاه افغانستان را در معادلات سیاسی و اقتصادی منطقه برای دهههای آینده نیز مشخص سازد.
افغانستان باید از سرزمینی که دیگران در آن جنگیدهاند، به سرزمینی تبدیل شود که دیگران در آن تجارت می کنند.