دنمارک
چند روز است که شاهد اوجگیری یک جنگ زبانی هستیم؛ جنگی که از یک بحث فرهنگی و علمی فراتر رفته و متأسفانه تا سطح کنایههای کوچهبازاری، «الپچینو» پایین آمده است.
زبان، موضوعی چنین حساس و ظریف، سزاوار این سطح از ابتذال سیاسی نیست که ادامه دارد.
در برابر این هیاهو یک سوال بسیار ساده دارم:
چه کسی گفته است که زبان فارسی/دری را در افغانستان زندانی، یتیم و بیچاره می کنیم و جلو رشدش را می گیریم؟
کدام قانون چنین چیزی را گفته است؟ کدام نظام آموزشی؟ کدام ماده قانون اساسی؟
اتفاقاً تاریخ معاصر افغانستان از هر یک ما می طلبد،که مسایل بسیار پیچیدهتر از این شعارهای امروزی در پیش روی همه قرار دارد.
من در ای مورد که زبان پشتو مطابق ماده ۳۵ قانون اساسی سال ۱۳۴۳ هش منحیث زبان ملی و پشتو و دری زبان رسمی دولتی گفته شده است، تبصره را زاید می دانم ، کوتاه می خواهم بگویم که:
به هر نیتی که باشد، آنهاییکه از نام خود یا چند ادم مصروف نشر ابلاغیه و اعلامیه در ای مورد اند، انرا یک حرکت ضد افغانستان میدانم.
چون، چنین اقدامات بالاتر از صلاحیت چند ادم است و ما نباید خود را در جایگاه لویه جرگه،کمیسیون قانون اساسی، رفراندم و مردم قرار بدهیم و تاریخ زبان پشتو و فارسی/ دری را از نو اختراع و باز نویسی کنیم.
اگر امروز پشتو در حال رشد است، چرا باید کسی از آن ناراحت باشد؟
بگذارید پشتو هم بلاخره رشد کند.
بگذارید پشتونها هم به زبان خود افتخار کنند، شعر بگویند، بنویسند، کتاب چاپ کنند، واژهسازی کنند و زبان خود را وارد علم، تکنولوژی، رسانه و فضای دیجیتال و دفتر کنند.
این نه تهدیدی برای دری است و نه توهینی به فارسیزبانان.
چون زبان فارسی/ دری آنقدر بیچاره وکمبغل هم نیست که با رشد زبان پشتو، یتیم شود.
مشکل از جایی آغاز میشود که رشد یک زبان را به معنای مرگ زبان دیگر تعریف کنیم.
مسئله واقعی این است که بخش بزرگی از جامعه پشتون، با وجود داشتن قدرت سیاسی گسترده در بخش بزرگی از تاریخ معاصر افغانستان، نتوانست یا نخواست آن قدرت سیاسی را به همان اندازه به توسعه آموزشی، علمی و شهری و دفتر داری زبان خود تبدیل کند.
پشتون بودن حاکم، مساوی با پشتون بودن نظام فرهنگی در طول تاریخ نبود.

بنابراین امروز اگر پشتو رشد میکند، این حق طبیعی آن است؛ اما ای نباید به معنی حذف زبان دری و جعل پنداشتن آن تلقی شود.
دری قرنها در افغانستان زبان گسترده شعر، ادب، دیوان، دفتر، مکاتبات، آموزش و فرهنگ شهری و دولتی بوده است.
زبان پشتو و فارسی/ دری ملکیت یک حزب یا جریان سیاسی و یا یک قوم نیست.
هم دری متعلق به افغانستان و مالکیت افغانستان است و هم پشتو مالکیت و متعلق به افغانستان است.
عدهای از فارسیزبانان، با تمسخر و تحقیر پشتو و پشتونها، دقیقاً همان کاری را میکنند که نباید بکنند.
وقتی به یک جوان پشتون گفته میشود زبان تو عقبمانده است، فرهنگ تو بدوی است، ادبیات تو ارزش ندارد و هرچه داری محصول سیاست است، انتظار نداشته باشید او به زبان و فرهنگ دیگری پناه ببرد.
او به زبان خودش برمیگردد، به راهش ادامه میدهد و برایش کار بیشتر می کند و می جنگد.
و این اتفاق، به خودی خود بد نیست و حتی باید از آن استقبال کرد.
بد آنجاست که روشنفکران پشتون را آنقدر تحقیر کنیم که تنها گزینه پیش روی آنان، پناه بردن به افراطیترین روایت هویتی شوند.
آن وقت خود ما زمینه را برای کسانی فراهم کردهایم که میخواهند بگویند:
«دیدید؟ روشنفکر پشتون با ماست و فارسیزبان دشمن اوست.»
این بزرگترین اشتباه سیاسی است.
با چنین برخورد ما در حقیقت می خواهیم که دیگران برنده جنگ زبانی شود و روشنفکران بازنده آن.؟
این سؤال را باید جدی پرسید.
اگر روشنفکر فارسیزبان، نویسنده، و فعال فرهنگی، هر پشتونی را که از زبان خود دفاع میکند، با طالب یکی بداند، نتیجه چه خواهد شد؟
نتیجه این خواهد شد که میانهروها عقب می روند و در حاشیه قرار می گیرند.
و این دقیقاً همان چیزی است که نباید اتفاق بیفتد.
ما باید به روشنفکر پشتون بگوییم:
تو حق داری پشتو بخواهی؛
حق داری به فرهنگ خود افتخار کنی؛
حق داری علیه تحقیر زبانت اعتراض کنی؛
اما لازم نیست برای دفاع از پشتو، دشمن فارسی/ دری باشی.
و به روشنفکر فارسیزبان نیز باید گفت:
تو حق داری از قند پارسی و در دری دفاع کنی؛
اما لازم نیست برای دفاع از آن پشتو و پشتون ها را تحقیر کنی.
من متخصص ریشهشناسی و تاریخ باستانی زبان پشتو نیستم و ادعای تعیین قدامت آن را ندارم.
اما درباره یک چیز میتوانم با اطمینان صحبت کنم:
هیچ زبانی برای رشد خود نیاز ندارد زبان دیگری را بکشد.
پشتو میتواند هزاران سال سابقه داشته باشد و فارسی/دری هم میتواند قرنها در این سرزمین ریشه داشته باشد؛ این دو واقعیت یکدیگر را نفی نمیکنند.
اگر لنډۍ، ټپه، نیمکۍ، موسیقی و فرهنگ شفاهی زنان پشتون نسلها دوام آورده است، این یک سرمایه عظیم فرهنگی است.
اتفاقاً باید از آن استقبال کرد.
فرهنگ شفاهی زنان روستاها و قبایل پشتون یکی از بخشهای مهم میراث ملموس این سرزمین است و نباید آن را به دلیل رقابتهای سیاسی نادیده گرفت.
سخن اخر اینکه :
پشتو با کشتن دری بزرگ نمیشود؛
دری نیز با کشتن پشتو نجات نمییابد.
هیچ زبانی نمیتواند آیندهٔ خود را بر گور زبان دیگری بنا کند.
افغانستان ملکیت یک زبان نیست.
افغانستان به همهٔ زبانها، فرهنگها و مردم خود نیاز دارد.
اما بیش از زبانها، افغانستان به روشنفکرانی نیاز دارد که:
زبان را از قوم جدا کنند،
فرهنگ را از سیاست جدا کنند،
و هویت را از نفرت جدا کنند.
زیرا اگر زبانها را به سنگرهای جنگ تبدیل کنیم، در نهایت نه پشتو پیروز خواهد شد و نه دری.
تنها کسانی پیروز خواهند شد که میخواهند از اختلافات زبانی برای تجزیه و تقسیم افغانستان استفاده کنند.
پس بیایید وارد بازی آنان نشویم.
رشد پشتو به معنای مرگ دری نیست.
تقویت دری به معنای تضعیف پشتو نیست.
و جنگ با زبان، در حقیقت جنگ با افغانستان است.
به کسانی که از رشد پشتو میترسند با تکرار میگویم:
نترسید.
پشتو اگر رشد کند، فارسی/دری نمیمیرد.
و به کسانی که فکر میکنند برای رشد پشتو باید فارسی/دری را تحقیر کنند میگویم:این هم اشتباه است.
فارسی/ دری را نمیتوان با تحقیر پشتو نجات داد؛ همانگونه که پشتو را نمیتوان با تحقیر دری بزرگ کرد.
به ای ترتیب افغانستان ملکیت یک زبان نیست.
این سرزمین به پشتو نیاز دارد، به دری نیاز دارد، به ازبکی نیاز دارد، به ترکمنی، بلوچی، نورستانی، پشهای و دیگر زبانهایش نیاز دارد.