Home+نامهٔ احمدشاه بابا به امپراتوری عثمانی

نامهٔ احمدشاه بابا به امپراتوری عثمانی

مترجم: سیلانی
متن حاضر ترجمهٔ فارسی از متون مندرج مجموعهٔ «۳ نمره‌لی نامهٔ همایون دفتری» گرفته شده است. این مجموعه، هم متن توضیحی و تلخیصی منبع ترکی را دربر دارد و هم خلاصهٔ ترجمهٔ ثبت‌شدهٔ نامهٔ احمدشاه ابدالی/درانی، مشهور به احمدشاه بابا، به سلطان مصطفی سوم، پادشاه دولت عثمانی، و نیز آغاز پاسخ سلطان عثمانی را بازتاب می‌دهد. بر بنیاد متن و ثبت‌های مربوط به همین مکاتبه، احمدشاه بابا این نامه را در سال ۱۷۶۲ میلادی، برابر با ۷ جمادی‌الاول ۱۱۷۶ هجری قمری، از قندهار نوشت و آن را توسط سه تن از سفیران خود از راه بغداد به دربار دولت عثمانی فرستاد. اصل و ثبت آرشیفی این مکاتبه در آرشیف عثمانیِ ریاست آرشیف دولتی ترکیه، در مجموعهٔ نامه‌های همایونی، زیر عنوان BOA, Nâme-i Hümâyûn Defteri VIII/4، در صفحات ۴۶۰ تا ۴۸۱ نگهداری می‌شود؛ ترجمهٔ عثمانی آن نیز در همان دفتر، در صفحات ۴۸۱ تا ۴۸۴ ثبت شده و نسخهٔ دیگر آن در ۳ Numaralı Nâme-i Hümâyûn Defteri، صفحات ۸۶ تا ۹۱، آمده است.
برای جلوگیری از خلط میان متن اصلی و توضیحات منبع، در این ترجمه بخش‌ها به‌صورت روشن تفکیک گردیده است: نخست، صورت پوششی نامه؛ سپس، خلاصه و تشریح محتوای نامه در منبع ترکی؛ پس از آن، خلاصهٔ ترجمهٔ ثبت‌شدهٔ نامهٔ احمدشاه بابا؛ و در پایان، آغاز پاسخ سلطان مصطفی سوم عثمانی. بنابراین، همهٔ متن‌های آمده در صفحات، عینِ نامهٔ احمدشاه نیست؛ بخشی از آن شرح و تلخیص منبع ترکی، بخشی خلاصهٔ ترجمهٔ ثبت‌شدهٔ نامه، و بخش پایانی پاسخ سلطان عثمانی است.
یادداشت مترجم دربارهٔ کاربرد واژهٔ «مجوسیان»
در متن ترکی/عثمانی و در خلاصهٔ ترجمهٔ ثبت‌شدهٔ این نامه، واژهٔ «مجوسیان» در چندین مورد برای اشاره به نیروهای مخالف احمدشاه بابا در هندوستان به‌کار رفته است. این واژه در این ترجمه، به‌منظور رعایت امانت‌داری متن تاریخی، حفظ گردیده است؛ اما از نظر مصداق تاریخی، مراد از «مجوسیان» در این بخش، زرتشتیان یا مجوسیان به معنای خاص دینی آن نیست، بلکه مقصود، نیروهای مرهته و متحدان هندی آنان است. خود متن نیز در جایی از «قوم مرهته» یاد کرده و نام‌هایی چون جنگوی، تتبیل، ملهار، تنیتا و نانا بالاجی راو را در همین زمینه آورده است. بنابراین، در ترجمهٔ حاضر، در نخستین موردِ کاربرد این واژه، توضیح «مجوسیان [مراد در این متن: مرهته‌ها]» افزوده می‌شود تا هم امانت متن اصلی حفظ گردد و هم خواننده از نظر تاریخی دچار سوءبرداشت نشود.
بخش نخست: صورت پوششی و عبارت ثبت‌شده بر روی نامه
صورتِ پوششی است که بر این نامهٔ بلیغ و ادیبانه نوشته شده بود:
به عالی‌ترین بارگاه که با لطف حضرت مولانا درخشش آفتاب را حمل می‌کند، و به مجلس بلندمرتبه‌ای که ستارهٔ ثریا به آن می‌بالد و نام آن از زبان بزرگان و فاضلان ایران نمی‌افتد؛ خداوند متعال عزت او را پایدار بدارد.
امضای نامهٔ یادشده: دوست دیرین و محب همیشگی شما، سید محمد زینی، مفتی ممالک عالیهٔ عثمانی؛ خداوند او را بیامرزد.
بخش دوم: خلاصه و تشریح محتوای نامه در منبع ترکی
جلوس افغان احمدشاه؛ شتافتن او به یاری پادشاه هند؛ لشکرکشی او بر ضد مجوسیان [مراد در این متن: مرهته‌ها] در هندوستان؛ شکست دادن علی‌قلی خان و تصرف همهٔ اموال او؛ فتح ترکستان تا جیحون؛ دوباره نشاندن شاهرخ میرزا، که به چشمش میل کشیده شده و از تخت برکنار گردیده بود، بر تخت ایران؛ بازگرداندن عالمگیرشاه، از نسل تیمور، به پادشاهی هند؛ سپس شهید شدن این شاه؛ مقابله با مجوسیانی که بر پسر او، تیمورشاه، حمله کرده بودند و رهانیدن اسیران در جریان جنگ‌های پی‌درپی از دست آنان؛ اقامت مدتی در جهان‌آباد و تعیین پسر عالمگیرشاه به پادشاهی هند؛ انتظار حرکت و اقدام دولت عثمانی در موضوع ایران؛ و درخواست واگذاری زمین برای بنای مسجد در کنار روضهٔ مطهره در مدینهٔ منوره.
در پی آن‌که دولت صفوی به‌کلی از پای درآمد و خاک ایران در آشوب‌ها و فتنه‌های پیاپی فرو رفت، علت این وضع رعایت نشدن اصل «امر به معروف و نهی از منکر» دانسته شد. از همین رو، به عنوان کیفر الهی، نادرشاه بر مردم ایران مسلط گردید و به سرزمین‌های ایران، توران، هند، خراسان، عراق، آذربایجان و ترکستان زیان رسانید. او نیت داشت به سرزمین روم نیز زیان برساند، اما خداوند مردم آناتولی را از ستم او محفوظ داشت. پس از درگذشت نادرشاه، برادرزاده‌اش علی‌قلی خان که «عادل‌شاه» نامیده می‌شد، بر تخت نشست و همراه با افغان‌های کابل، غزنه، پیشاور و دیگر خان‌ها و فرماندهان آن نواحی، خواستار به تخت نشستن افغان احمدشاه گردید. در نتیجه، فرمانروایی به احمدشاه انتقال یافت و قصد حرکت به سوی ایران پدید آمد؛ اما چون اوضاع هندوستان گسترده‌تر بود و زیانی که از آن‌جا متوجه می‌شد بزرگ‌تر می‌نمود، احمدشاه برای دفع کافران از آن سرزمین و نجات پادشاه محصور هند، به محلی به نام پنجاب در هندوستان رفت.
در لاهور، میر منّو با شمار فراوانی سپاه و تجهیزات به جنگ احمدشاه آمد، اما شکست خورد؛ در حدود بیست فرمانده فیل‌سوار او اعدام شدند؛ خود او گریخت و سپاهیانش به‌کلی پریشان گردیدند. همهٔ سپاه و تجهیزات او به دست احمدشاه افتاد. پس از تصرف پنجاب، ملتان و کشمیر، احمدشاه برای حرکت دوباره به سوی ایران به قندهار بازگشت. هنگامی که دانست نسل نادرشاه از میان رفته و شاهرخ میرزا که بر تخت نشسته بود، نابینا و از تخت برکنار شده است، به سوی خراسان رفت؛ قلعهٔ هرات را گشود، مردم آن را عفو کرد، هرگونه مال و تجهیزات موجود در قلعه را تصرف نمود و مردم را از ظلم رهایی بخشید. سپس تا رود جیحون پیش رفت و سرزمین‌های ترکستان را در اختیار گرفت؛ حاکمان را تعیین کرد؛ و چون حاکمِ برکنارشدهٔ آن ناحیه با لشکر خود بر ضد او حرکت کرد، همهٔ اموال و تجهیزات او را گرفت. پس از آن، قلعهٔ مشهد را تسلیم گرفت، شاهرخ میرزا را دوباره بر تخت نشاند و به قندهار برگشت.
در همین هنگام، احمدشاه شنید که کافران هند بر جهان‌آباد، که مرکز خلافت هند بود، حمله کرده و آن را تصرف نموده‌اند. پس دوباره به سوی هندوستان رفت؛ سپاه هندوستان را شکست داد؛ و چون به جهان‌آباد رسید، عالمگیرشاه، از نسل تیمور، او را با هدایا استقبال کرد و محبت و احترام نشان داد. احمدشاه عالمگیرشاه را دوباره به پادشاهی هند رسانید؛ بت‌خانه‌ها و پرستشگاه‌های کافران را ویران کرد؛ شمار بسیاری از مجوسیان را کشت؛ حاکمیت اسلام را اعلام نمود؛ و از سرهند تا لاهور و ملتان را به پسر خود، تیمورشاه، سپرد. سپس برای تنظیم امور عراق، خراسان، فارس، آذربایجان و دیگر سرزمین‌های ترکستان، به قندهار بازگشت و راه دکن را در پیش گرفت.
اما خبر رسید که مجوسیان بار دیگر به مرکز خلافت هند حمله کرده، عالمگیرشاه را شهید و شهرهای او را تصرف کرده‌اند و نیز قصد دارند شهرهایی را که زیر فرمان تیمورشاه، پسر احمدشاه، بود اشغال کنند. از این رو، احمدشاه ناگزیر شد دوباره به هندوستان بازگردد. او مجوسیان اشغالگر را پراکنده و درهم شکست. چون این خبر به رئیس فرماندهان آنان، مجوسی‌ای به نام جنگوی، رسید، او و عمویش، مجوسی‌ای به نام تتبیل، تمام سپاه، مهمات و تجهیزات خود را بسیج کردند تا بر احمدشاه بتازند. تتبیل با سپاهی بسیار انبوه بر احمدشاه حمله کرد و جنگی بزرگ میان دو طرف درگرفت؛ بسیاری از سپاهیان تتبیل نابود شدند و بازماندگان نزد جنگوی گریختند. سپس در منطقه‌ای به نام وزیرآباد، با همهٔ توان خود بار دیگر حمله کردند؛ اما در نبردی که رخ داد، تتبیل کشته شد و جنگوی نیز زخمی گردید و به نزد رئیس خود، ملهار، گریخت. بیشتر سپاهیان آنان از میان رفتند؛ همهٔ اموال و تجهیزاتشان به دست احمدشاه افتاد؛ بازماندگان سپاهشان اعدام شدند و بخشی نیز اسیر گردید.
رئیسان مجوسیان، ملهار، تنیتا، جنگوی و دیگر فرماندهان، دوباره گرد آمدند، با هم متحد شدند و حملهٔ تازه‌ای کردند؛ اما بار دیگر شکست خوردند. هنگامی که خبر این حادثه به راجه‌ای به نام نانا بالاجی راو، که در حکم رئیس رئیسان قوم مجوسی بود، رسید، او با ششصد هزار سپاهی و با مصرف گنجینه‌های بسیار، از چهار سو کمک خواست و فرمان داد تا در هندوستان حتی یک مسلمان باقی نماند و نسل تیمور یکسره برکنده شود. آنان بر احمدشاه حمله کردند. چون سپاهیان دو طرف به هم آمیختند، جنگی که تمام روز ادامه یافت درگرفت. در پایان، فرماندهان و کسی که به عنوان پادشاه تعیین کرده بودند، کشته شدند؛ بسیاری از سپاهیان مجوسی از دم شمشیر گذشتند؛ و شاه و سپاهیانش پیروزمندانه همهٔ غنایم را به دست آوردند.
شاه مدتی در جهان‌آباد ماند و پسر عالمگیرشاه را به سلطنت هند تعیین کرد. سپس خود به کابل و قندهار بازگشت. هنگامی که در جریان نبردهای هند دانست ایران دچار آشوب است و از سوی دولت عثمانی نیز هیچ اقدامی در برابر ایران صورت نگرفته، چنین اظهار نیت و انتظار کرد: «ان‌شاءالله در آیندهٔ نزدیک از سوی دولت عالیه برای ایران تدبیری و نظم و ترتیبی پدید آید، و امید است که همان‌گونه که ما در هند فتوحات نیکو انجام دادیم، در این‌گونه کارهای خیر نیز همکاری صورت گیرد.»
افزون بر این، درخواست شد که در مدینهٔ منوره، در نزدیکی روضهٔ مطهره، برای بنای مسجدی از سوی احمدشاه، فرمان عالی صادر گردد تا مقدار مناسبی زمین به گماشتگان احمدشاه داده شود. همچنین بیان گردید که دو دولت نباید تنها به دوستی موجود بسنده کنند، بلکه باید دوستِ دوست یک‌دیگر و دشمنِ دشمن یک‌دیگر باشند؛ و به منظور استوار ساختن دوستی، ارسال نامه‌های متقابل و حفظ پیوند و محبت خواسته شد. این پیام، از سوی افغان احمدشاه مقیم قندهار، توسط سه سفیر به سلطان مصطفی سوم رسانیده شد.
بخش سوم: خلاصهٔ ترجمهٔ ثبت‌شدهٔ نامهٔ احمدشاه درانی به سلطان عثمانی
پس از آن‌که افغان احمدشاه، که هنوز در قندهار اقامت داشت، سرزمین‌های ایران و هند را زیر فرمانروایی خود درآورد، خلاصهٔ ترجمهٔ نامه‌ای که با سه سفیر خود از راه بغداد به دربار همایون و جهان‌دار فرستاد، چنین است:
شاه یادشده در آغاز کار در گوشهٔ انزوا چشم به فرصت گشایش و برافراشتن لوای دین محمدی داشت. پس از آن‌که خاندان دولت صفوی به‌کلی لگدمال شد و زمین ایران در آشوب فراوان فرو رفت، مردم ایران از این سبب که امر به معروف و نهی از منکر را ترک کرده بودند، دچار این فتنه دانسته شدند. به همین علت، نادرشاه از سوی تقدیر الهی بر مردم ایران مسلط گردید. او افزون بر آزار و زیان به ایران، توران، هند، خراسان، عراق، آذربایجان و ترکستان، اگرچه به سرزمین روم نیز دست ستم دراز کرد، پروردگار متعال مردم روم را از دست‌درازی او مصون و محفوظ داشت و قوم و قبیله و اتباع او را از ستم و تعدی نادرشاه به تنگ آورد.
در پایان کار، چون ناله و فریاد ستمدیدگان به درگاه الهی رسید، هنگامی که نادرشاهِ یادشده به قندهار آمد و آن را مورد اکرام و عنایت قرار داد، پس از کشته شدن او، برادرزاده‌اش علی‌قلی خان که به نام عادل‌شاه بر تخت ایران نشست، بر رعایا و مردم انواع ستم و تعدی روا داشت. در نواحی ایران و قندهار، چند صد هزار نفر از طوایف افغان، همراه با خان‌های کابل، غزنی، پیشاور و دیگر جاهای آن حدود، و نیز بزرگان و سرگردگان افغان، همگی با هم اتفاق کردند و از افغان احمدشاه خواستند بر اورنگ سلطنت بنشیند. او چون به دنیا رغبت و التفاتی نداشت و گوشهٔ انزوا را برگزیده بود، این دعوت را نپذیرفت؛ اما چون طوایف یادشده دیدند که خلفای راشدین نیز از نظام امور جهان کناره نگرفته‌اند و سلطنت افغان از پدر به پدر میراث این خاندان بوده است، او را به نشستن بر تخت سلطنت تشویق و ترغیب کردند.
بر اثر اصرار و توافق همگانی، احمدشاه با نیت پاک ساختن روی زمین از وجود کافران و بدعت‌گذاران، به غزا و جهاد پرداخت و بر تخت سلطنت نشست. سپس با نیت حرکت به سوی ایران عزم کرد، اما چون سرزمین هند سخت ویران و پریشان شده و سبب آن تسلط کافران بر آن دیار بود، و نیز چون پادشاه هند، که پناهگاه مسلمانان آن سرزمین بود، زیر فشار و محاصره قرار داشت، با سپاه فراوان، مهمات جنگی، توپخانه و ابزارهای بسیار به سوی هند حرکت کرد. در ممالک هند، به محلی به نام پنجاب رسید و در آن‌جا با پسر وزیر پیشین پادشاه هند، میر منّو، که با صد هزار پیاده و توپخانه و مهمات فراوان در لاهور در برابر او آمده بود، جنگ کرد. چهل روز جنگ ادامه یافت؛ سرانجام سپاه میر منّو شکست خورد، بیست نفر از امیران نامدار فیل‌سوار او اعدام شدند، خود او گریخت و سپاهش به‌کلی پراکنده و پریشان گردید. تمام توپخانه، سلاح و تجهیزات او به دست شاه یادشده افتاد.
پس از این، پنجاب و ملتان و کشمیر به دست شاه یادشده فتح شد. او برای توجه دوباره به جانب ایران و حرکت بدان سو، به قندهار بازگشت. در این وقت خبر رسید که علی‌قلی خان، همهٔ خزاین و اموال و اسباب نادرشاه را ضبط کرده، فرزندان و نوادگان او را کشته، تنها نوادهٔ سلطان حسین صفوی، یعنی شاهرخ میرزا، را بر جای گذاشته است؛ سپس خود کشته شده و پس از او برادرش ابراهیم خان اندک زمانی دعوی پادشاهی کرده و او نیز کشته شده و نسل نادرشاه به‌کلی قطع گردیده است. با اتفاق مردم ایران، شاهرخ میرزا بر تخت سلطنت ایران نشانده شده بود؛ اما چون او در دست فتنه‌جویان ایران گرفتار شد، به چشمش میل کشیدند و او را از تخت برکنار کردند. وقتی احمدشاه این خبر را شنید، برای تأدیب و سرکوب یاغیان ایران به سوی خراسان رفت؛ قلعهٔ هرات را محاصره کرد و زیر فشار گرفت؛ پس از سه ماه آن قلعه را گشود و تصرف کرد؛ از جرایم پیشین مردم آن درگذشت؛ اموال و اسباب، توپخانه، مهمات و دیگر ابزارهای جنگی موجود در قلعه را گرفت؛ و همهٔ مردم آن‌جا را عفو کرد.
سپس تا سرزمین پنجاب و از آن‌جا تا اطراف خراسان و ترکستان، سپاه فراوان فرستاد و ممالک ترکستان را تا نهر جیحون در تصرف خود درآورد و از جانب خود حاکمانی تعیین کرد. پس از آن، از سوی ترکستان حدود صد هزار سپاهی بر ضد شاه یادشده آمدند؛ اما در جنگ شکست خوردند و گریختند و بیشتر آنان در آب غرق شدند. شاه یادشده تمام خزاین، اسباب، توپخانه و سلاح‌های آنان را تصرف کرد. پس از آن، برای نشاندن دوبارهٔ شاهرخ میرزا بر تخت سلطنت ایران، قلعهٔ مقدس مشهد را محاصره کرد و زیر فشار گرفت. چون مردم شهر تسلیم قلعه شدند، از جرایم پیشین آنان درگذشت؛ شاهرخ میرزا را با عزت کامل بر تخت سلطنت نشاند؛ مردم آن نواحی را در امنیت و اطمینان کامل قرار داد؛ و سپس به قندهار بازگشت.
پس از بازگشت به قندهار، شنید که کافران هندوستان، مرکز خلافت هند، یعنی شهر جهان‌آباد، را مورد هجوم قرار داده و با اظهار سرکشی و طغیان آن را تصرف کرده‌اند؛ اذان محمدی را منع نموده، به کشتار مسلمانان و وارد کردن زیان‌های گوناگون به اهل اسلام پرداخته‌اند. احمدشاه دوباره به سوی هندوستان رفت. چون مراد او دفع فساد کافران و نابودی کفر هند بود، با سپاه فراوان پیاده و سواره به جنگ رفت. کافران با سه‌صد هزار پیاده و دویست هزار سواره، صد و پنجاه هزار نفر به نام بنده‌گان، ابزارهای جنگی، دو هزار زنبورک، دو هزار فیل و شمار بی‌حد و بی‌شمار وسایل جنگی در برابر راه شاه یادشده ایستادند. شاه نیز با سپاه فراوان با آنان روبه‌رو شد؛ جنگید؛ و به پیروزی دست یافت. سپاه هندوستان شکست خورد و پراکنده گردید و مقدار فراوانی از تجهیزات و اموال به دست شاه افتاد.
شاه با شتاب کامل به سوی جهان‌آباد، دارالخلافهٔ هند، حرکت کرد. چون پادشاه هند، عالمگیرشاه از سلسلهٔ تیموری، این خبر را شنید، امیران و ارکان دولت با استقبال و ادای محبت و مودت، و با تقدیم هدایا و تحفه‌های بزرگ، شاه را پذیرفتند. شاه یادشده نیز، همچون گذشته، عالمگیرشاه را بر تخت سلطنت هند نشاند. امیران و ارکان دولت را تنظیم کرد و برخی بت‌ها، تندیس‌ها، معابد و کنایس کافران را ویران نمود؛ و با شمشیر دین و دشمنی با کفر، آثار کفر و مجوسیان را نابود کرد و آثار دین محمدی را آشکار ساخت. پس از آن، از سرهند و لاهور تا ملتان را به پسر خود، تیمورشاه، سپرد و برای تنظیم امور عراق، خراسان، فارس، آذربایجان و دیگر ممالک ترکستان به قندهار برگشت.
در همین وقت، چون ممالک هندوستان، یعنی دکن، مرکز و جایگاه گروهی از مجوسیان و مجمع سران کافران هندو بود، آن گروه در آن ناحیه، با شمار بسیاری از کافران و مجوسیان، بر دارالخلافهٔ هند تاختند. پادشاه هند، عالمگیرشاه، را شهید کردند و تمام ایالات و ولایت‌های ممالک هند را تصرف نمودند. افزون بر آن، قصد کردند سرزمین‌هایی را که در اختیار تیمورشاه، پسر احمدشاه، از جمله سرهند، لاهور و دیگر ممالک بود، زیر فرمان خود آورند. وقتی احمدشاه این خبر را شنید، دوباره به سوی هندوستان حرکت کرد. چون او به هندوستان نزدیک شد، کافران مجوسی که بر پنجاب و لاهور زیان رسانده بودند، پراکنده و پریشان شدند. هنگامی که کیفیت این شکست را به سرگردگان خویش در سوی دکن خبر دادند، سرگردهٔ قوم مرهته، یعنی رئیس مجوسیان به نام جنگوی، با دو صد هزار پیاده و سواره به سوی شهر جهان‌آباد حرکت کرد. او نگذاشت شاه به آن‌جا برسد و گذرگاه‌ها و راه‌ها را بست.
عموی رئیس یادشده، مجوسی‌ای به نام تتبیل، با شصت هزار سواره بر شاه یادشده تاخت. چون خبر رسید که او در گذرگاه‌ها و راه‌ها سپاه فراوان فرستاده است، شاه به‌سختی همت گماشت و با او جنگ کرد؛ ولی چون عبور از نهر بزرگ در کنار شهر جهان‌آباد بدون کشتی امکان نداشت، چند روز در آن سوی نهر توقف نمود. در این هنگام، تتبیل با سپاهی مانند دریا ناگهان بر سپاه شاه حمله کرد. از دو طرف جنگی بزرگ درگرفت؛ از سپاه مجوسیان شمار بی‌نهایت به خاک هلاک افتادند و بازماندگان، همراه با بزرگان خود، نزد جنگوی گریختند. سپس شاه یادشده، پیروز و منصور، از آن نهر گذشت و در فاصلهٔ دو فرسخی جهان‌آباد در قریه‌ای فرود آمد. در نزدیکی آن قریه، محلی به نام وزیرآباد پر از سپاه مجوسی بود. آنان برای سد راه شاه، سنگرها و پناه‌گاه‌های استوار ساخته و توپخانه و ابزارهای فراوان جنگی را در آن‌جا آماده کرده بودند. آنان بر شاه حمله کردند و جنگ آغاز شد؛ در آن نبرد، تتبیل کشته شد و جنگوی نیز زخمی گردید و به نزد رئیس خود، ملهار، گریخت. از دو صد هزار سوارهٔ او جز اندکی نجات نیافت؛ باقی در میدان جنگ کشته شدند. خزاین فراوان، توپخانه، مهمات و دیگر وسایل جنگی آنان به دست شاه افتاد. فراریان نیز تعقیب شدند و گروه بسیاری اعدام گردیدند.
پس از آن، شاه برای شهر جهان‌آباد حاکمانی تعیین کرد و برای تأمین و اطمینان مردم، بزرگان، اعیان، رعیت و برایا، به اجرای اوامر لازم حفاظتی اهتمام ورزید. در همان هنگام، سران قوم مجوسی، یعنی ملهار، تنیتا، جنگوی و دیگر سرگردگان گمراه مجوسی، با هم متحد شدند. آنان چهارصد هزار سواره، بیست هزار نفر دیگر و پنج هزار توپ فراهم کردند و یک‌شبه، مسافت بیست فرسخ را پیمودند و به سپاه شاه رسیدند. میان آنان جنگی بزرگ درگرفت؛ سپاه کافران درهم شکست، پایمال شد و با خفت گریخت. چون خبر به رئیس رئیسان قوم مجوسی، نانا بالاجی راو، رسید، او با توان فراوان، خزاین بسیار و گردآوری سرگردگان و صاحبان نفوذ، ششصد هزار سواره و پانصد هزار پیاده و سه هزار توپ و پانصد زنبورک آماده کرد؛ و از اطراف هند و مناطق قوم مرهته، رَجپوت، برهمن، مردم دکن، روم، فرنگ، حبش، جنگ، بخارا، بدخشان، ترکستان و ایران سپاه جمع نمود.
او افزون بر این، دو نفر به نام‌های بیران و ابراهیم خان را با پنجاه هزار زر نقد و رخت‌های آراسته به جواهر، همراه با سپاه مذکور به طرف شاه فرستاد، برادر خود را سردار آنان تعیین کرد و پسر هفده‌ساله‌اش را به عنوان پادشاه هند نصب نمود. به سپاه خود سفارش کرد که از مردم مسلمانِ سرزمین هند کسی را زنده نگذارند، نسل تیموری را به‌کلی قطع کنند، و هرجا که شاه یادشده برسد، او را تعقیب نمایند. چون سپاهیان دو طرف در برابر هم صف کشیدند، به سبب طغیان نهر بزرگ میان آنان، جنگ و کشتار چند روز به تأخیر افتاد. چون محل گذر از آن نهر روشن نبود، با الهام ربانی به شاه اشاره شد؛ روز بعد از همان محل گذشت. سپاهیان دو طرف با هم درگیر شدند و جنگ با توپ و تفنگ چند ساعت ادامه یافت. سپس لشکر دو طرف به هم آمیخت و از صبح تا وقت عصر جنگ شمشیر درگرفت. بسیاری از سرگردگان به خاک هلاک افتادند، شماری اسیر شدند، و فردی نیز که به قصد پادشاهی هند آورده بودند، زخمی شد و سپس کشته گردید. بازماندگان سپاه مجوسی پراکنده و پریشان شدند. شاه یادشده سپاه آنان را تعقیب کرد، بیشترشان را اعدام نمود و بیشترین دارایی و ابزارهای آنان را به دست آورد. شاه پیروز و مظفر شد و خزاین بی‌شمار، تحفه‌ها، اسباب جنگ و پنج فیل را از اردوهای بی‌شمار مجوسیان تصرف کرد. پس از آن، سایر اموال و اسباب غارت‌شدهٔ آنان را غنیمت گرفت.
شاه یادشده وارد شهر جهان‌آباد شد و مدتی بر تخت سلطنت هند نشست. سپس سلطنت هند را به پسر عالمگیرشاهِ درگذشته واگذار کرد و خود به سوی کابل و قندهار برگشت. چون شاه یادشده، فتح و تسخیر آن نواحی و دفع فساد و شرارت کافران هند را به پایان رسانید، و از سوی دیگر، ایران را در حال پریشانی و آشفتگی دید، از آن‌جا که از جانب دولت عالیه نیز هنوز سرداری به سوی ایران تعیین نشده و اهالی ایران تأدیب و گوشمالی نشده بودند، در مراجعت به قندهار، کیفیت اوضاع ایران را پرسید. چون شنید که از سوی دولت عالیه حرکتی صورت نگرفته، گفت: ان‌شاءالله تعالی در آیندهٔ نزدیک از سوی دولت عالیه برای تأدیب و گوشمالی ایران فرمان صادر خواهد شد؛ زیرا روشن است که دنیا مسافرخانه‌ای است و در آن باید برای رسیدن به چنین آثار خیر تلاش کرد. امید می‌رود که همان‌گونه که شاه یادشده به فتوحاتی موفق گردید، دولت عالیه نیز در این کار خیر شریک گردد.
افزون بر این، شاه یادشده درخواست کرد که در مدینهٔ منوره، در نزدیکی روضهٔ مطهره، در محل مناسبی برای ساختن مسجدی از سوی او، مقدار معینی زمین به نمایندگانش داده شود و در این باره فرمان عالی صادر گردد. همچنین درخواست و اظهار داشت که از این پس، برای تقویت دوستی دو دولت، دوستِ همدیگر دوست، و دشمنِ همدیگر دشمن شمرده شود؛ به رسوم دوستی احترام گذاشته شود؛ و با ارسال نامه‌ها در وقت‌های مناسب، محبت و دوستی لازم انجام و اجرا گردد.
بخش چهارم: آغاز پاسخ سلطان مصطفی سوم عثمانی به احمدشاه درانی
با به تخت نشستن شاهرخ میرزا پس از مرگ نادرشاه، آتش فتنه‌ای که شعله‌ور شده بود، با همت شایان تقدیر شاه افغان خاموش گردید؛ هندوستان از استیلای مجوسیان نجات یافت و اسلامیت در آن‌جا حاکم شد. از نامهٔ ارسالی چنین برمی‌آید که خدمت شاه در راه ارتقای دین اسلام و سهم او در شکست دادن کافران، نزد دولت عالیه شایستهٔ هرگونه ستایش است؛ به جای بنای مسجد در مدینهٔ منوره، هر سال به مردم حرمین شریفین پول و اموال فرستاده شود؛ زیان رساندن به مردم ایران شایستهٔ صفات دولت شاهانهٔ عالیه نیست؛ و به عهدنامه‌ها و پیمان‌های متقابل وفاداری رعایت خواهد شد.
از زمان نیاکان و گذشتگان، به سبب برادری دینی و همبستگی و همراهی با دولت عالیه، برای استحکام بیشتر دوستی و صمیمیت، احمدشاه از راه والی بغداد، علی پاشا، نامهٔ خود را به درگاه سعادت فرستاد. در آن نامه خبر داده بود که افغانان در آغاز سلطنت در قندهار، کافرانِ استیلا یافته بر هند را تأدیب کردند، ریشهٔ مجوسیان را برکندند، و با نشاندن شاهرخ میرزا بر تخت پس از مرگ نادرشاه، در خاموش ساختن آتش فتنه‌ای که در ایران شعله‌ور شده بود، همت بزرگی به خرج دادند. در همان هنگام، چون خبر شهادت عالمگیرشاه به دست مجوسیان رسید، احمدشاه به آن سو توجه کرد و سه بار پی‌درپی کافران را شکست داد و پیروزمندانه به جهان‌آباد بازگشت.
از نامهٔ دریافتی چنین استنباط شد که شاه، پسر عالمگیرشاه را بر تخت نشانده، هندوستان را از استیلای مجوسیان نجات داده و اسلامیت را در آن‌جا حاکم ساخته است. خدمت‌هایی که او در راه اعتلای دین اسلام انجام داده و سهمی که در نابودی کافران گرفته، در نظر دولت عالیه شایستهٔ هرگونه ستایش است. همچنین ارادهٔ درست و بجای او در راه رهایی مسلمانان، شایستهٔ جلب تقدیر الهی دانسته شد. درخواست شاه برای صدور فرمان سنیه جهت فرستادن سپاه و فرماندهان برای فرو نشاندن آشوب ایران نیز به عنوان آرزوی او مطرح گردید. او همچنان برای بنای مسجدی در روضهٔ مطهره درخواست زمین کرده بود.
با این همه، از زمان هجرت پیامبر تا کنون در آن‌جا مسجدی بنا نشده است؛ و مسجدهایی که بیرون از مدینه ساخته شده‌اند، از جمله مسجدهایی است که در روزگار اصحاب کرام بنا گردیده‌اند. از آن‌جا که مسجد نبوی بزرگ و وسیع است، نیاکان عثمانی برای ساختن مسجدی دیگر در آن‌جا فرمانی صادر نکرده‌اند. چون مقصود حقیقی، روی نهادن به آستان حضرت پیامبر است، مناسب‌ترین راه برای رسیدن به این مراد آن است که هر سال به مردم حرمین محترمین سُرّه و کمک فرستاده شود؛ و اجازهٔ این امر داده خواهد شد.
اما سبب آن‌که سپاه به سوی ایران فرستاده نمی‌شود و میل به تصرف آن سرزمین اظهار نمی‌گردد، این است که از پیش از نادرشاه، پیمان‌های دوستی میان دو دولت بسته شده و آن پیمان‌ها شامل پسینیان نیز می‌شود. افزون بر این، مردم ایران مدت درازی است که به سبب آشوب‌ها و جنگ‌های سران، خراب و ناتوان شده‌اند. زیان رساندن به آنان و ویران کردن خانه‌هایشان با شأن شریف دولت عالیه سازگار نیست؛ از این رو به چنین کاری اقدام نمی‌شود و به پیمان‌های متقابل وفاداری رعایت می‌گردد. در این نامهٔ همایون که از سوی سلطان مصطفی سوم به احمدشاه افغان مقیم قندهار فرستاده شد، بر این اساس تصریح گردید که چون اصل کار، پای‌بندی به پیمان‌های حضرت سلطان سلیمان خان است، برای تقویت عناصر محبت و صمیمیت، این نامهٔ دوستی نوشته شد؛ و تا زمانی که اصول شناخته‌شدهٔ دوستی رعایت شود، به مقتضیات دوستی به‌طور کامل پای‌بندی خواهد شد.
تاریخ پاسخ: ۲۸ دسمبر – ۶ جنوری ۱۷۶۲–۱۷۶۳

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here

ادب

سوله دوست څمکني!| سپين‌روان نورزی

د جدي مياشت وه، په ګرديز کې سخته واوره ورېده، داسې وچ کلک ساړه و چې د تعريف لپاره يې الفاظ نه شم موندلی،...