دنمارک
در باب ۷ ثور، نه در مقام ستایش سخن میگویم و نه در جایگاه نکوهش؛ مقصود من تأملی دیگر است.
آنچه را که میخواهم بیان کنم این است که با گذشت ۴۸ سال، هنوز هم در گرداب تصفیهحسابهای درونی خویش دست و پا میزنیم؛ زبانها تند و دستها گشوده بر روی یکدیگر، و از همبستگی و سلامت اجتماعی نشان چندانی به چشم نمیخورد.
گویی سایهٔ گذشتگان همچنان بر سرنوشت ما سنگینی میکند و ما، در عمل، دگرگونی ژرفی را تجربه نکردهایم.
اندیشههای «خلقی» و «پرچمی» همچنان در تار و پود ذهنیت جمعی ما حضور دارند؛ شماری هنوز در حصار همان خطوط سرخ و قرمز، در رؤیاها و توهمات دیرین، در مسیری مبهم و نامعلوم گام برمیدارند.
زمان پیش رفته است، اما ما گویی با آن بیگانه ماندهایم و از همگامی با آن بازماندهایم.
این، برداشتی است که من از این ۴۸ سال اندوختهام.
هرچند احتمال خطا در آن را نیز منتفی نمیدانم، اما سنجش عقل و تجربهام چنین گواهی میدهد که درد اصلی ما تنها در گذشته نهفته نیست، بلکه در ناتوانی ما برای عبور از آن و آفرینش امروز و فردایی متفاوت ریشه دارد.
روح همه رفتگان پاک دل راه ترقی و تعالی کشور شاد و یادشان گرامی باد.