دنمارک
همه چیز، از جمله فهم، درایت٬ اخلاقیات و کاردانی را نباید به نکتایی های گران قیمت، پتلون های اطو کشیده و بوت های براق گره زد.ظاهر آراسته و شیک نه معیار خرد است و نه ضامن مدیریت.
برای نمونه، مقایسهی نکتایی و پتلون سیاست مداران دوران جمهوریت، از عبدالله عبدالله گرفته تا دیگر چهرهها٬ با پوشش ملا برادر یا مقایسهی شاروالِ دوران غنی، پیلوت داوود سلطان زوی، را با شاروال امروزی، اساساً قیاس نادرست است.
معیار اصلی این نیست که چه کسی چه می پوشد؛ معیار این است که نکتایی داران و بی نکتایی داران دوران جمهور چه کردند و مصروف چه بودند و ملابرادر و شاروال امروز کابل برای معیاری سازی و استاندارد سازی پایتخت، در عرصه اقتصاد زیربنایی، سرک ها و بندها چه اقدامهایی انجام داده اند و انجام میدهند.
برخی به گونه ای کودکانه دچار یک سوء برداشت بنیادی اند و میان دو مفهوم اساسی تفاوت قائل نمیشوند:
نخست، جنگیدن در برابر حضور یک نیروی خارجی اشغالگر، دوم، برقراری روابط و مناسبات دیپلماتیک در چارچوب تعامل میان دولت ها.
منظورم همان انتقاد ها و محکوم سازی های سطحی و کودکانه است که صرفاً به این دلیل صورت می گیرد که چرا طالبان با مسکو روابط دیپلماتیک برقرار کرده اند، در حالی که همین افراد دیروز شرایط مشابه را محکوم میکردند.دیروز با روس ها می جنگیدند٬ امروز با انها دست میدهند.
این اندیشمندان فراموش میکنند که دست دادن تا دست دادن است٬ که کی چگونه دست میدهد.!!!
در بسیاری از موارد، فرمان های جناب حامد کرزی و داکتر اشرف غنی، به «نوشتن روی یخ و ماندن زیر آفتاب» شباهت داشت و قانون اساسی به ناموجود داشت. اما امارت زمانی که تصمیم میگیرد و فرمانی صادر می کند، آن را عملی می سازد.
در مقابل، بسیاری از روشنفکران با کوچک ترین تبلیغات یا حملات جزئی مخالفان، دچار سردرگمی، واکنش های شتاب زده و دشنام می شوند؛ حال آن که امارت با گام هایی حساب شده، خونسرد و استوار مسیر خود را دنبال می کند.
در بروز اختلافات و تنشها با همسایگان نیز، رویکرد آن مبتنی بر تدبیر و محاسبه است، نه شعارهای احساساتی، تحریک آمیز و غیرعملی که تنها بر التهاب می افزاید، بی آن که راه حل منطقی و عملی ارائه کند.
پاکستان امروز خود معترف است که در سیاست خارجیاش در قبال افغانستان دچار شکست و اشتباه شده است.
به نظر می رسد به گلبدین به صراحت تفهیم شده جایی که رفته، همان جا بماند؛ چرا که حضورش در همان جا برای خودش سود مند تر است. در غیر این صورت، نه نیازی به او در داخل کشور دیده می شود و نه حوصله ای برای شنیدن اظهارات تکراری و زائدش وجود دارد.
عبدالله عبدالله فردی به مراتب زیرک تر و هوشیار تر است و جایگاه خود را به خوبی می شناسد٬ که اکنون خود را ارام گرفته است. هرچند هرگز به مقام ریاست دولت نرسید، اما همواره کوشید با سماجت و رسوایی، یک پای خود را در ساختار قدرت نگه دارد و از دایره حکومت بیرون نماند.
و در نهایت، نوبت به کرزی می رسد؛ او نیز دیر یا زود به سرنوشتی مشابه گلبدین دچار خواهد شد، زیرا در بسیاری موارد، بدون در نظر گرفتن مسئولیت های پیشینه خود منحیث یک زمامدار، توقع دارد دیگران کاری را انجام دهند که خود در زمان زمام داری و اختیار باید انجام میداد.
روایتی قابل تأمل:
یکی از والیان و مشاوران رئیسجمهور در دوران جمهوریت، در سال ۲۰۲۵ با طرحی موسوم به «دولت سازی خوب» به کابل رفت و در چندین نشست با مقام های ریاست الوزرا و وزیر خارجه، بر جزئیات طرح خود پافشاری کرد.
او سر و صدایی به راه انداخته بود و وانمود می کرد که برای کمک و همکاری با امارت متعهد است. اما زمانی که از او پرسیده شد: «چرا در همان زمانی که در قدرت بودید و از دولت داری خوب سخن میگفتید، این طرح های شعاری را عملی نکردید؟» والی صاحب گردنش را خاراند و بار دیگر راهی اروپا شد.
من واقعاً از بازماندگان جمهوریت در شگفتم؛ هر روز طرحی تازه به طالبان ارائه می کنند و از دیالوگ و مذاکره سخن میگویند.
اگر به آنان یاد آوری شود که نتایج جلسات، دیالوگها، نشستها، چانه زنیها و شعارهای دوران جمهوریت را دیدیم،از دو تحلیف گرفته تا یقه و گریبان گیری و دشنام گویی های گوناگون و حاصل آن را نیز تجربه کردیم، که افغانستان را به کدام سمت سوق داد، بهتر است دیگر آرام باشند.
و این هم رسوایی دیگر:
از دزدی و قاچاق لاجورد، ارتباط برخی زنان وابسته به جمهوریت با مافیای مواد مخدر و انواع فساد خبر داشتیم؛ اما تازه روشن شده است که همان زنان نامه های یکدیگر را نیز می دزدند، مهر می کنند و به نام خود منتشر می سازند؛ همان هایی که فریاد دفاع از حقوق زنان افغانستان را سر می دهند. چنین رفتار خود زمینه را فراهم می کند تا جامعه بیش از پیش از صدای این گونه زنان زر اندوز٬ ریاکار و فریب کار دیروز و امروز فاصله بگیرد.