معلومات فشرده درباره خانواده و «سلسله ی» او
(افسانهها و حقایق عینی)
در دهه ۱۹۲۰، سلسله قاجار (با اصالت ترک، که از اواخر قرن هجدهم بر ایران حاکم بودند و سلطنت مشروع محسوب میشدند) به شدت رو به زوال نهاد.
بحرانهای داخلی دوامدار، انقلابها (از جمله انقلاب مشروطه ۱۹۰۵-۱۹۱۱) و پیامدهای جنگ جهانی اول، اقتدار مرکزی را به شدت تضعیف کرد.
آخرین شاه قاجار، احمد شاه، حاکمی ضعیف بود و کشور تحت تأثیر قدرتهای منطقهای عملاً بطرف تجزیه می رفت. در همين زمان، یک افسر جوان به نام رضا خان در لوای خاص کازاک های فارس (یک لوای خاص که با مشارکت روسیه ایجاد شده بود)، به سرعت به شهرت رسید.
رضا خان خدمت خود را به عنوان یک سرباز عادی آغاز کرد، به درجه لوا مشر رسید و در سال ۱۹۲۱ کودتایی را انجام داد و تهران را تصرف کرد.
رضا خان سرانجام به کرسی صدراعظمی رسید و در سال ۱۹۲۵، با حمایت پارلمان (مجلس)، قاجارها را سرنگون کرد.
گرچه رضاخان برخاسته از اشراف نبود، اما خود را شاه اعلام کرد و سلسله جدیدی به نام پهلویها (به نام خود پسوندی از زبان فارسی باستان داد تا بر ارتباط آن با عظمت پیش از اسلام فارس تأکید کند) تأسیس کرد. علیرغم آنکه هیچ ارتباط خانوادگی واقعی با سلسلههای باستانی وجود نداشت.
همزمان رویدادهای مشابهی در امپراتوری عثمانی همسایه در حال وقوع بود. تنها تفاوت این بود که اتاتورک، افسر، به سلطان شدن حتی فکر هم نمیکرد، بلکه خود را رئیس جمهور، جمهوری جدید ترکیه اعلام کرد.
در سال ۱۹۳۵، رضاشاه موفق شد “جامعه ملل” را معتقد سازد تا نام کشور را رسماً از «فارس» به «ایران» (به معنای «سرزمین آریاییها» – اشارهای به نام باستانی ) تغییر دهد.
او همچنان نامهای رسمی به اعلیحضرت ظاهر شاه، پادشاه وقت افغانستان، ارسال نمود و رضایت او را برای تغییر نام «فارس به ایران» درخواست کرد. حاکمان وقت افغانستان با این تغییر نام مخالفت جدی نکردند، اگرچه برخی در بدنه حکومت با آن مخالف بودند و معتقد بودند که پارس وارث تمدن «آریایی» نیست.
رسماً، این امر با تمایل به استفاده از نام اصلی توضیح داده شد، اما شایعاتی در مورد نفوذ آلمان نازی وجود داشت (در آن سالها، ایران به برلین نزدیک بود و رضاشاه با هیتلر همدردی میکرد).
پسرش، محمدرضا پهلوی (همان کسی که در سال ۱۹۷۹ سرنگون شد)، در ایدئولوژی ملیگرایانه پا را فراتر گذاشت:
او بر تداوم امپراتوری هخامنشی، از کوروش کبیر (قرن ششم پیش از میلاد) تأکید کرد، دو هزار و پنج صدمین سالگرد سلطنت ایران را در سال ۱۹۷۱ جشن گرفت، آئین زردشتی را به عنوان نمادی از فرهنگ باستانی ترویج کرد و نقش اسلام را به حداقل رساند.