غرزی لایق
جستار دوم،
یکی از مهملنماها در گفتار پیشین و پسین بینن سیوان در نشستهای رسانهیی سالهای ۲۰۲۱ و ۲۰۲۶ میلادی در دروغ و ترفندی بازتاب مییافته است که افکار همهگانی را طی سیوپنج سال پس از ناکامی برنامهی «صلح ملل متحد» و سقوط حاکمیت داکتر نجیبالله در فریب و گمراهی قرار میداده است. فلیپ کاروین معاون سیاسی امریکاییالاصل بینن سیوان که در کتاب خود وقایع همان نیمهشب ۲۶/۲۷ حمل سال ۱۳۷۱ را موبهمو ثبت نموده است، منجمله خبررسانی میکند:
«ساعت ۰۴:۳۰ صبح:
شاژدافیر هند آمد اظهار داشت که او میتواند به نجیب در سفارت هند در کابل پناهندهگی اعطا کند، اما باید از بینن سیوان یک درخواست رسمی به دست آوَرَد و او مطلب را با دهلی جدید در میان میگذارد. عونی جلسه را ترک گفت تا طرح یادداشت را به شاژدافیر مذکور آماده کند…
ساعت ۰۵:۱۵ صبح:
سفیر هند خبر بدی برای ما آورد. دهلی جدید در صورت اعطای پناهندهگی به نجیبالله از انتقامجویی محتمل علیه جامعهی هندو در کابل در هراس است. بنأً میل نهدارد تا به نجیب پناهندهگی اعطا کند.»(فلیپ کاروین: «سرنوشت غمانگیز افغانستان»، برگردان حکیم سروری، سال ۲۰۰۵، برگهی ۱۵۱)
این پیشآمد ناگوار در هیچ گفتوگوی بینن سیوان بازتاب نهیافته و پس از سیسال قتل وحشیانهی داکتر نجیبالله وبرادرش یکسره از رزمگاه کنکاشها بیرون جسته و بالای آن خاک انداخته شده است. بیگمان، در سایهی رد پناهندهگی داکتر نجیبالله از جانب هند انبوه پرسشهای بیپاسخ تا امروز بالای دماغها سنگینی میکند. داکتر نجیبالله نیز این بخش چیستان را در نامهی ۲۲ سرطان سال ۱۳۷۲ خویش مسکوت گذاشته است و محمداسحق توخی که گواه روراست کشوقوسهای هیجانی و ناگوار همان نیمهشب ۲۶/۲۷ حمل سال ۱۳۷۱ خورشیدی در دفتر ملل متحد در کابل بود، در کتاب قطور خویش رفتار غیر منتظرهی دولت هند را به یاد فراموشی سپرده است. گفتنی است که دولت هند پس از همهگانیشدن پناهندهشدن داکتر نجیبالله در دفتر ملل متحد، حتی خانوادهی داکتر نجیبالله را که ماهها پیش به هدف ایمنی به دهلی جدید کوچیده بودند، تحت فشار قرار داده و از آنها درخواست نموده بود تا دهلی جدید را به زودی به قصد کدام کشور دیگر ترک نماید تا سبب آشوب و عصیان مخالفین افغانی دولت داکتر نجیبالله در دهلی جدید نهگردد. آوازههایی نیز پیرامون تجمع ولگردان و ایجاد هرج و مرج در خیابانی که آسایشگاه خانوادهی داکتر نجیبالله در دهلی جدید موقعیت داشت، به گوشها میرسیده است.
همگام با روشنشدن موضع متزلزل دولت هند سراپای رمزنامهی «خروج مصئون» داکتر نجیبالله از کشور با صفر ضرب خورد و به آسیمهگی و برافروختهگی بینن سیوان افزود. وی از همینجا به شکست برنامهی واهی خویش دال بر «خروج مصئون» داکتر نجیبالله که بیشترینه یک نگارهی فردی و میانتهی بود، پی برد.
در گفتوشنودهای رسانهیی جا داشت تا از بینن سیوان پرسیده میشد که:
– هر گاه داکتر نجیبالله و همراهانش موفق میشدند و در همان نیمهشب، بدون مانع، تا دم دروازهی هواپیمای ملل متحد میرسیدند، آیا سیوان آنها را به کجا انتقال میداد؟ مگر مجوز قانونی دولت هند، پاسپورتها و ویزهها از پیش برای داکتر نجیبالله و همراهانش آماده شده بودند؟
– هر گاه بپذیریم که بینن سیوان به حیث فرستادهی ویژهی سرمنشی ملل متحد این مجوز دیپلوماتیک را داشت تا داکتر نجیبالله و همراهانش را بدون پاسپورت و ویزه و ورقهای لازم در هر کشور دلخواه پیاده کند، پس چه نیاز وجود داشت تا سفیر هند را برای اعطای پناهندهگی مورد خطاب رسمی قرار دهد؟
– هر گاه داکتر نجیبالله موفق میشد تا دَم دروازهی هوپیمای ملل متحد خود و همراهان خود را برساند، بینن سیوان وی را به چه نام از کشور خارج مینمود؟ رییس حزب وطن، رییس جمهور افغانستان، قوماندان اعلی قوای مسلح افغانستان و یا یک شهروند عادی افغانستان؟ همه میدانیم که تا آن لحظهی پرآشوب هنوز داکتر نجیبالله از مقامهای یادشده استعفی نهنموده و به حوالهی بینن سیوان، ورقپارههای استعفانامهی خویش را باید به ۱۵ تن برگزیدههای «شورای بیطرف» در فرودگاه کابل میسپرد که گویا همراه با بینن سیوان از اسلامآباد به کابل تشریف میآوردند. رخدادهای همان نیمهشب لعنتی نشان دادند که بینن سیوان بدون ۱۵ تن یادشده و به «تنهایی» در فروگاه کابل پیاده شده بود.
– از محمد اسحق توخی باید پرسید که به حیث دستیار و مدیر خاص برنامههای داکتر نجیبالله، پیش از حرکت به جانب فرودگاه کابل در همان نیمهشب، پاسپورتها، ویزهها و سایر سندهای مربوط به سفر شان به دهلی جدید را از نظر گذشتانده و از صحت آنها اطمینان حاصل نموده بود؟ اگر چنین نهبوده، پس با کدام خاطرجمعی و ایقان همراه با خانواده و کودکان خویش به سوی فرودگاه کابل شتافته بود؟
بینن سیوان فردای آن شب بیزبان، یعنی ساعت یکونیم پس از چاشت روز ۲۷ حمل سال ۱۳۷۱ خورشیدی برای سپردن استعفانامههای داکتر نجیبالله به دروازهی هیأت اجرائیه حزب وطن دقالباب میکند و در جلسهی هیأت اجرائیه که در وزارت خارجه دایر شده بود، شرکت نموده و پس از سپردن استعفانامهها از هیأت اجرائیه میخواهد تا به داکتر نجیبالله اجازه دهد تا در پرتو برنامهی «خروج مصئون» وی، کشور را ترک کند. از بینن سیوان باید پرسید:
– آیا هیأت اجرائیه شورای مرکزی حزب وطن کدام فیصله مشترک و رسمی اتخاذ نموده بود تا داکتر نجیبالله به شیوه و طریقهیی که بینن سیوان اجرایی ساخت، کشور را ترک نماید؟ آیا در نیمهشب ۲۶/۲۷ حمل هیأت اجرائیه مانع برنامهی «خروج مصئون» داکتر نجیبالله گردیده بود؟ تا جاییکه روشن است، اکثریت مطلق اعضای هیأت اجرائیه از ارادهی داکتر نجیبالله دال بر خروج پنهانی و سپس ناکامی آن برنامه، فقط پس از ساعت هشت صبح روز ۲۷ حمل باخبر شده بودند.
– آیا در جلسهی یادشده هیأت اجرائیه بینن سیوان به اعضای هیأت اجرائیه فهمانده بود که دولت هند از پذیرش پناهندهگی داکتر نجیبالله منصرف گردیده است؟
– آیا بینن سیوان گزینهی کشور ثانی و ثالث … را برای پناهندهشدن داکتر نجیبالله و همراهان وی به اعضای هیأت اجرائیه نشانی داده بود؟
– چرا بینن سیوان هیأت اجرائیه را در خلای اطلاعاتی قرار داده بود و فقط بالای مجوز «خروج مصئون» داکتر نجیبالله به هند پافشاری مینمود؟
با آنکه دستآویزها گواهی میدهند که بینن سیوان نه تصمیم و نه مجوز رسمی سازمان ملل متحد برای «خروج مصئون» داکتر نجیبالله در همان نیمهشب از کشور را در دست داشت، نهمیتوان دودل بود که کوتاهترین و بیمصرفترین مسیر «خروج مصئون» داکتر نجیبالله برای بینن سیوان در آن لحظههای بحرانی فقط پاکستان باقی مانده بود. با آنکه به حوالهی ببین سیوان و فلیپ کاروین سفیر پاکستان در کابل آمادهگی دولت خویش برای پذیرش پناهندهگی نامبرده در سفارت خویش مقیم کابل را در حضور داکتر نجیبالله ابراز داشته بود و داکتر نجیبالله آن پیشنهاد را با تندی و بیزاری رد نموده بود، شواهد و منجمله گواهیهای یادشده در این کوتاهه نشان میدهند که بینن سیوان به صورت پنهانی و در بیخبری داکتر نجیبالله اراده نموده بود تا نامبرده را به دولت پاکستان تحویل دهد. تبادل نظر میان بینن سیوان و نوازشریف در بارهی خروج داکتر نجیبالله پیش از پرواز سیوان به جانب کابل گویای بیزبان همین اراده و نیت بینن سیوان میتواند باشد(این بخش پرسشها نیز در کتاب «پندنامهی فروپاشی» مورد واکاوی تاریخنگارانه و مسئوولانه قرار گرفته است.)
ادامه دارد
«آنچه در عرف زیرکی نام دارد، ولی منشأ آن سفاهت است»! – تاند