خلاصه:
شهزاده سیدهارتا ګوتاما بودا و شاهزاده داراشکوه دو نازدانه دربار بودند، که خستګىها و درماندګىها آنها را به تصوف و سلوک کشیده و در تلاش سکون به راه خدا برامدند. این دو شهزاده کوشیدند که نه تنها خود، بلکه ديګران را نیز از اين منجلاب سرګردان با خود به سعادت برسانند، نظر به اینکه هردو در دربار شاهی و با فکر رهبرىپرورش یافته بودند ، لذا نه تنها برای خود، نه بلکه براى همه انديشيدند، کوشیدند و راهرو جديدی را از خود بجا ګذاشتند.
به لحاظ تاريخى هر دوی اينها در زمانه هاى جداګانه ، اما در جغرافيای نسبتاً يکسان و میان مردمان و محيط عينى می زیستند. در اين مقاله مختصر مىكوشيم شخصيت هردو را با درنظرداشت آثار و افکار ایشان مقايسه نموده و همچنان دريابيم كه تاثير آنها بر جامعه چه بوده؟
کلمات کلیدی: بودا، داراشکوه، دین، تصوف، آثار، ترجمه، شهزاده، سياست…
روشهای تحقيق:
اين مقاله بر روش تاريخى، مقايسوى و فلسفى نګاشته می ىشود، چون موضوع مذکور بر تواريخ استوار است و تاریخ با زبان سانسکریت آغاز میشود، که فعلاً به لحاظ ګفتارى زنده نيست. همچنان مسئله ديګر اينست که نظر به ګذر زمان هردو شهزاده در دو دوره متفاوت تاريخى با طريقه زندگى یکسان زیسته اند و هر دو کوشیده اند، که بر اصل دين خويش يک راه جديد مصونتر و هوساتر را دريابند.
موضوع مربوطه بدلیل آن مقايسوى نیز است که ابتدا زندگی هردو مقايسه مىگردد، بعد راه و اسلوب آنها و در اخير آثار و تألیفات این دو بزرګمرد را بشکل مقايسوى مينگريم.
و اینکه فلسفه صوفیزم این دو شهزاده با صبغه دینی و اجتماعی در این مقاله به بحث ګرفته شده لذا دارای جنبه فلسفی نیز میباشد.
مقدمه
قبل از اينکه به این اصل مهم بپردازيم، لازم است تا بفهميم راجع به چهکسانی بحث می نماییم و چهکاره بودند؟ بحث ما راجع به دو شهزاده ایست که در زندګى خود با مشکلات و تكاليفی مواجه شده اند، که سرنوشت و راه و اسلوب زندګى آنان را تعين کرده است. انسانها هميشه متاثر از محيط و حالت زندګى خويش بوده و محصول آن مىباشند، بلخصوص زمانیکه با محيط پر آشوب، ناهنجار و با جنجالهاى فراوان مواجه باشند، بیشتر از آن متأثر مىباشند، بودا و داراشکوه نیز از این امر مستثنی نبودند و لذا به جستجوی سعادت پرداختند، بناءً قبل از مباحثه فکرى آنها هردوی آنها را به معرفى ميګیريم :
الف: سيدهارتا ګوتاما (بودا)
شهزاده سيدهارتا که بعداً با پسوند بودا (آرام شده/آرامش يافته) و پيشوند ساکیامونی (از قوم ساک) شهرت يافت، در يکى از حکمرانىها در سرزمين هفت سمندر، بهارت يا همان هندوستان امروزی در ناحيه نیپال که آن زمان بخشی از قلمرو هند بود در قصر شاه يا حاکم منطقه متولد ګرديد.
تاریخ تولد بودا دقيق نيست و تا ديرزمان مؤرخين و محققين او را فقط يک افسانه مىپنداشتند، اما بعد از تحقيقات زیادی ثابت شد، که بودا آغازگر يا مؤسس بوديسم همان شهزاده ایست، که قبل از ميلاد متولد ګرديده، از شهزادههای آن زمان بود و داستان او یک واقعیت بزرگ است، نه يک افسانه.
تمام موضوعات تاریخ قبل از میلاد بدلیل تحولات بزرگ در جهان تا هنوز درست بجا نمانده، چون آثار و نوشته هاى کهن يا در جنګهاى جهانى از بين رفته و ياهم آفتهای زمان باعث از بين برداشته شدن آن شده است. تنها متونی که انسانها از دیرزمان موفق به حفظ و نگهداری آن شده اند، بيشتر آثار دينى و متون عقيدتى و مذهبی است.
بعد از آنکه انسانها بيشتر به سکون و آرامش درونى خويش رو آوردند، که اساس و بنياد دين بوديسم است، خود بودا به مثابه يک شخصيت فلسفى و اجتماعى در موارد بسیاری به بحث ګرفته شد، ولى با درنظرداشت همهای اين تحقيقات ګفته مىتوانيم که خلاصۀ همهای اين تحقيقات بودا را اينګونه معرفي ميکند:
نام اصلی بودا “سيدارتها ګوتاما” بود که در حدود (٤٨٠ ق م) تولد ګرديده و زندګى وی تا سال (٥٦٠ ق م) يقينى است. او در کشور نیپال امروزى که در آن زمان بنام بهارت يا سر زمين هفت سمندر ياد مىشد در ولايت يا منطقه لومبينى(Lumbini) در شهر کاپیلاواستو(Kapilavastu) تولد ګرديده و مؤسس بوديزم يا بوديسم بود، او همچنان حاکم و رهبر قوم ساکيامونى يا شاکیامونی نیز بود.
ساکیامونی(شاکمونی) لقب او بود که به معنی رهبر قوم شاکا(Shākya)، ساک، ساکيا، سکيت، سکهيت میباشد. روايت مشهورى که راجع به او موجود است اينست که پدرش سود هودانا که راجه سرزمين خويش(نیپال امروزى) بود به خواب می بیند، که فرزندش يا حاکم بزرګ مىشود و يا هم صوفى و روحانى بزرګ. پدرش چون حاکم بود بر حسب خود میپندارد، نظر به اینکه فرزندش وليعهد و جانشين او میشود، تلاش میکرد تا سیدهارتا را با خصلت ها و عادات يک حاکم خوب بپروراند، همچنان سعی میکرد تا سیدهارتا را با قیودات و چارچوب های خاصی بپروراند که معمولاً برای شهزاده ها ارایه میگردید، پدرش همیش در تلاش بود تا او را از مصائب و مشکلات زندگی دور نګهدارد، ولى فيصلۀ تقدير اين بود که او از اين همه سهولت ها و قيودات به تنګ آمده به هم چيز پشت کرد و به رياضت و رهبانيت رو آورد.
متون و روايات بودايى نقل میکند، که بودا شش سال پىهم در جنګلها و کوهها به رياضت مشغول بود و بعداً آنقدر در اين راه غرق شد که تا حد مرګ رسيد، اما بعدها آهسته آهسته برګشت نموده و زندګى مناسبترى را آغاز کرد. اما همچنان از لذتهاى جسمانى ابا مى ورزيد و در مقابل آن به مراقبه و تمرکز فکرى بسيار ارجحيت مى داد تا اینکه به مقام روشنايى يا بودهى رسيد. او در حالیکه زیر درخت بودهی(درخت انجير مقدس که شاخها و ريشه هاى زياد و وسيع داشت) نشسته بود و اين اوراد (آیات) راکه در يک نسخه قديم متون بودايى ثبت ګرديده، تکرار مینمود:
“من فکر مىکردم که عقل و ذهنم از آساواى(فساد) جسمانى، آساواى ميل به زندګانى و آساواى جهل و غفلت آزاد شده بود و در اين منِ آزاد و رها شده، دانش و معرفت نسبت به اين آزادى و رهايى به وجود آمد. من به تحقيق فهمیدم که تجديد تولد من از بين رفته و زندګى دينى من به سر انجامى که بايد برد رسيده است. چيزى براى من و راى اين جهان وجود نخواهد داشت… جهل و غفلت کنار زده شده و معرفت سر بر آورده است. تاريكي کنار رفته و نور و روشنايي به جاى آن نشسته است.”
بعد از اين مرحله بودا پنج تن از استادان فکرى قبلى خويش را در پارک ګوزن سارنات در نزدیکی واراناسي جديد(بنارس) پيدا کرد و اولين خطبه يا نصيحت خود را براى آنان ارايه نمود. که بعدها همين افراد اولين کساني از جمله پيروان بود.
در اين نخستین خطبه خويش او راه خود را بر چهار حقيقت شګفت انګيز استوار نمود، که تا به امروز دين بوديزم بر آن مى چرخد، اين چهار حقیقت یا عناصر به شرح ذيل اند:
١: همه چيز رنج، درد و عذاب است.
٢: درد و رنج محصول آرزوها و خواهشات است.
٣: کنار گذاشتن آرزوها و خواهشات کنار گذاشتن رنج و عذاب است.
٤: و کنار گذاشتن آرزوها و خواهشات به هشت طریقه ممکن است: افکار درست، خواهشات درست، کلام درست، اعمال درست، زندګى درست، کوشش درست، توجه درست و اخيراً تمركز درست.
از اينجا سيدهارتا ګوتاما به رهبر و پيشوا مبدل گشته و همچنان به دين يا مذهب جديد آغاز نمود، اينکه دين بود يا مذهب به این موضوع بعداً مي پردازيم.
ب: محمد داراشکوه
شهزاده داراشکوه که در ايام طفوليت (١٠٣٥ هـ ش) از طرف پدرش (شاه جهان) به ګونه ضمانت بخاطر بغاوت ناکام علیه پدرکلانش(جهانګير) منحيث متهم با دو برادر ديګرش(محمد اورنګ ريب و محمد شجاع) راهی زندان شد. داراشکوه آنجا متوجه تميزهاى انسانى زيادی شد و عقل کوچکش او را مجبور به افکار بزرګ کرد او نیز مانند بودا به خواست پدر و خواهر بزرگ خودش (جهان آرا بيګم) مجبور و مکلف به ولیعهدی ګشت. پدرش بعنوان ثمره عشق خويش با ممتاز محل و همچنان طبیعتاً بدلیل وارث اول شاهنشاهى هند جهت رهبر شدن در تربيت خوب وی بیشتر تلاش کرد، او يکى از عجيبترين انسان هاى عصر خويش بود و زندګى اش از چندين لحاظ مشابه زندګى سيدهارتا ګواتاما (بودا) بود که بعداً بشکل مقايسوى به بیان آن مى پردازيم.
راجع به تولد و زندګى داراشکوه در مقدمه ديوان او نګاشته شده است:
(دارشکوه آن سالک راه طريقت، صاحب جاه و منزلت، شاعر و فيلسوف و سخن سنج شريعت طالب معبود و معرفت، فرزند ارشد و برومند شاه جهان، فقير قادرى، که نسل وى با يازده واسطه به تيمور ګورګانى بسته است. او يکى از شخصيت هاى دانشمند و از شاهزادګان ګورګانى هند مى باشد. وى علاوه بر عرفان نويسنده، مترجم، مولف بزرګى در دوران خود نیز بوده است. تولدش ١٠٢٤ سال پس از هجرت سرور دو جهان از مادرى بنام ممتاز محل دختر آصف خان در سرزمين اجمير به نيمه شب دوشنبهى ماه صفر لباس خاکيان دربر نمود و محمد داراشکوه ناميده شد، پدر وى شاهزاده شهاب الدين محمد خرم (شاه جهان) بود که جهانګير شاه جد داراشکوه او را سلطان داراشکوه ناميده است.)
از آن زمان که داراشکوه تولد گردیده بود و خوی و منش او برای حکمروایی واضح و آشکار بود از همان زمان همه می دانستند که ولیعهد و شاه آینده است، بلخصوص زمانیکه در دربار جهانگیر میزیست و او وی را به لقب سلطان داراشکوه ملقب نمود، اما ولیعهد بودن وی در دربار بعد از برگشت و شکست در جنگ از قندهار صبغه رسمی گرفت، چون بعد از آن رتبه او بلند شد و در پهلوی تخت شاه جهان کرسی طلایی به او گذاشته شد، که این اصل در امور رسمی به معنی ولیعهدی و سرپرستی حکومت محسوب می گردید.
در رمضان ۱۰۶۸ هـ.ق زمانیکه شاه جهان مریض شد، داراشکوه به گونه طبعی و از قبل اعلان شده جانشین وی گشت، اما شاه شجاع به بهانۀ اینکه داراشکوه پدرم را مسموم نموده، لذا در بنگال اعلان خودمختاری و جانشینی پدر خویش کرد، لشکر شاه جهان و داراشکوه به جنگ با شاه شجاع شتافتند، شاه شجاع عقب نشینی نمود، اما در این وقت جوان ترین بچه شاه جهان مرادبخش به بهانهای که به پشتوانه اورنگزیب است در گجرات اعلان پادشاهی کرد اورنگزیب در آشکارا به حمایت از مرادبخش از اورنگ آباد بیرون آمد و به طرف شمال رفت، در این زمان شاه جهان رسماً داراشکوه را جانشین خود و وارث تخت و تاج اعلام کرد، اما اورنگزیب اعلام کرد که داراشکوه تخت و تاج را غصب نموده، به همین دلیل بسوی پایتخت حمله ور شد، حاکم راجپوت به مقابله اش ایستاد، اما شکست خورد. اورنگزیب با سپاهش بر داراشکوه حمله ور شد و بعد از جنگ خونین میان هم طرف دهلی رفت اورنگزیب شاه جهان را در اگره گرفتار نموده و بعداً اعلام نمود که داراشکوه مرتد گشته و از دین ابا ورزیده است.
نخست مرادبخش را دعوت نمود و بعد او را زندانی ساخت و بعد از سه سال زندان او را از بین برد، با این حال چندین بار بر داراشکوه حمله کرد، اما نتیجه خوب نگرفت و سپس یکی از قومندانان لشکر به داراشکوه خیانت نمود و اورنگزیب با همکاری این قومندان داراشکوه را دستگیر نموده و بعد از مشقت و زجر زیاد به خواسته جهان آرا که خواهرش بود، بدلیل ترس از برگشت او به قدرت داراشکوه را بقتل رسانیده و سرش را اول به جهان ارا و اورنگزیب آوردند و بعد آنرا به شاه جهان تقدیم نمودند.
بحث اصلى
همانگونه که در زندګى نامه اين دو شهزاده فقير مزاج و اهل تصوف تذکر نموديم، هردو از روزګار به تنګ آمده، بسوی اِلله مراجعت نموده و به راه تصوف برآمده بودند. انسان ها همیشه در حالات سختی که از عهده آن بر آمده نمیتواند، به الله عزوجل یا هر آن معبودی مراجعه می نماید که برای او قابل باور و ارادت است.
راه تصوف راه مستقیم به اِلله است، تعبیر همه انسانها از خداوند در لفظ متفاوت و در معنی همان یکی او تعالی (ج) است، که ما را آفریده، پرورش داده و یاری می رساند.
قسمیکه که چهرههای همه انسانها متفاوت است، همینگونه افکار انسانها نیز در همه عرصههای زندگی متفاوت است، بلخصوص در زمینه عقاید و باورها تفاوت های بسیار جدی میان انسانها نشان داده شده است.
همانگونه که قبلاً عرض نمودیم، هر دو شهزاده خسته بوده و از دلتنگی های محیطی خویش گریختند، با این گریز آنان به یک حالت دیگر وصل شدند، خانواده شهزاده بودا به دین هندو معتقد بودند، در آن زمان معتقدین این دین انسانها را به طبقات تقسیم نموده بودند، که بلندترین آن طبقه برهمن و پایین ترین آن طبقه اچوت بودند. برهمنها از همه چیز برخوردار و فوق العاده بودند، حتی بعد تماس با اعضای طبقات دیگر آنان باید خود را می شستندؤ تا پاک شوند. الحق که اینگونه طبقات را انسانها ایجاد نموده و آنرا بخشی از دین ساخته بودند، حتی دیگران را معطوف، مجبور و خواسته و ناخواسته وادار به این می کردند، که از این طبقات متابعت نمایند.
اولین قیام بودا راجع به این مسئله بود، او وسعت فکری داشت و همه را انسان و بشر میدانست و از تفاوت های طبقاتی متنفر بود. مسئله دیگر جنگ دینی آن زمان بود، برهمنها آن زمان نه تنها اینکه خود را افضل می دانستند، بلکه جنگیدن با پیروان ادیان دیگر و زیر طبقات را هدف و امرار امور زندگی خویش می دانستند. پدر بودا با وجود اینکه بزرگ و رهبر قوم بود، همچنان یک جنگجو و پهلوان مشهور آن زمان هم بود. رسم و رواج آن زمانها به گونهای بود، که یک مرد میتوانست همزمان با دو یا چند خواهر ازدواج نماید. پدر بودا نیز با دو زنی ازدواج نموده بود، که خواهر یکدیگر بودند، این دو خواهر در ایام طفولیت خویش مادرشانرا از دست داده و او به خاله (عمو) خویش تسلیم شده بودند، که همانوقت اولین ضربه روانی را متحمل شده بودند.
شهزاده داراشکوه نیز از دوران طفولیت در محیط جنگی بزرگ شد، که اجداش برای فتح سرزمین هندو ها با وارد شدن به هندوستان به آن پرداخته بودند، همه روزه جنگ میان هندوها و مسلمانان وجود داشت و کشت خون زیادی جاری بود. این جنگاز جد یازدهم داراشکوه امیر تیمور گرگانی تا جد اولش جهانگیر خاتمه نیافته بود. او اولین ثمره عشق پدرش با ممتاز محل بود، گرچه نواسه دلپسند جد خود جهانگیر نیز بود، اما قسمیکه قبلاً تذکر یافت، در سال (۱۰۳۵ ه) شاه جهان در قبال پدرش جهانگیر قیام کرد ولی ناکام شد. به همین دلیل پدرش سه فرزند او یعنی داراشکوه، اورنگزیب و شاه شجاع را بشکل ضمانت نزد خود دعوت نمود، تا شاه جهان دوباره اقدام بر قیام عیله ننماید، این سه فرزند شاهجهان تا ۱۰۳۷ هـ یعنی تا زمان مرگ جهانگیر در آنجا تحت تربیت خانم جهانگیر نورجهان قرار داشتند. این یک صدمه بزرگی بود که به این سه شهزاده وارد شد و مشکلات خانوادگی یا فامیلی این شهزادهها در همان ایام طفولیت باعث تربیت عقده یی و دوری آنان از مادر و پدر شان شد. معلوم است که این شهزادهگان در دربار پدرکلان خود بودند و معمولاً پدرکلانها نواسه های خود را بیشتر از فرزندان شان دوست دارند، یا به همان قول معروف کابلیها (فرزند بادام است و نواسه مغز بادام)، اما در حقیقت این شهزادهها با وجود سهولت های دربار بشکل گروگان و یا زندانیان سیاسی در آنجا به سر می بردند.
این آغاز پر آشوب زندگی هر دو شهزاده راه سخت، جنجالی و پر زحمت زندگی هر دو شهزاده را تعین نمود. که هر دو تا حد قیام و بغاوت به پیش رفتند و این ایستادگی ها و بغاوت آنان اساس و بنیاد راهها و مکتبهای جدید فکری را از خود به بشریت بجا گذاشتند.
قبلاً عرض نمودیم که راه تصوف راه وصلت به الله است و راه الله در زندگی ما از شریعت به طریقت می رسد، پس میتوان گفت دین است که ما را به آن راه حسین می رساند. ماجراجویان بشر تفاوت های فکری انسانها را اندازهای بزرگ نمایی کرده اند، که انسان ها را مخالف نه، بلکه دشمن یکدیگر معرفی نموده و میلیون ها انسان در این راه نابخردانه یکدیگر را قربانی کرده اند، در حالیکه تمامی ادیان انسان را به زندگی خوب کنار هم با صلح و آرامش دعوت نموده است.
نخستین موردیکه راجع به همهای ادیان آشکار، خالص و عیان است، اینکه همهای ادیان عقاید و باورهای خویش را الهی پنداشته و از دیگران را بدون این که مطالعه و بررسی نماید رد نموده است، اما در حقیقت امر اگر مطالعه دقیق تر صورت گیرد، معلوم خواهد شد که تمامی ادیان تکمیل کننده، متمم و همکار یکدیگرند، ولی هوشیاران و زرنگان بشریت هر زمانیکه خواسته اند تا همه چیز را بر حسب نظر و مفاد خود بچرخانند، آنگاه تفاسیر خویش را به ادیان وصل نموده و انسان ها را غافلگیر کرده اند، در کل آب را خط(آلوده) ساخته و ماهی گرفتند.
بهترین مثال آن دین اسلام است، در قرآن عظیم الشان چندین جا ذکر شده، که اسلام از آغاز انسان همان اسلام واحد و یکسان است، فقط پیامبران تبدیل شده اند:
(مَا كَانَ إِبۡرَٰهِيمُ يَهُودِيّٗا وَلَا نَصۡرَانِيّٗا وَلَٰكِن كَانَ حَنِيفٗا مُّسۡلِمٗا وَمَا كَانَ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ) ترجمه: (ابراهيم به آيين يهود و نصارى نبود، ليكن معتقد به دين حنيف توحيد و اسلام بود، و هرگز از آنان كه به خدا شرك آورده اند نبود.)
در اینجا یک مورد واضح میشود، این که این نام یهود، نصاری، مسلمان و همه نام های دیگر برای پیروان ادیان مختلف ساخت ذهن بشر است.
انسان های سوءاستفاده گر همیشه انسان های دیگری را مجبور ساخته که در راهی که سکون و آرامش درونی را کسب نمیتوانند، لازم است تا از آن راه بگریزد و یک راه جدیدی را در پیش گیرند مثلاً:
دین های اول همواره به وسیله دین ران ها بر دینداران تحمیل شده اند یعنی دین ران ها همیشه خود را نماینده خداوند معرفی نموده و دیگران را مجبور و وادار نموده است که به وسیله آنها به خداوند عزوجل بپیوندند این مسئله در تمام ادیان اینگونه شده است.
مثلاً پروتستانتها در مقابل کاتولیکها و ارتدوکسها بدلیل آن ایستادگی کردند، که آنها برخلاف انجیل چیزهای دیگری را بیان میداشتند و انسانها را بجای خداوند متعال بسوی خود دعوت می نمودند، آنان خود را قدسیان و نمایندهگان الله عزوجل معرفی می نمودند و دیگران را عاصیان و گنهکاران. آنان در این مخالفتها تا حدی رسیدند که بیشتر از یک صد میلیون انسان در این مخالفت ها به قتل رسیدند.
در دین هندوئیزم زمان بودا نیز همین مسئله بود، ولی تا اکنون ثبت تاریخ نشده، چون تقریباً زمانۀ قبل از تاریخ است. دوران بودا که زمان قبل از حضرت عیسی مسیح است و دینی که در آن زمان حاکم بود، همان دین هندوئیزم بود، که انسانها بر اساس باورها و عقاید آن میان بندگان خداوند متعال فرق قایل گشته و انسان ها را به طبقات مختلف تقسیم نمودهاست. بودا بر اساس فلسفۀ خویش به این قانع نبود و فکر میکرد، که خداوند نمیتواند اینقدر ظالم باشد، که مخلوق را در عینی ساختار به وجود آورده و بعد میان آنها به تقسیم طبقات بپردازد.
بدین لحاظ بودا همه چیز را ترک نموده جایگاه و منزلت دربار را کنار گذاشته و بسوی جنگل شتافت، تا اول در ریاضت خود را بیابد و بعداً دیگران را نجات دهد. او بلاخره بعد از ریاضت و گوشه نشینی زیاد به این نتیجه رسید، که راه تازهای را در همان دین که وجود داشت پیدا نماید، یعنی وی کدام دین جدید نه، بلکه مذهب و راه جدیدی را به وجود آورد، که بر اصل دین استوار است بعد از ریاضت طویل و رسیدن به حالت بودا(راه یافته) دوباره به شهر برگشته و اولین خطبه اش در شهر بنارس به پنج تن از استادان خویش تقدیم می دارد.
شهزاده داراشکوه همچنان در دربار جهانگیر مشغول آموزش بود، حالت درگیر و سرگردان خویش را که از یکسو قتلها و جنگهای ختم ناشدنی که از طفولیت او نظاره گر آن بود، از سوی دیگر دسیسه ها و جنجال های دربار و تشنگی قدرت که همه یکدیگر را برای آن میکشتند او را سخت رنجور کرده بود.
داراشکوه اولین تعلیمات خود، علوم مروج آن زمان و همچنان آموزش قرآن و احادیث را از ملا عبدالطیف سلطانپوری آموخت، بعداً تفسیر قرآن و ادبیات شرقی را در مجموع از آخوند میرک شیخ فرا گرفت. در جریان آموزش از میرک شیخ توجه او به تصوف جلب شد و اولین بار تسکین و آرامش قلبی را در این راه احساس کرد، که بعدها این آغاز آرامش در زندگی او را تا آخر همراهی کرد.
داراشکوه برای اینکه در دربار از هر نوع پریشانیها و تشویشات دور باشد، و همچنان بدلیل توجه خاص جهانگیر برای او به درباریان اهل علم و ادب سپرده شده بود. او از آنها زبانهای هندی؛ عربی؛ سانسکریت؛ اردو و دیگر زبانها را آموخت. دربار جهانگیر یکی از دربارهای بزرگ ادبی در تاریخ شمرده میشود، در این دربار مترجمین فوق العاده آثار گوناگون را از زبانهای مختلف ترجمه میکردند و کتابهای مهم زبانهای سانسکریت و هندی در این دربار به زبان دری (پارسی) ترجمه شده بود.
نقاشی و خوشنویسی هنر دیگری بود که تاریخ هند و جهان از دربار شاه جهان به گونه امتیاز از آن تعریف میکنند. داراشکوه این هنرها را نیز آموخت و در اکثریت تذکره های نقاشی و خوشنویسی نام وی تذکر یافته است.
در دربار جهانگیر انسان های عجیب و غریبی از بسیاری بخش های جهان جمع شده بودند، لذا داراشکوه در دربار با بعضی از جادوگران؛ ستاره شناسان و علم الغیب گویان نیز اشنا شده و بعضی از تکنیک های را از آنان آموخته بود.
اوج تصوف داراشکوه در سن بیست سالگی آغاز میشود، زمانیکه وی به یک بیماری سختی مبتلا شد و هیچگونه راه حلی برای آن پیدا نمیشد. این بیماری همان مرض مشترکی با بودا به نظر میرسد، که هر انسان عاقل در ایام جوانی یکبار آن را تجربه مینماید، این مرض یکنوع بیماری روانی است که مرض از بین رفتن و مردن انسان گفته میشود؛ مرض ترس از مرگ و ترس از نابود شدن است، یکی از علت های که بودا نیز به همه چیز پشت کرد، همین ترس درونی و حس هیچ بودن در دنیا بود.
بودا در اوج ثروت و جوانی هر زمانیکه در مورد سه واقعیت بزرگ؛ اول مریضی؛ دوم پیری و سوم هم مرگ در زندگی انسان فکر میکرد، همه چیز برایش بی معنی شده و غرق تشویش و توهم میشد. او فکر میکرد؛ یعنی که من هم مریض میشوم؛ پیر میشوم و میمیرم. پس این چه زندگیست؟ او به این بی معنایی معتقد نبود و همواره فکر میکرد که یک راهحلی وجود دارد و باید بکوشیم تا آن راهحل را دریافته و خوشبخت زندگی کنیم.
میان تمام صوفیها و اهل تصوف همین مسئله دیده میشود، که انتهای آن به هیچ منتهی می شود و همین هیچ را می بینیم که آنها را به سکون و آرامش رسانیده است چنانکه که مولانای بزرگ میفرماید:
دنیا همه هیچ و اهـــــــــل دنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ بـــــــــــــر هیچ مپیچ
دانی که پس از عمر چه مــــــــــــاند باقی
مهر است و محبت است و باقی همه هیچ
بعدها که حکیمان موفق به تداوی مرض روانی داراشکوه نشدند، پدرش او را به زیارت مرشد سلسله قادریه شیخ محمد مشهور به میانجیو یا میانجو برد. به نظر داراشکوه دعای آن صوفی سبب شفایاب شدن او شد و از همانجا داراشکوه میانجو را به حیث پیر و رهبر روحانی خویش برگزید. لذا او در سال ۱۰۴۹ هـبرای مطالعه و آموزش بیشتر طریقت قادریه روانۀ کشمیر شد و آنجا از شاه محمد بدخشی یا ملاشاه طریقة قادریه را آموخته و رسماً به این طریقة پیوست. او در این جریان با سلسله های دیگر و همچنان تصوف هندی نیز در ارتباط بود، یاران مخصوص و آشنایان نزدیک او شامل شاه محمد دلربا؛ شاه محمد لسان الله؛ شاه محب الله الله آبادی؛ بابا لاس داس و سرمد کاشانی بودند.
رد کردن، نقد کردن و حتی دشمنی با عقاید، باور ها و طریقةهای دیگر رسم و رواج آن زمان بود، اما او همواره در تلاش پیداکردن نزدیکیها بین افکار و نظریات بود، او هیچ طریقه و دیدگاه پیر دیگری را رد و نقد نکرد، بلکه تمام جهان اسلام را عام و خاص در پنج طریقه نقشبندیه، قادریه، چشتیه، کبرویه و سهروردیه شامل و به اصل رسیده می دانست، او حتی به این باور بود، که عارفان هندوییزم نیز یکی هستند و فقط در طریقة تفاوت وجود دارد.
یک پرداخت فلسفی و مهمی داراشکوه که تا حال دقیقتر مطالعه نشده، نظریه او در مورد عرفان است که یک حقیقت مهم و قابل بحث است. به نظر داراشکوه عرفان اسلامی و عرفان هندی در اصل مشترک و عینی است، فقط الفاظ آن متفاوت است. این نظریه وی اگر امروزه تطبیق شود، متوجه خواهید شد که عرفان و تصوف در همه جهان تقریباً یکسان است فقط در الفاظ و عقاید متفاوت است.
او برای تحقق این مسئله با دوشخص دیگر کتاب مهم هندوییزم (اوپانیشاد) را به زبان دری (پارسی) ترجمه نموده و همچنان به مطالعه کتاب مقدس هندوها (ویدها) پرداخت و از آنجا استنباط کرد که ویدها همه به وحدانیت دعوت می نماید او بعدها به مطالعه انجیل و تورات نیز پرداخت.
کوشش هر دو شهزاده برای آرامش انسان بود تا بتواند در راه خدا با آرامش و سکون خاص بصورت یکجا کنار هم زندگی نموده و همه در این راه یکی باشند بودا چون قبل از مسیح میزیست و رقبای زیادی نداشت، به همین دلیلموفق به آن شد تا فلسفه و مذهب جدیدی را به وجود آورد، که همان بودیزم بر اساس هندوئیزم اصلی است. اما داراشکوه چون در بین رقبای سیاسی و جنگی زیادی قرار داشت، لذا متهم به الحاد و ارتداد شد.
هر دو شهزاده در یک سرزمین (بنارس – هند) و با ارتباط یک دین (هندوییزم) نظریات مشترک (همزیستی، برابر زیستی) داشتند؛ آغاز نخستین خطبه بودا در بنارس به پنج تن از استادانش بود، همچنان آشنایی داراشکوه به هندوئیزم و یافتن مشترکات بین عرفانها و ادیان مختلف هم در بنارس بود. دین مشترکی که هر دو میخواستند بر اساس آن انسان ها را آرام بسازند هندوییزم بود، بودا در همان هندوییزم مذهب جدید بوجود آورده و آنرا تا حد کمال رسانید، که مبدل به دین جدیدی شد، اما داراشکوه کوشش کرد که هندوییزم را به وسیله اسلام تبدیل نموده و وحدانیتی که در اسلام است آنرا برای انسانها تشریح نماید.
تا ایندم که دشواری های زندگی و راه و اسلوب هر دوه شاهزاده را مطالعه نمودیم در بخش دیگر این تحقیق مختصر به بررسی و بیان آثار کتبی و منسوب به هردوی آن می پردازیم تا عقاید، باورها و راه و طرز تفکر آنان را بیشتر دانسته باشیم:
آثار بودا
مسائل و موضوعات قبل از عیسی مسیح همیشه در منازعه بود و هیچگاهی لاسوند یا سند قاطعانه در دست نبوده، اما بر اساس روایات و نقلیات متعدد حدس زده میشود و حرف بر حسب دلایل ثابت میشود.
دین همواره برای انسان ها از همه چیز اولتر بود، لذا تنها متونی که از ایام بسیار کهن بر جا مانده همان متون دینی است. دین بودا گرچه یکی از مدون ترین و منظم ترین دینها به حساب می آید، ولی تا زمانیکه بودا زنده بود، چیزی مدون به گونه کتاب شاید وجود نداشت و همه باورهای آن بصورت شفاهی انتقال یافته بود و بعدها ثبت گردید، که به مرور زمان به مردمان دیگر و نسل های بعدی انتقال یافته است.
نظریه زبان های هندواروپایی را سِر ویلیم جونز آغاز نمود، اگرچه این نظریه یک کشف خوب و به جا بود، اما کامل و جامع نبود، او تمام گویش های هندی را به مثابه زبان های جداگانه معرفی نمود؛ در سرزمین هند یا بهارت تمام زبان ها به دو گروه تقسیم می شوند، زبان های کلاسیک و کهن هندی و زبان های آریایی که همهای این زبانهای آریایی از زبان سانسکریت سر منشا گرفته اند.
زبان مادری بودا بر حسب اینکه در نیپال زاده شده بود، زبان پالی بود، اما زبان پالی تا دیر زمان ها از زبان سانسکریت جدا نشده بود، بلکه یکی از گویش های زبان سانسکریت بود، که با مرور زمان به یک زبان جداگانه مبدل شد. بیشترین متون مذهبی بودا نیز به همین گویش (که فعلاً زبان جداگانه است) در سریلانکا نگاشته شده است.
بزرگان دین بودا و پیروان او آثار دین بودیزم را در سه بخش جداگانه معرفی می نماید و در مجموع آن را سه سبد می نامند. برای اینکه بیشتر بفهمیم که این سه بخش کدام و برای چه هست، لازم است تا هر کدام آن را به گونهای جداگانه مطالعه نماییم:
الف: وینیه پیتکه
وینایاپیتاکا که اساس و بنیاد دین بودیزم است به معنی سبد روش (قوانین و نظم انضباط دین بودایی) است. این اثر برای کسان جدید و تازه وارد به دین بودیزم است که رهبران و مدرسین سطح بالای بودیزم این بخش را بنام قواعد رهبانیت هم نامگذاری نموده اند. این سبد در مجموع واجبات برای سنگها یعنی همان بودایان تازه وارد را تشریح و تصریح می دارد.
ب: سوتْه پیتکه
سوتاپیتاکا یا سبد آموزش، شامل تدریسات و تعلیمات بودایی برای آنعده از کسانی هست، که می خواهند سالک شوند و مراحل اول را از قبل تکمیل نموده باشند. این کتاب به چندین نام یاد شده، بنام وسیله رستگاری هم یاد می شود و چند اصل بنیادی بودیزم را تشریح می دارد. این کتاب شامل پنج باب است، که هر باب را نکایه می گویند، بخش اول آن کودکه نکایه هست، که به معنی گفتار های کوتاه است و این باب بر پانزده باب دیگر تقسیم بندی شده است.
این بخش بیشتر مشابه و حتی میتوان گفت که از همان سوتراهای گرفته شده، که در دین هندوئیزم عام هستند. معمولاً بودایی ها باور دارند که این سوتراها در مواردی خاص برای موضع و اشخاص خاصی گفته شده است. سوترا به معنی پاک یا هم گفتارهای نیک میتوان ترجمه کرد، ذیلاً این دو نمونۀ آنرا به گونه مثال بیان مینماییم:
(سوره گل، بند ۵۰)
آدمی باید به کرده و ناکرده خود بنگرد،
نه به خطای دیگران،
و نه به آنچه کرده یا نکردهاند.
(سوره خشم، بندهای ۲۲۷–۲۲۹)
ای اتولا! (نام یکی از پیروان بودا)
از قدیم گفتهاند
– و این سخن امروز نیست-
نکوهش کنند آنرا که سکوت کرد
و آنرا که زیاده سخن گفت
و آنرا که به اندازه سخن گفت.
کسی در این جهان بی نکوهش نیست.
نبودهاست و نخواهد بود و نیست اکنون
کسی که یکسره درخور نکوهش باشد
یا آن کس که یکسره درخور ستایش.
مگر آن کسی که دانایان بستایندش.
آن کس که داناست
و فارغ از آلودگیها
و در راه معرفت کوشا
ج: ابی دمه پیتکه
این بخش مهمتر و بلندتر دین بودایی است، که در زبان پالی این را آبهیدهاماپیتاکا، سبد آئین برتر، سبد نظریه متعالی و یا سبد متافیزیکی نیز نامیده اند. که بیان نکات ژرف و فلسفی روانشناختی را دربر میگرد و یک بخش بسیار پیچیده هم هست، در کل این بخش برای عالم دین بودن در دین بودایی اثر بلندمرتبه و فوقانی شمرده میشود.
بعد از مطالعه آثار بودا به این نتیجه میرسیم که فلسفه فکری بودا و داراشکوه در اکثر موارد یکسان است. بودا در آثار خویش همیشه از رنج و مصائب بحث کرده و راه برآمدن از این رنجها و مصائب را نشان داده است، همچنان داراشکوه نیز کوشش کرده است، تا آثار موجوده را ترتیب، ترجمه و تفسیر نموده و برای درد و رنج انسانها راه حل مناسبی را بر اساس آن پدید آورد. بودا با نظر داشت آثار و متونش چهار حقیقت بزرگ را که مشهور به چهار حقیقت شریف است بشرح ذیل تصریح میدارد:
الف: رنج (Dukka)
قبلاً تشریح شد، که بودا از رنج فراری بود، لذا بودا به این نتیجه رسید که (تولد شدن رنج است؛ پیری رنج است؛ مریض شدن رنج است؛ مرگ رنج است؛ اندوه؛ زاری و درد؛ پریشانی و نا امیدی همه شامل رنج اند؛ نه رسیدن به آنچه شخص دوست میدارد همچنان رنج است، بالاخره اینکه پنج بخش دلبستگی همه رنج است.
مشخصات رنج یکی از سه نشانه هستی است، فریب نیز نه تنها بر رنج به معنای احساس های ناخوشایند دلالت دارد، بلکه اشاره ایست به هر موردی؛ چه مادی و چه معنوی، که مشروط و دستخوش پیدایش و از میان رفتن است، همچنان شامل پنج دلبستگی است و حالت رهایی نیست پس هر لذتی معرف رنج است، زیرا دستخوش پایان یافتگی است.
اینجا یک مورد دیگری به وجود می آید و آن سه نشانه هستی است. شاید نزد شما این سوال باشد که سه نشانه هستی چیست؟ با در نظرداشت آثار و متون بودایی هستی بر سه نشانی میچرخد که عبارتند از:
۱: نپایندگی : این اصل اساسی و نخستین است، که هیچ چیزی دایم العمر نیست، همه چیز در حال تغییر است و عدم ثبات آن ثابت است.
۲: رنج دومین اصل است. این اصل دوم بر همان اصل اول استوار است، یعنی زمانیکه هیچ چیزی پاینده نیست و بقا ندارد، پس به آن نباید دل بست، دلبستن رنج است.
۳: ناخودی اصل سوم است. وقتی چیزی پاینده نیست و رنج آور است، پس آن چیز از ما نیست، وقتی هر چیزی تغییر مینماید و ما هیچ دست باز در آن نداریم، پس ناخودی است.
ب: منبع رنج (Samudaya)
دلیل رنجیدن خواهشات نفسانی است؛ فریب و رنج محصول میل و تشنگی معنوی انسان است. سه نوع تشنگی و میل قابل شناخت است:
۱: تشنگی کام (kama tanha): که تشنگی حواس پنجگانه و تمایل به لذتهای جسمانی است.
۲: تشنگی بودن (bhava tanha ): تمایل برای بقا، وجود و باقی ماندن.
۳: تشنگی نبودن(vibhava tanha): یعنی در مشکلات انسان تمایل به نبودن را میداشته باشد.
ج: توقف رنج(Nirodha)
بریدن خویشتن از رنجها با بریدن از تمایلات نفسانی دست یافتنی است و این حقیقت سوم است، که هر انسان میتواند از رنج خود را برکند. بودا در آئیین خویش راه برکندن از رنجها را واضح نموده است.
د: راه های توقف رنج (Magga)
ماگا آخرین مقام برای سالک بودیزم است، به اصطلاح تصوف اسلام همان مقام سکون و آرامش درونی است و برای رسیدن به سکون و آرامش درونی هشت طریقه را در سه بخش ارایه می نماید که بشرح ذیل اند:
۱: بینش(prajñā)
با چشم دل دیدن، یا به دیدۀ واقعیت نگریستن را بینش می نامد، که بر دو طریقه واصل یا دست یافتنی است:
الف: دیدگاه درست: به معنایدیدن واقیعت است، به همانگونهای که هست، نه به آن گونهای که شما درک و اخذ می نمایید.
ب: نیت درست: یعنی اینکه یک انسان واقعاً به این نیت برسد، که از همه چیزها جنبه های درست بر میدارد و چشمش را از نادرستی ها کنار مینماید و هدفش نیت رسیدن به آزادی و بی آزاری است.
۲: با اخلاق بودن(śīla)
یعنی روش زندگی انسان را بر یک راهرو اخلاقی برابر کردن که بر سه راه استوار است:
الف: گفتار درست: یعنی اینکه انسان از دروغ و ضرر حرف نزند؛ بدگویی ننماید؛ غیب گویی و حرف های غلط راجع به دیگران نگوید.
ب: کردار درست: یعنی کردار به گونۀ بی ضرر داشتن، خود را آزار ندادن، به دیگران احترام قایل شدن. کسی را نکشتن؛ تعصب نداشتن؛ دزدی نکردن و رابطه های جنسی نامناسب نداشتن.
ج: کسب و کار درست: پیشه و تجارت خوب داشتن، سود نخوردن، مردم را بازی ندادن و نفروختن اموال ضرر رسان.
۳: تمرکز روانی و معنوی(samādhi)
این بخش اساسی ترین بخش از مولفه های دینی بودا برای ایجاد سکون درونی بوده، چون اساس و بنیاد رسیدن به سکون و آرامش درونی غایه و هدف این دین بود. به همین دلیل او هندوییزم را در چارچوب جدیدی تدوین نمود و آنرا از بت پرستی به یک چارچوب فکری و معنوی جدیدی مبدل نمود. او هندوییزم را به راه اصل خویش حرکت داده و هدایت نمود.
بودا تمرکز روانی و معنوی را به سه راه و طریقه یافتنی می دانست:
الف: کوشش درست
انسان باید برای بهبود یافتن کوشش نماید و کوشش به دو گام استوار است:
گام اول: دور ماندن از خواسته های ناشایسته همراه با شکوفا کردن تمایلات خوب.
گام دوم: غلبه کامل بر عادات ناشایسته همراه با ایجاد عادات نیک.
ب: اندیشه درست
رسیدن به آگاهی که از طریق آن بتوان اصل واقعیت چیزها را با ذهن باز دید. آگاه بودن از واقعیت موجود در درون خود بدون میل و نیاز یا بیزاری از آن، یعنی اندیشه آزاد از کام شهوت؛ بدخواهی و ستمگری.
ج: تمرکز درست
مراقبه یا تمرکز صحیح که از آن بعنوان چهار درون پویی نخستین یاد شده است.
ذکر گویی چندان توصیه نه شده ولی ممنوع نیست.
در مباحث فوقانی کاملاً یافتیم، که بودا بر این اصل تمرکز نموده،که دین برای انسان آمده نه انسان برای دین، او کوشش نموده، که انسان بر تکالیف و رنجهای بیرونی(فیزیکی) و رنجهای درونی (روانی و معنوی) چیره دست می شود بشرط آنکه خود را دریابد و حقیقت ها را درک نماید. او برای یافتن خویش و درک کردن حقیقت ها راه خود را اعلان و تشریح نموده است، اما این موضوع را به وضاحت و آشکار می بینیم که او دین جدید را نه، بلکه همان هندوئیزم را تدوین و ترتیب نموده است، که در آغاز بود و بعدها به بیراهه کشیده شد. مانند عیسویت که توسط کاتولیکها و ارتدوکسها به بیراهه کشیده شد و پروتستانها کوشش نمودند، تا دوباره آنرا به راه و مسیر اصلی خویش برگرداند. یا همچنان مانند اینکه اکنون راجع به اسلام دیده میشود، که بعضیها از آن سوی استفاده نموده و شاید عدهای هم برخیزند و حتی برخاسته اند، تا با این سویاستفاده کننده گان مقابله نموده و اسلام را به راه و مسیر اصلی آن برگردانند، که همان راه صلح و آرامش بشریت است. اما زمانیکه دارشکوه زنده بود تلاشش را به همین منظور آغاز نمود، که در تشریح آثار او متوجه خواهیم شد:
اثار داراشکوه
حدود (۱۵۶۰ ع) سال است که اکبر شاه جد دوم داراشکوه یک مذهب یا دین جدیدی را ابداع کرد، این دین به نام دین الهی بود و بر اساس علاقمندی خاص مغل اعظم یا اکبرشاه پدر جهانگیر؛ پدرکلان شاه جهان و جد داراشکوه بود.
زمانیکه تاریخ مغلهای هند یا گرگانیان هند را مطالعه میکنیم، متوجه می شویم که دوره با شکوه تاریخ هند برای عرفان و ادب پارسی دورۀ اکبر کبیر است. او در قلمرو خویش نه تنها که بدون کدام فشار داخلی یا خارجی، بلکه بر اساس انسانیت به همهای ادیان احترام قائل بود، لذا اکثریت ادیان آن زمان را مطالعه نموده و کوشش کرد، تا آثار دینی مطرح هند به زبان پارسی نیز ترجمه گردد.
در نتیجۀ آمیزش و ترجمه متون دینی بالاخره اکبر با در نظرداشت مطالعات دینی یک دین جدیدی را به نام توحید الهی یا همان دین الهی را به وجود آورد، او اسلام؛ هندوئیزم؛ مسیحیت؛ جینیسم؛ مزدیسنا و برخی ادیان دیگری را تحت یک چتر جمع نموده و نام این دین جدید را توحید الهی یا دین الهی گذاشت.
بیشترین تلاش او برای این بود، که همه افکار و ادیانی که در قلمرو او وجود داشت، همه باید به نظریه و مسیر واحدی برابر باشند و همه در یک صلح و صفای عام بین هم زندگی نمایند. به همین دلیل دربار او هم برای اهل علم و هنر یک مرکز بزرگ و شگوفا بود و همه در بخش هنر و ادب بزرگان زیادی در آن جمع شده بودند. در دربار او ترجمهها؛ نقاشیها؛ رسامیها؛ شعر و شاعری و همه در اوج خود بودند، تا اینکه فرزند او سلیم یا جهانگیر به اقتدار رسید، جهانگیر که پدرکلان داراشکوه بود یک شخصیت هنر پرور؛ عاشق مزاج، نویسنده و شاعر بود بعد از مرگ انارکلی او عاشق زیب النسا شد، که بعدها به نورجهان ملقب گردید؛ زیب النسا از هوشیارترین و زرنگ ترین زنان تاریخ هند یاد میشود او شاعر؛ اهل علم و قلم؛ دانشمند و نقاش فوق العاده بزرگ دوران خود بود.
فعالیت های که در موارد فوق در دربار مغول اعظم برپا شده بود، نه تنها اینکه منع قرار داده نشد، بلکه بیشتر تقویه شد و ترجمه های زیادی بلخصوص در زبان پارسی صورت گرفت، آثار دینی که در دوره اکبر ترجمه شده بود، داراشکوه در دوران نظربند بودنش نه تنها اینکه این آثار را مشاهده نمود، بلکه با علاقهای زیاد اکثریت آنرا مطالعه نیز نموده بود، او همچنان به دین الهی یا توحید الهی نیز مواجه شده بود، که تا به الحال محققینی که راجع به داراشکوه به تحقیقات میپردازند، به این موضوع مهم اشاره نداشته اند. در اصل اتصال ادیان از دربار اکبر کبیر آغاز شد، ولی سلیم بر اساس مشغله های دیگرش بلخصوص بدلیل دایم الخمر بودنش و استفاده زیاد از افیم بیشتر متوجه این بخش نبود، اما زمانیکه شهزاده داراشکوه تحت پرورش و نظارت نورجهان بود اکثریت آن اسناد و داشته های علمی را یکایک دیده و مطالعه و درک نموده بود، که در دربار بودند. لذا زمانیکه به ولیعهدی رسید و پایش به رهبری کشیده شد او بر راه آن جد کبیر خود بر آمده و رسماً بسوی توحید الهی پرداخت. نه تنها اینکه خودش به این راه گروید، بلکه کوشش کرده و آثاری را پدید آورد که توحید ادیان را بیان و ثابت نموده است.
جالب امر اینکه همانگونه که قبلاً بیان داشتیم، این همان زمانی بود، که او منحیث نایب الحکمه برای مناطقی زیادی بلخصوص بنارس ظاهر شد، بنارس همان دیاری بود که بودا توحید الهی یا هم توحید فکری را از آنجا آغاز نموده بود. او در مناطق با بابالعل داس و دیگر صوفیان مطرح هندوئیزم آشنا و یار شد و با اینصورت به تعقیب مسیر جد کبیر خود پرداخت و با وجود این که یک اهل سنت و حنفی سرسخت بود و در تمام دیوانش خود را یک حنفی مستحکم یاد می کند، با آن هم برای اتفاق میان مذاهب درون اسلامی و ادیان دیگر کار و زحمت زیادی کشید و حتی قربانی این امر شد. چون بر اساس دسیسه سیاسی که او را ملحد خواند در حالیکه او در همه آثارش از موحد بودن هم بحث می کند و هم بر این ساختار وحدانیت پافشاری دارد، با آن هم او را مشرک؛ زندیق و ملحد معرفی نموده و بقتل رسانیدند؛ او فقیرترین و صوفیترین شاه تاریخ هند است از عیاشیها بیزار و یک شخصیت پرهیزگار بود. همانگونه که خود را در آثار خویش فقیر بی حزن و اندوه یا هم فقیر بی اندوه یاد می نماید واقعاً به همان شکل بود، نه زنهای متعددی داشت و نه هم قصرها و بدمستیهای زیاد و با وجود آن جاه و جلال مغولی که به این سادگی زندگی می کرد، این موارد او را بیشتر بودا مانند و سالک خالص معرفی می نماید؛ در یکی از آثار او که ذیلاً به تشریح و بیان آن می پردازیم، در آن وحدت الهی و توحید نمودن طریقه های صوفی؛ مذهب های درون اسلامی و ادیان مرتبط و هم چنان موارد شبیه بودن کار او با کار بودا را به بحث میگیریم:
۱: سفینه الاولیاء
او شاید قبل از این نیز آثاری داشته، اما بر اساس برخی موارد شواهد ثبت شده با در نظرداشت گذر زمان اولین اثر او همین اثر سفینه است، که در سال ۱۰۴۹ هـ.ق در بیست و هفتم رمضان المبارک تکمیل شده و معلوم میشود که از روی فضیلت در آن روز بیست و هفتم این کتاب تکمیل شده، که مصادف به معراج حضرت محمد(ص) است.
این زمان دوران تذکرةاولیا هاست، لذا او هم یک تذکره بسیار بزرگ هم با حجم بزرگ و هم با محتوای مهم تکمیل نموده است، که حدود چهار صد و یازده مشایخ یا پیران صوفیه را در آن به تشریح و تعرٌف گرفته است. این اثر او در هشت باب تدوین یافته است. آغاز این کتاب از معرفی پیامبر اکرم اسلام حضرت محمد(ص) آغاز میشود، بعد چهاریار یا خلفای راشیدین را معرفی مینماید و بعد اصحاب و تابعین را در آن به بحث میگیرد؛ در بخش چهارم به بحث در مورد چهار امام اهل تسنن پرداخته و در ضمین دوازده امام اهل تشیع را نیز به بحث گرفته و به اکرام و احترام هر یک آنان را معرفی می نماید. در مرحله بعدی بحث صوفیان را آغاز می نماید، شروع بحث صوفیان را از سلسله عارفان جنیدی و قادریه می کند، در سلسله نقشبندیه از شیخ بایزید بسطامی تا عبدالرحمن جامی را به معرفی می گیرد؛ همچنان در مورد مشایخ و پیران چشتیه نیز بحث نموده و کبرویه؛ سهروردیه و مشایخ متفرقه مثل حلاج؛ غزالی؛ سنایی غزنوی را به معرفی میگیرد و در آخر باب هشتم را بصورت کامل به زنان مقدس اختصاص میدهد، همسران مبارک پیامبر اسلام(ص) را با دخترش معرفی مینماید. او خودش را در این کتاب حنفی، سنی و از پیروان طریقت قادریه معرفی می نماید.
این اولین کار او برای توحید الهی در دوران اسلام است و کوشش نموده تا کدورتها طریقهها بین خود و بین مذاهب خود را برطرف نماید. معمول سیاستمدارها اینست که جامعه را بر هم بزند و جنجال بیندازند تا اقدرشان در امان بماند. اما او بر قدوم جد اکبرش کوشش نموده، که صلح و ثبات را از دین خویش آغاز نموده تا به دیگران برسد. مانند اینکه بودا اولاً برای اصلاح دین خویش متون سانسکریت یا همان متونی را مورد مطالعه و تفکر قرار داد، که خود به آن اعتقاد داشت.
۲: سکینه الاولیاء
راجع به نگاشتن تاریخ این کتاب بحث های متفاوتی وجود دارد، بعضی ها این کتاب را تألیف سال ۱۰۴۹ هـ.ق یاد میکنند، بعضی دیگر سال ۱۰۵۱ و ۱۰۵۲ هـ.ق، حتی یک روایت اینست که تألیف این اثر در سال ۱۰۵۱ هـ.ق آغاز و در سال ۱۰۵۹ هـ.ق به پایان رسیده است.
هنگام نگاشتن این کتاب داراشکوه بیست و هشت ساله بود. این کتاب به گونه تذکرة است و با درنظرداشت تجارب شخصی و مشاهدات بلاکیف او در این کتاب اولیای طریقه قادریه را معرفی می نماید، همچنان تجربیات و مشاهدات خود را نیز به آن میافزاید، او کوشش میکند که طوایف اهل الله را بر دوازده گروه تقسیم نماید، که شامل عارفان؛ عاشقان؛ سابقان؛ محببان؛ موقنان؛ مکاشفان؛ مشاهدان؛ سالکان؛ صادقان؛ راضیان؛ مریدان و دیگران می باشد. در حقیقت امر او یک سلسله مقامات اهل تصوف را به معرفی گرفته و این دوازده گروه را دوازده چینه بزرگ میپندارد، که از این چینهها شربت ازلی مینوشد. او همچنان در یکی از بخش های این کتاب برخی از نظریات خود را نیز بیان میدارد. در ضمنبر یکتا بودن ذات الهی و خاصیت مجلا بودن عالم و مظهریت مخلوقات نسبت به خداوند نیز به بحث می پردازد. در نگاشتن این کتاب داراشکوه از تاثیرات و ماخذات کشف المحجوب؛ قوت القلوب؛ تاریخ یافعی؛ نفحات الانس؛ معجم البلدان؛ عرایس البیان؛ صحیح المسلم؛ تفسیر قشیری و دیگر برخوردار بوده است.
آنچه در این اثر بسیار مهم است تشریحات، شیوه تذکر او و پرداخت توصیفی است که از افکار ذاتی او پرده بر می دارد.
۳: رساله حق نما
این رساله داراشکوه نزدیکترین مشابهتی به بحث های بودا دارد. بحث های معنوی بودا که بر معنویت انسان می چرخید، در این رساله نیز بر همان معنویات بحث صورت گرفته فقط الفاظ و زاوایای دید او بدل است.
این رساله سومین اثر داراشکوه است و راجع به نامیدن آن میگوید، که قبلاً برایش الهام شده بود و زمانیکه به قرآن عظیم الشان مراجعه کرد در آن زمان دستور به گونهای بود هر آنکه میخواست کاری بکند بر هر آنچه باور میداشت بر اساس آن فال می گرفت و بعد به آن کار مربوطه مراجعه می کرد. اولین بحثی که بچشمش می خورد بر آن تحلیل کرده و فیصله می کرد. داراشکوه در این مورد میافزاید زمانیکه قرآن را باز نمود، چشمش به آیه (و لقد آتینا موسی…) میخورد و پس تصمیماش نهایی شد و نام رساله را حق نما میگذارد. او ادعا دارد که اهل مکاشفه است و برایش نمایان شده که بهترین طریقه سلسله قادریه است و می افزاید که درجات تجرید و تفرید تفضیل گشته است. او به دقایق معرفت و وحدت الهی دست یافته و با بیشتر اولیای زمانش دیدار و با آنان مناظره و مباحثه داشته است و این رساله راه خدا را به مشتاقان نشان می دهد.
وی در این گفتار خود صادق است در این زمان در تمام خلافتها و قلمروها برای مسلمانان دور فتوحات بود و همه نایل بر تصرف بودند و مسئله متصرف؛ غوث؛ قطب وغیره نه تنها قابل قبول بود، بلکه به یک باور و عقیدهای قوی نیز مبدل شده بود. همچنان صاحبان زمان مثل ابن عربی و دیگران نیز در منطقه سیستمها و حلقات قوی تا همه سرزمینها و خلافتها حتی تا سرزمین های غیر اسلام را دارا هستند و سالکین قویترین استخبارات و کشفیات را در سیاست هم به خرج میدهند. حتی عثمانیان به این باور بودند که امپراطوری آنها و امپراطوری قبل از آنها که سلجوقیان است و برای اینها تقدس داشتند، علت آن این بود که متصرفین زمان آنها را برچیده بودند و با ختم دوره شان عثمانیان را انتخاب نموده و به زمامداران آنها باعث الهامات میشدند و اینها سر سختانه معتقد به متصوفین بودند که بعد از ابن عربی به یونس ایمره برگشت و صعود نمودند.
در ادامه یک بحث شبیه بحث بودا دارد که عبارت از معنویت است، که آنرا بعنوان عالم محسوسات بر سه مرکز معنوی تقسیم می نماید و در مورد قلب کبود یا نیلوفری در ستون فقرات و همچنان قلب جسمانی و قلب آسمانی یا سهری در مغز انسان بحث می نماید. دراشکوه در ادمه به بحثی از ملکوت یا عالم ارواح، یعنی غیر مادی، اصوات مرموز و فوق محسوس عالم جبروت یا عالم عقول محض و همچنان عالم لاهوت یا عالم ذات الهی می پردازد و این همه بحثها را در فلسفه و یا هم در راه وحد الوجود میچرخاند که در نظر متصوفین وحدت الشهود و وحدت الوجود دو بحث قوی و ژرف فلسفی هستند. در بخشی از این رساله بر روشها عملی ذکر و حبس نفس نیز بحث می نماید، که همان طریقه های مشابه به طریقه های بودا است.
او تمام بحث این رساله را بر آموزه های پیران عرفانی آن زمان یعنی احمد غزالی؛ فخرالدین عراقی؛ ابن عربی و جامی متمرکز ساخته است. همچنان در بخش های اخیر از کرامات میان میر نیز یادآوری نموده است.
۴: حسنات العارفین یا شطحیات
شطح نزد عرفا و متصوفین سخن پیچیده و ژرف را میگوید، که در حالت وجد از کسی زایل گردد. داراشکوه در این اثر خویش بر این شطحیات بحث نموده و آن را تشریح نموده است.
داراشکوه شروع حسنات را از ذات عالم(ج) کرده و می گوید که: (هُوَ الأَوَّلُ وَالآخِرُ الأول) آیت مبارکه در ذات خود یک سخن پیچیده و شطح است. به نظر او تشریح آیت مذکور اینست که وجود منحصر در من است و همه منم، از این جهت برای هیچ چیز وجود نگذاشته و همه خود شده و یا عبارت « فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» که هدف آن عبارت از آن است، که به هر طرف روی آورید روی من است.
در ادمه از شطحیات پیامبران بحث می نماید از چهار یار شطحیات را بحث میکند و همچنان از شطحیات کبیر نیز یادآوری می نماید، که عارف هندو است. در اخیر هم از شطحیات خود بحث میکند و می افزاید که این همه شطحیات، شطحیات من است و اولین بار است که به متشرعین می تازد و برای دفاع خویش جواب آنها را در این کتاب گفته است.
۵: اکسیر اعظم (دیوان اشعار)
ما در تاریخ ادبیات دری (پارسی) چندین کتاب به نام اکسیر اعظم داریم، مثنوی اکسیر اعظم است؛ اکسیر اعظم کتابی از حکیم اعظم خان است که بنام طب نامه یاد میشود و اکسیر اعظم دیگری دیوان شعر داراشکوه است، که بر افکار متصوف و فلسفی او بحث میکند چون چند نسخه او در دست است پس اندازه و اشعارش متفاوت به معرفی گرفته شده است. بعضیها در این کتاب ۱۴۸ رباعی و ۲۱۶ غزل را روایت می نماید و بعضی ها هم ۱۳۳ غزل و ۲۴ رباعی را در این اثر روایت می نماید. کیفیت شعری او در اشعار بلندش نیست، ولی تمام اشعارش به گونهای تصوفی و توصیف متصوفین است او در دیوان خویش خود را قادری ملقب می نماید نمونه از شعر او:
من عشق ز جمله برگزیدم
جز عشق نه دیدم و نه شنیدم
سر در سر راه باز کردم
چو کوی به کوی او دویدم
تا آنکه شگفته شد گل وا گل
چون بلبل زار تپیدم
دروازه نشین خبر ندارد
که از راه دیگر به او رسیدم
بر مانده زه جام ساقی
از لعل لبش چو می چشیدم
اکنون از درون بیرون نیایم
از دام دویی بیرون جهیدم
با دوست شدم چو قادری رام
وحشی شده از همه رمیدم
یک رباعی از دیوان او:
فی انفسکم بگفت آن جان جهان
این حرف عیان است نه محتاج به بیان
در خویش بجویند او عین شماست
آتش به میان سنگ باشید پنهان
اینجا متوجه میشویم که داراشکوه همان معضلۀ رنج، از زنج بریدن و راه های رنج بریدن را به گونهای بودا یافته است و همه چیز را در خود می داند. قسمیکه بودا می گفت که با ریاضت بر خود حاکم شوید، تا بر رنج حاکم شوید، و وقتی بر رنج حاکم شدید، همه هیچ شده و مشکل خود به خود حل میشود مولانا همچنان میفرماید:
- هر کجا دردیست، دوا آنجا رود
- هر کجا فقریست، نوا آنجا رود
- هر کجا مشکل جواب آنجا رود
- هر کجا کشتیست آب آنجا رود
- از دیوان داراشکوه یک چیز عیان است و آن عبارت از اینست که او بر اساس داشتن دست باز برای منابع فوق العاده آن زمان و همچنان در داخل دربار از نیکان به نیکان مطالعه ژرف در همه موارد داشت و این یک امتیاز فوق العادهای برای او داده، که در آن عصر و زمان که مردم نانی برای خوردن و هیچ دسترسی برای نگاشتن نداشت او در دربار همه ادبیات را در پیش خود داشت و حتی میتوان گفت که او مؤسس ادبیات و تحقیقات تطبیقی آن زمان است.
- رباعی دیگری از او:
- هردم برسد به عارفان ذوق جدید
- خود مجتهدند نی ز اهل تقلید
- شیران نخورند جز شکار خود را
- روباه خورد فتاده لحم قدید
۶: مجمع البحرین
اثری که دلیل و ثبوتی برای از بین بردن او شد. این اثر در حقیقت امر اولین اثر مطالعات تطبیقی جهان به حساب میرود، چون برای اولین بار در آن دو دین مقایسه و بصورت یکجا مطالعه شده است.
او این کتاب را در سال ۱۰۶۵ هـ.ق در چهل و دو سالگی نگاشته است. او در این سن آنچه باید می آموخت و کسب می کرد را به دست آورده است و در این کتاب تلاش کرده تا با استفاده از اشتراکات دین هندوییزم و اسلام را به هم نزدیک کند و از این جهت توانسته که وجوه تقریب آنها را به خوبی نشان دهد.
(وی در این اثر، خدایان هندوییزم برهما، ویشنو و شیوا را که ایجاد، حفظ و نابودی عالم را بر عهده دارند، با جبرئیل، میکائیل و اسرافیل مقایسه میکند و قدرت خلاقۀ (مایا) را مشابه (عشق خداوند به آفرینش و ظهور) در اسلام میداند. همچنین زَهدان جامعِ (هیرَنیَه گَربهَه) را با (حقیقت محمدیه) یکسان میخواند و مراتب آسمانها، زمین و دریاها را در کیهانشناسی هندویی و اسلامی با یکدیگر تطبیق میدهد.
در حوزۀ انسانشناسی نیز (آتمَن) و (پَرَمآتمن) را برابر (روح) و (روح اعظم) قرار میدهد. این رساله که بعدها به انگلیسی و فرانسوی هم ترجمه شد، فاقد اسناد و ارجاعات موثق و کافی است و ضمن در برداشتن قیاسهای معالفارق، بهویژه در زمینۀ آموزههای اسلامی تنها به بیان قرآنی و یا رواییبودن مطلب اکتفا میکند (ص ۲-۳، ۶- ۸، ۱۸- ۱۹، ۲۵، ۲۹؛ شایگان، ۲۰۲-۲۰۳؛ مجتبائی، 53-54).))
(عنوان کتاب به معنای پیوستن دو دریا با یکدیگر است و به نظر میرسد که منظور او از دو دریا اسلام و هندوئیزم بود. این کتاب یکی از جالب ترین آثار داراشکوه است. روش او در این کتاب کاملاً تطبیقی است هرچند که به شکل امروزی این روش را به کار نگرفته، اما تلاش کرده تا از رهگذر تطبیق وحدت معانی مستور در پس شریعت هر دو مذهب را بنماید. به عنوان مثال او (عرش اکبر) را با (آکاشا) یکی گرفته است. در مجمع البحرین تطبیق او بر اساس موضوعات ذیل رخ میدهد: بیان عناصر پنج گانه، حواس، شغل، صفات الهی، روح، بادها، عوالم اربعه، آوازها، نور، رویت، اسماء الهی، نبوت، ولایت، برهماندا، جهات، آسمان، زمین، تقسیمات زمین، عالم برزخ، قیامت، مُکتَ، روز و شب و بی نهایتی ادوار.)
۷. جوگ بشست
روایتی مشهوری که راجع به این کتاب وجود دارد این است، که داراشکوه واسیشتهه و راما را خواب دید چون او قبلاً هم ترجمه های این جوگ را خوش نداشت پس با همکاری و دستور وی این کتاب از یوگه واسیشتهه از اصل متن سانسکریت به زبان پارسی دری ترجمه شد.
۸. سرّ اکبر یا سرّ الاسرار
این اثر یکی از مهمترین و پر ارزش ترین کارهای او در تاریخ هند و ادبیات به شمار میرود او نه تنها این که اونیشادها را ترجمه کرد، بلکه یک بار او برهمنان و پندیتها را جمع نمود که این اوپانیشادها را ترتیب و تنظیم نمایند، چون نامنظم و بی ترتیب بودند.
این ترجمه کهنترین ترجمه اوپانیشادها از سنسکریت به پارسی دری است که در سال ۱۰۶۷ هـ.ق تکمیل شده است. این مجموعه شامل پنجاه اوپانیشاد است، که قبلاً بصورت پراگنده موجود بود و داراشکوه بوسیله برهمنان آنرا جمع نموده و به پارسی دری ترجمه کرد، که نام آنها در مقدمه این کتاب نیز آمده است.
سّر اکبر به معنی بزرگ ترین راز است. این کتاب ترجمه پنجاه اوپانیشاد است. داراشکوه معتقد بود کهاوپانیشاد اولین کتاب آسمانی و سرچشمه بحر توحید است، او همچنان موافق قرآن مجید و حتی به نوعی موافق به تفسیر آن است. او چنین اندیشیده که کتاب ودا یکی از کهن ترین کتابهایست که بر انبیای پیشین نازل شده است.
اثر سّر اکبر را داراشکوه تنها ترجمه نه، بلکه در بعضی از موارد اضافاتی نیز به آن داشته است،بعضی جاها را تکمیل و ترتیب نیز نموده و همچنان توضیحاتی زیادی را در متن نیز ارایه نموده است.
(مقایسۀ متن سرّاکبر با متون امروزی اوپانیشادها نشان میدهد، که داراشکوه در ترجمه برخی از آنها بندهایی را حذف کرده است. همچنان میتوان دریافت که از زمان داراشکوه تا اکنون، احتمالاً مطالبی به این متون افزوده شده است. داراشکوه در این ترجمه میکوشد تا مطالب آنرا به زبان پارسی دری روان و ساده بیان کند، و برای دقت در ترجمه، از شروح کلاسیک اوپانیشادها نیز بهره میگیرد. البته در توضیح برخی مواردی (همچون تناسخ) که برخلاف سنت اسلامی است، هیچ سخنی نگفته است. (ص ۳۲۵؛ جلالی، ۲۲۳، ۲۲۵؛ تاراچند، همان، ۳۰۸، ۳۱۴).
او آثار زیادی دیگری هم دارد، که مشهورترین آن مٌندوکه اوپنیشید؛ مکالمه با بابالال و دارا شکوه؛ رساله سوال و جواب داراشکوه و فتحعلی قلندر؛ مکاتیب یا نامه ها؛ راز مغفرت؛ طوطی نامه؛ بیاض داراشکوه و دیگر به او نسبت داده شده است، که فلسفه آن نیز مانند بودا انسان را به راه سکون و آرامش درونی دعوت نموده است.
نتيجه ګيرى
در نتیجۀ بحث گفته میتوانیم، که بودا دین مشخص نه بلکی یک راه جدید سلوکی و تصوفی را آغاز نموده بود، که همه انسان های مخلص و با صفا که جامعه انسانی آرام و در صلح و آرامش را آرزو دارد، دین خویش را با او برابر و در دین خویش مانده و تعقیب نموده می توانست.
جد اکبر داراشکوه یعنی مغول اعظم اکبر شاه کوشش نمود که راه بودا را بعنوان دین الهی یا توحید الهی بپیماید و کوشش زیادی به خرج داد، اما بعد از وفات او دینش نیز با او یکجا نابود شد، ولی نسل سوم او یا کواسه اش توانست که راه جد بزرگ خود را تعقیب نماید، اما آنهای که همیشه دین را سوی استفاده نموده وی را اول متهم به الحاد نموده و بعد به قتل رسانید؛ جهان امروز یک دهکده کوچک گشته، هر کس در چند ثانیه همه انسان ها و انسانیت را مخاطب قرار داده میتواند اینترنت و وصل شدن جهان به وسیله تکنولوژی جدید ما را فرصت آن داده، که همدیگر را بشنویم و درک کنیم تا به یک زندگی آرام در این گیتی کنار همدیگر در صلح و سلم زندگی نماییم و گذشتگان خود چون بودا؛ اکبر و داراشکوه که در حد و توان خود کوشش و تلاش نموده اند و اکنون فصل ماست که تجارب و دست آوردهای آن گذشتگان برای زندگی آرام خویش در نظر گرفته و بسوی فردای روشن و دلپذیر حرکت نماییم.
فهرست منابع
- اته، هرمان، تاریخ ادبیات پارسی، ترجمۀ صادق رضازادۀ شفق، تهران، ۱۳۳۷ ش
- احمد، ظهورالدین، پاکستان میں پارسی ادب، لاهور، ۱۹۷۴ م
- احمد، عزیز، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ترجمه: تقی لطفی،محمد جعفر یاحقی، تهران، کیهان،1367
- احمدعلی هاشمی سندیلوی، مخزن الغرائب، به کوشش محمد باقر، اسلامآباد، ۱۳۷۱ ش / ۱۹۹۳ م
- آذر بیگدلی، لطفعلی، آتشکده، به کوشش هاشم محدث، تهران، ۱۳۷۸ ش
- آزاد، ابوالکلام، مقدمه بر سرمد شهید آغا یمین خان، به کوشش طالب یزدانی، لاهور، ۱۹۷۳ م
- آفتاب اصغر، تاریخنویسی پارسی در هند و پاکستان، لاهور، ۱۳۶۴ ش / ۱۹۸۵ م
- بختاورخان، محمد، مرآة العالم: تاریخ اورنگزیب، به کوشش ساجده س. علوی، لاهور، ۱۹۷۹ م
- پروین اکرم، طاهره، مقدمه بر تاریخ دلگشای شمشیرخانی توکل بیگ، به کوشش همو، اسلامآباد
- پزشک، منوچهر، « اصلاح گری سیاسی- اجتماعی و سیاست دینی اکبرشاه»، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایره المعارف اسلامی، 1367
- تاراچند، مقدمه بر جوگ بشست، به کوشش همو و امیرحسن عابدی، علیگره، ۱۹۶۸ م
- جلالی نائینی، محمدرضا، مقدمه منتخبات آثار: رساله حق نما، مجمع البحرین، اپنکهت مندک، تابان، 1335
- جلالی نائینی، محمد، مقدمه بر متن اوپانیشادها، ترجمه: محمد داراشکوه، تهران، علمی، 1368
- جهانگیر، امپراتور هند، جهانگیرنامه یا توزک جهانگیری، چاپ محمد هاشم، تهران 1359 ش.
- حسینی، محمدعلی، تاریخ راحتافزا، به کوشش خورشید علی، حیدرآباد دکن، ۱۳۶۶ ق / ۱۹۴۷ م
- خان لاهوری، یمین، تاریخ شعر و سخنوران پارسی در لاهور، لاهور، ۱۹۷۱ م؛
- خواجه عبدالرشید، تذکرۀ شعرای پنجاب، لاهور، ۱۳۴۶ ش
- خوافیخان، محمدهاشم، منتخب اللباب، ج ۱، به کوشش کبیرالدین احمد و غلام قادر، کلکته، ۱۸۶۹
- داراشکوه بابری، حسناتالعارفین، چاپ سیدمخدوم رهین، تهران 1352 ش.
- داراشکوه، محمد، «اُپنکهت مُندوک»، «رسالۀ حقنما»، «مجمع البحرین»، منتخبات آثار، به کوشش محمدرضا جلالی نائینی، تهران، ۱۳۳۵ ش
- داراشکوه، محمد، حسنات العارفین، با تصحیحات و مقدمه سید مخدوم رهین، تهران، مؤسسه تحقیقات و انتشارات ویسمن، 1352
- داریوش شایگان، آیین هندو و عرفان اسلامی (بر اساس مجمعالبحرین داراشکوه)، ترجمه جمشید ارجمند، تهران 1382ش؛
- رهین، مخدوم، مقدمه بر حسنات العارفین (نک : هم ، داراشکوه)؛ سرخوش، محمد افضل، کلمات الشعراء، به کوشش محمدحسین محوی لکهنوی، مَدرس، ۱۹۵۱ م؛
- ش / ۲۰۰۷ م؛ نوشاهی، عارف، «محمد داراشکوه»، مقالات، تهران، ۱۳۸۱ ش؛
- شاهنوازخان، مآثر الامرا، به کوشش عبدالرحیم، کلکته، ۱۸۸۸ م؛
- شایگان، داریوش، «محمد داراشکوه، بنیانگذار عرفان تطبیقی»، ایراننامه، تورنتو، ۱۳۶۹
- شایگان، داریوش، آیین هندو و عرفان اسلامی، ترجمه: جمشید ارجمند، تهران، فرزان، 1387
- شفیع لاهوری، محمد، مقـالات، به کوشش احمد ربانـی، لاهور، ۱۹۶۷ م؛
- صفـا، ذبیـحالله، تـاریخ ادبیات در ایران، تهران، ۱۳۶۳ ش؛
- طباطبایی، غلامحسین، سیر المتأخرین، نولکشور، ۱۲۰۸ ق؛
- عابدی، امیرحسن، مقدمه بر جوگ بشست، به کوشش تاراچند و امیرحسن عابدی، علیگره، ۱۹۶۸ م؛
- عبدالحمید لاهوری، بادشاهنامه، چاپ کبیرالدین احمد و عبدالرحیم، کلکته 1867ـ1868؛
- عبدالحی، نزهة الخواطر، حیدرآباد دکن، ۱۳۴۱ ق / ۱۹۲۳ م؛
- غلام سرور لاهوری، خزینة الاصفیاء، نولکشور، ۱۸۹۴ م؛
- غلام سرور لاهوری، خزینةالاصفیا، چاپ سنگی کانپور 1332/1914؛
- فدایی، نصرالله، داستان ترکتازان هند، به کوشش ع. قویم، تهران، ۱۳۴۱ ش؛
- فریو، سوود اونو، «داراشکوه و شیت استر اوپانیشاد»، ترجمه: علیرضا ثابت، ماهنامه پژوهشی اطلاعات حکمت و معرفت، سال دوم، شماره10، دی 1386
- قانع تتوی، میر علیشیر، مقالات الشعراء، به کوشش حسامالدین راشدی، کراچی، ۱۹۵۷ م؛
- قدوسی، اعجازالحق، تذکرۀ صوفیائی بنگال، لاهور، ۱۹۶۵ م؛ قرآن کریم؛ کنبو، محمد صالح، عمل صالح (شاهجهاننامه)، به کوشش غلام یزدانی و وحید قریشی، لاهور، ۱۹۶۷ م
- کنبو، محمدصالح، عمل صالح الموسوم به شاهجهان نامه، به تصحیح: مولوی غلام یزدانی، بپتست میشن، بی تا // • نوشاهی، عارف، «محمد داراشکوه»، آشنایان ره عشق، به کوشش محمود رضا اسفندیار، تهران: مرکز نشر دانشگاهی: سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، 1384.
- گوپاموی، محمد قدرتالله، نتائج الافکار، به کوشش اردشیر بنشاهی خاضع، بمبئی، ۱۳۳۶ ش
- لاهوری، عبدالحمید، بادشاهنامه، به کوشش کبیرالدین احمد و عبدالرحیم، کلکته، ۱۸۶۷ م
- لودی، شیرعلی، مرآة الخیال، به کوشش حمید حسنی، تهران، ۱۳۷۷ ش؛
- مجتبائی، فتحالله، مقدمه بر منتخب جوگ باسشت میر ابوالقاسم فندرسکی، ترجمۀ همو، تهران، ۱۳۸۵ ش؛
- محمدافضلبن محمدمعصوم سرخوش لاهوری، کلماتالشعرا: مشتمل بر ذکر شعرای عصر جهانگیر تا عهد عالمگیر، چاپ صادق علی دلاوری، لاهور ?] 1942[؛
- محمدصالح کنبو، عمل صالح، الموسوم به شاه جهاننامه، ترتیب و تحشیه غلام یزدانی، چاپ وحید قریشی، لاهور 1967ـ1972؛
- محمد طاهر بن حسین وحید قزوینی، عباسنامه یا شرح زندگانی 22 ساله شاهعباس ثانی (1052ـ 1073)، چاپ ابراهیم دهگان، اراک 1329ش.
- محمدکاظم بن محمد امین، عالمگیرنامه: در احوال نخستین ده سال سلطنت زیب عالمگیر بادشاه، چاپ خادم حسین و عبدالحی، کلکته 1868؛
- محمد معصوم، تاریخ شاه شجاعی، چاپ محمدیونس جعفری، دهلینو 1385ش؛
- محمد معصوم، تاریخ شاهشجاعی، به کوشش محمدیونس جعفری، دهلی، ۱۳۸۵
- محمدهاشم خافیخان نظامالملکی، منتخباللباب، ج 2، چاپ کبیرالدین احمد، کلکته 1874؛
- منابع : اوپانیشاد، ترجمه محمد داراشکوه از متن سنسکریت، چاپ تاراچند و محمدرضا جلالی نائینی، تهران: طهوری، 1356ش.
- هفتقلمی دهلوی، غلام محمد، تذکرۀ خوشنویسان، به کوشش محمد هدایت حسین، کلکته، ۱۳۲۸ ق / ۱۹۱۰ م
- واله داغستانی، علیقلی، ریاض الشعراء، به کوشش محسن ناجی نصرآبادی، تهران، ۱۳۸۳ ش؛
- وحید قزوینی، محمدطاهر، عباسنامه، به کوشش ابراهیم دهگان، اراک، ۱۳۲۹ ش