Home+میر اشرف یا شاه اشرف و نبرد انجیدان

میر اشرف یا شاه اشرف و نبرد انجیدان

نویسنده:پروفیسور دکتور اروهان یازجی

مترجم: سیلانی

مرگ غیرمنتظرۀ میر محمود در سن جوانی که ایران را بدون روبه‌روشدن با مقاومت چندانی تصرف کرده بود، بحث تازه‌ای را در اصفهان برانگیخت. شماری از بزرگان افغان می‌خواستند میر حسین، پسر میر محمود و والی قندهار را به اصفهان دعوت کرده و بر تخت بنشانند. با این حال، اکثریت سرداران مقیم اصفهان میر اشرف، پسر کاکای میر محمود را که هم‌زمان مقام سپه‌سالاری را نیز بر عهده داشت، در ۲۶ اپریل ۱۷۲۵ میلادی با عنوان «شاه» در اصفهان بر تخت نشاندند.

با رسیدن این خبر، میر حسین این تصمیم را نپذیرفت و در قندهار پادشاهی خود را اعلام کرد. بدین‌ترتیب هم‌زمان دو حکومت جداگانۀ افغان، یکی در اصفهان و دیگری در قندهار به‌وجود آمد. میر اشرف که در اصفهان بر تخت نشسته بود، با مشکلات بسیار بزرگی روبه‌رو بود. نخست آن‌که سرزمین‌های غربی و شمالی ایران از سوی دو امپراتوری نیرومند آن روزگار تصرف شده بود و حتی ارتباط آن از سمت جنوب با دریا نیز قطع گردیده بود.

در شرق نیز، در سرزمین‌های میان سیستان تا خراسان، ملک محمود خان سیستانی حکومت مستقلی را تأسیس کرده بود. همچنان، ابدالی‌ها در هرات و نواحی پیرامون آن، به‌گونه‌ای کاملاً مستقل عمل می‌کردند. میر حسین، حاکم قندهار نیز رهبری میر اشرف را نپذیرفته و تمام روابط خود را با حکومت اصفهان قطع کرده بود. ازاین‌رو، میر اشرف هم از نیروی انسانی و هم از دیگر منابع لوژستیکی مورد نیاز، به‌کلی محروم شده بود (غبار، ۱۳۷۴، ص. ۳۲۷ و صفحات بعدی).

میر اشرف که در چنین شرایطی بر تخت اصفهان نشست، به‌عنوان نخستین اقدام خود، گام‌هایی را برای تأمین صلح داخلی در اصفهان برداشت. او نخست حیثیت خانواده‌های کسانی را که در دوران میر محمود به دلایل سیاسی به قتل رسیده بودند، اعاده کرد و اموال مصادره‌شدۀ آنان را بازگرداند. همچنان، دستور داد پیکرهای کشته‌شدگان خاندان صفوی با برگزاری مراسم شایسته به خاک سپرده شوند. وی به صفویان و غیرمسلمانانی که پیش از آن در ادارۀ دولت ایفای وظیفه کرده بودند، در حکومت جایگاه داد. او با بخشش و نیک‌رفتاری با مردم، کوشید دل آنان را به‌دست آورد.

میر اشرف پس از انجام یک سلسله اصلاحات در اصفهان، برای سرکوب شورش‌های صفی‌میرزا و سلطان محمد، که با ادعای پادشاهی دست به قیام زده بودند، اقدام کرد. او زبردست خان را با سپاهی نیرومند به ایالت فارس فرستاد و یزد و کرمان را بار دیگر تصرف کرد. در همین هنگام، شاهزاده طهماسب که با نیروهای گردآوری‌شده از آذربایجان به‌سوی اصفهان لشکرکشی کرده بود، در ناحیۀ مازندران شکست خورد. میر اشرف نیروی دیگری را نیز به فرماندهی سپه‌سالار سیدال خان به‌سوی قزوین اعزام کرد. تهران، قم و ساوه بار دیگر زیر حاکمیت افغان‌ها درآمدند (اوزون‌چارشیلی، ۱۹۸۸، ص. ۱۸۲ و صفحات بعدی).

در جریان همۀ این تحولات مثبت، رویدادی رخ داد که اوضاع مساعد به سود میر اشرف را دگرگون ساخت. میر اشرف هنگامی که شنید امان‌الله خان، یکی از فرماندهان برجستۀ دوران میر محمود، به‌گونه‌ای پنهانی با شاهزاده طهماسب همکاری می‌کند، سخت خشمگین شد و بدون آن‌که موضوع را به‌طور کامل بررسی کند، فرمان قتل امان‌الله خان را صادر کرد. این رویداد در میان هواداران امان‌الله خان خشم و نارضایتی شدیدی برانگیخت و در نتیجه، شمار قابل‌توجهی از نیروهای افغان اصفهان را ترک کرده و به قندهار بازگشتند (غبار، ۱۳۷۴، ص. ۳۲۹).

بازگشت بخش قابل‌توجهی از نیروهای سپاه میر اشرف به قندهار، سپاهی که در نتیجۀ جنگ‌های داخلی طولانی از پیش نیز شمار اندکی داشت، او را با دشواری بزرگی روبه‌رو ساخت. افزون بر این، با قطع ارتباط با قندهار، گردآوری سرباز و دریافت کمک از آن‌جا نیز برایش ناممکن شد. میر اشرف که ناگزیر می‌کوشید با همان نیروی اندکِ در اختیارش حاکمیت خود را حفظ کند، برای تأمین نیازهای سپاهش به مقدار زیادی سلاح، مهمات و تجهیزات نیز نیاز داشت.

میر اشرف، با وجود همۀ این دشواری‌ها، در برابر دولت عثمانی و روسیه که با بهره‌گیری از وضعیت نابسامان دولت صفوی وارد سرزمین‌های ایران شده بودند، دست به اقدام زد. او به سبب پیروی از مذهب سنی حنفی، دولت عثمانی را در مقایسه با ایرانیان به خود نزدیک‌تر می‌دانست. از همین‌رو، در نخستین گام و به امید انعقاد پیمانی با دولت عثمانی، فرستادگان خود به نام‌های عبدالعزیز سلطان و ملا رحیم را در اکتوبر ۱۷۲۵ میلادی، همراه با هیأتی به استانبول فرستاد (راشد محمد و چلبی‌زاده عاصم، ۲۰۱۳، ص. ۱۴۷۸؛ مصطفی نوری پاشا، ۱۹۸۰، ص. ۳۷).

هیأت سفارت میر اشرف، تا رسیدن پاسخ از دارالسعاده، مدتی در قرارگاه عثمانی در همدان نگه داشته شد و سرانجام توانست در ۲۵ جنوری ۱۷۲۶ میلادی به استانبول برسد. سفیر افغان، نامۀ میر اشرف را به سلطان احمد سوم و نامه‌های میر اشرف و اعتمادالدوله زلا خان را به وزیر اعظم، داماد ابراهیم پاشا، تقدیم کرد. میر اشرف در نامۀ خود یادآور شده بود که افغان‌ها و عثمانی‌ها پیرو یک دین و مذهب‌اند و آنان فرمانروای عثمانی را خلیفۀ اسلام می‌دانند. از این‌رو، خواستار آن شده بود که میر اشرف به‌عنوان فرمانروای ایران به رسمیت شناخته شود و نیروهای عثمانی از همدان، کرمانشاه، اردلان، تبریز، گنجه، ایروان و تفلیس که به تصرف خود درآورده بودند، بیرون شوند.

نامه‌های دیگری که سفیر افغان با خود آورده بود نیز کم‌وبیش همین مضمون را داشتند. به‌ویژه در نامۀ زلا خان گفته شده بود که افغان‌ها با فداکاری بزرگی ایران را تصرف کرده و اهل سنت را از ستم شیعیان نجات داده‌اند. در پایان نیز خواسته شده بود مرزی که پیش‌تر میان شاهان عجم و پادشاهان عثمانی پذیرفته شده بود، این‌بار با پیروی از فتواهای خلفای راشدین، به‌عنوان مرز میان افغان‌ها و عثمانی‌ها تعیین گردد. همچنان، با آن‌که فرمانروای عثمانی را خلیفه می‌پذیرفت، اعلام کرده بود که «در سرزمین‌های دوردست، تعدد امام جایز است»؛ یعنی می‌تواند بیش از یک خلیفه وجود داشته باشد (آق‌تپه، ۱۹۵۵، ص. ۱۵۸ و صفحات بعدی).

درخواست میر اشرف در نامۀ خود مبنی بر عقب‌نشینی نیروهای عثمانی از ولایت‌هایی که در ایران اشغال کرده بودند و نیز تهدید او مبنی بر این‌که، با وجود پذیرش خلافت فرمانروای عثمانی، در صورت برآورده‌نشدن خواسته‌هایش ممکن است خلیفۀ دیگری نیز ظهور کند، سبب قطع گفت‌وگوها شد. به عبدالعزیز، سفیر افغان، اطلاع داده شد که چون میر اشرف در برابر فرمانروای عثمانی، که خلیفۀ مسلمانان به‌شمار می‌رفت، ایستادگی کرده است، علیه او فتوا صادر شده و به نامۀ وی نیز پاسخی داده نخواهد شد (راشد محمد و چلبی‌زاده عاصم، ۲۰۱۳، ص. ۱۴۸۲). همچنان، از میر اشرف خواسته شد که هرچه زودتر تخت اصفهان را به شاه حسین صفوی واگذار کرده و از ایران عقب‌نشینی کند. هیأت سفارت با دریافت این پاسخ‌ها، در ۱۲ مارچ ۱۷۲۶ میلادی استانبول را ترک کرد (اوزون‌چارشیلی، ۱۹۸۸، ص. ۱۸۴).

بلافاصله پس از بازگردانده‌شدن هیأت سفارت افغان از استانبول، دولت عثمانی در برابر میر اشرف دست به اقدام زد. سلطان احمد سوم، احمد پاشا، والی بغداد، را به مقام سرعسکری تعیین کرد و مأموریت فتح اصفهان را به او سپرد. در فرمانی که برای احمد پاشا فرستاده شد، چنین آمده بود: «اعلام شد که به هر کسی که اشرف‌خان، سرکردۀ شورشیان افغان، را دستگیر کند، صد کیسۀ آقچه و به کسی که وزیر اعظم او را به‌دست آورد، پنجاه کیسۀ آقچه داده خواهد شد. افزون بر آن، تمام اشیا و اموالی که همراه آنان باشد نیز به دستگیرکنندگان واگذار خواهد گردید. اگر دستگیرکننده از وزیران باشد، یکی از ایالت‌های مورد نظرش تا پایان عمر به او سپرده خواهد شد، اگر بیگلربیگی باشد، به مقام وزارت و اگر از جملۀ امیران باشد، به مقام بیگلربیگی ارتقا خواهد یافت. همچنان، اگر دستگیرکننده از نظامیان باشد، به‌جز مقام وزارت، یکی از رتبه‌های عالی به او اعطا خواهد شد.»

این عبارات در فرمان درج شده بود (دفتر مهمّه، شمارۀ ۱۳۴، ص. ۱۲۰). در پی صدور این فرمان، احمد پاشا با پیوستن نیروهای تحت فرمان حسین پاشا، والی موصل، و کوپرولو عبدالرحمن پاشا، والی وان، سپاهی بزرگ متشکل از ۵۰ هزار تن را فراهم کرد و همراه با ۷۰ عراده توپ بزرگ، از همدان به‌سوی اصفهان حرکت کرد (راشد محمد و چلبی‌زاده عاصم، ۲۰۱۳، ص. ۱۵۲۴).

احمد پاشا، در حالی که هنوز در مسیر اصفهان قرار داشت، از میر اشرف خواست که بی‌درنگ تخت پادشاهی را به شاه حسین واگذار کند و به قندهار بازگردد. میر اشرف از این خواسته‌ها سخت خشمگین شد و فرمان داد شاه حسین، آخرین فرمانروای خاندان صفوی، به قتل رسانده شود (هانوی، ۱۳۴۶، ص. ۴۳). پس از آن، میر اشرف با نیرویی ۳۰ هزار نفری، متشکل از افغان‌های مقیم اصفهان و جنگجویانی که از میان قبایل سنی‌مذهب ترکمن، کُرد و عرب ایران گردآوری کرده بود، برای رویارویی با سپاه عثمانی از اصفهان بیرون شد (فرهنگ، ۱۳۷۱، ص. ۹۶).

سپاه‌های عثمانی و افغان در ۲۰ نوامبر ۱۷۲۶ میلادی، در دشت انجیدان[۳]، واقع در شهرک اراک و در فاصلۀ یک‌روزه از همدان، در برابر یکدیگر قرار گرفتند.[۴] در شامگاه روز نخست نبرد، سپاه عثمانی در حالی که پیروز به‌نظر می‌رسید، به قرارگاه خود بازگشت، اما در روز دوم جنگ، اوضاع به زیان سپاه عثمانی دگرگون شد. میر اشرف با بیان این‌که: «اگر عثمانیان بر اصفهان مسلط شوند، آشکار است که شما در ایچ‌ایل باقی مانده و در جایگاه سایر رعایا قرار خواهید گرفت، اما اگر از من پشتیبانی کنید و من پیروز شوم، ولایت همدان را به‌گونۀ اوجاق‌لیق به خانه محمد پاشا واگذار خواهم کرد و به هر یک از دیگران نیز یک خان‌نشین برگزیده خواهم داد»، توانست شانزده تن از بیگ‌های کُردِ حاضر در سپاه عثمانی را به جانب خود جلب کند. در رأس آنان، خانه محمد پاشا، بیگلربیگی اردلان، و برادرش خالد بیگ، متصرف سنجق بابان، قرار داشتند.

با ترک میدان نبرد از سوی نیروی پنج‌هزار نفریِ زیر فرمان این بیگ‌ها که در جناح چپ سپاه عثمانی قرار داشتند، سپاه عثمانی با شکست سنگینی روبه‌رو شد (راشد محمد و چلبی‌زاده عاصم، ۲۰۱۳، ص. ۱۵۲۷). سپاه عثمانی که نزدیک به ۱۲ هزار تن تلفات داده بود، حدود ۵۰ عراده توپ، مقدار زیادی ابزار و تجهیزات جنگی و تمام آذوقۀ خود را بر جای گذاشت که همۀ آن‌ها به دست افغان‌ها افتاد (غبار، ۱۳۷۴، ص. ۳۲۹ و صفحات بعدی). بدین‌ترتیب، نبردی را که در آن سپاه‌های عثمانی و افغان برای نخستین‌بار در تاریخ در برابر یکدیگر قرار گرفته بودند، سپاه افغان به فرماندهی میر اشرف به پیروزی رساند (هانوی، ۱۷۵۳، ص. ۲۴۷؛ کلودیوس، ۱۸۴۰، ص. ۱۸۴ و صفحات بعدی).

میر اشرف هنگامی که آگاه شد عثمانی‌ها به‌گونه‌ای جدی سرگرم آمادگی‌های نظامی‌اند، بی‌درنگ فرستادۀ خود، حاجی اسماعیل، را نزد احمد پاشا، والی بغداد، فرستاد و با بیان این‌که «جنگ و پیکار میان اهل اسلام مشروع و مناسب نیست»، خواستار صلح شد (راشد محمد و چلبی‌زاده عاصم، ۲۰۱۳، صص. ۱۵۳۵–۱۵۶۷). همچنان، به‌استثنای توپ‌هایی که سپاه عثمانی بر جای گذاشته بود، تمام غنایم جنگی را بازگرداند (غبار، ۱۳۷۴، ص. ۳۲۹).

احمد پاشا، والی بغداد، این تحولات و درخواست صلح میر اشرف را به دارالسعاده گزارش داد. هنگامی که دولت عثمانی از صداقت میر اشرف در خواست صلح اطمینان یافت، در جولای ۱۷۲۷ میلادی، خط همایونی‌ای برای احمد پاشا فرستاد و شرایط صلح را به او ابلاغ کرد (آق‌تپه، ۱۹۵۵، صص. ۱۶۴–۱۶۷). در پی آن، عبیدالله افندی، قاضی همدان، به‌عنوان نمایندۀ تام‌الاختیار تعیین شد و در جولای ۱۷۲۷ میلادی با ملا نصرت، نمایندۀ میر اشرف، دیدار و گفت‌وگو کرد.

پاورقي

[۳] انجیدان امروزه مرکز یکی از ولسوالی‌های مربوط به ولایت اراک است که در مسیر همدان–اصفهان قرار دارد. ا. ح. اوزون‌چارشیلی، دشت انجیدان را که نبرد دولت عثمانی و افغان در آن رخ داده بود، بر اثر قرائت نادرست، «دشت اندیجان» نوشته است (اوزون‌چارشیلی، ۱۹۸۸، ص. ۱۸۴). در حالی که در اثر چلبی‌زاده عاصم، تاریخ و محل جنگ چنین ذکر شده است: «پس، در روز دهم ماه ربیع‌الاول… [در متن جای خالی است]، در دشت انجیدان…» (راشد محمد و چلبی‌زاده عاصم، ۲۰۱۳، ص. ۱۵۲۶). [۴] در اثر چلبی‌زاده عاصم، روز دقیق وقوع جنگ مشخص نشده است؛ اما هانوی تاریخ این نبرد میان عثمانی‌ها و افغان‌ها را ۲۰ نوامبر ۱۷۲۶ میلادی ذکر کرده است (هانوی، ۱۷۵۳، ص. ۲۴۵).

ادامه مقاله، در نتیجۀ گفت‌وگوهای انجام‌شده میان دو طرف، «پیمان همدان» در دوازده ماده به امضا رسید. بر بنیاد این پیمان، شهرها و قصبه‌هایی چون کرمانشاه، همدان، سنندج، اردلان، نهاوند، لرستان، مرند، مکری، مراغه، خوی، تبریز، گنجه، قره‌باغ، ایروان، نخجوان، تفلیس، شروان و شماخی که دولت عثمانی در سرزمین ایران تصرف کرده بود، همچنان در اختیار دولت عثمانی باقی می‌ماند. همچنان، سلطانیه، زنجان، طارم و ابهر که افغان‌ها در جریان نبرد انجیدان تصرف کرده بودند، به دولت عثمانی بازگردانده می‌شد. افزون بر این، در سراسر ایران، نام سلطان عثمانی با عنوان خلیفۀ اسلام در خطبۀ نماز جمعه خوانده می‌شد. در مقابل، دولت عثمانی میر اشرف را به‌عنوان پادشاه ایران به رسمیت می‌شناخت؛ نام او در خطبه خوانده می‌شد و سکه نیز به نام وی ضرب می‌گردید (اوزون‌چارشیلی، ۱۹۸۸، ص. ۱۸۶).

این پیمان، با وجود آن‌که دولت عثمانی در نبرد میدانی شکست خورده بود، به سود آن دولت تمام شد، زیرا توانسته بود ولایت‌های غربی ایران را در اختیار خود نگه دارد. در مقابل، میر اشرف که می‌کوشید تخت پادشاهی ایران را در اختیار خود حفظ کند، از سوی دولت عثمانی به‌عنوان پادشاه قلمرو ایران به رسمیت شناخته شد و افزون بر آن، پشتیبانی مقام خلافت را نیز به‌دست آورد.

معاهده‌ای که با میر اشرف منعقد شده بود، در تاریخ ۳ اکتوبر ۱۷۲۷ میلادی از سوی سلطان احمد سوم، پادشاه دولت عثمانی، تصدیق شد. پس از تصدیق معاهده، سلطان احمد سوم به‌منظور تأیید دوستی میان دو طرف، رشید محمد افندی را در تاریخ ۳ آگست ۱۷۲۸ به‌عنوان سفیر به اصفهان تعیین کرد (Baysun, 1951, pp. 145–150). هیئت سفارت به ریاست رشید محمد افندی، در ۱۴ آگست ۱۷۲۸ با پیمودن مسیر اسکی‌شهر، قونیه، انطاکیه، حلب و بغداد، در تاریخ ۴ مارچ ۱۷۲۹ به اصفهان رسید. رشید محمد افندی پس از تقدیم نامهٔ سلطان احمد سوم به میر اشرف، نامه‌هایی را که خطاب به سلطان عثمانی و ابراهیم پاشا، وزیر اعظم، نوشته شده بود، دریافت کرد. سپس در ۱۴ اپریل ۱۷۲۹ اصفهان را ترک گفت و در ماه جون همان سال به استانبول رسید (Aktepe, 1955, pp. 170–173).

در برابر سفیری که از سوی دولت عثمانی اعزام شده بود، میر اشرف نیز سفیر خود، نامدار محمد خان، را در تاریخ ۲۲ جولای ۱۷۲۹ به استانبول فرستاد. هیئت سفارت در استانبول با مراسم باشکوهی مورد استقبال قرار گرفت و پس از تقدیم نامه‌هایی که با خود آورده بود، همراه با نامه‌های پاسخ، استانبول را ترک کرد (Ferrier, 1858, p. 57 ff.; Aktepe, 1955, p. 178). میر اشرف با انعقاد معاهدهٔ همدان با دولت عثمانی، عملاً خود را در برابر خطرهایی که ممکن بود از سمت غرب پدید آید، مصون ساخت. در نتیجهٔ اعتمادی که با تبادل متقابل سفیران تجدید شده بود، وی تمام توجه خود را به‌سوی روس‌ها معطوف کرد. میر اشرف که می‌خواست روس‌ها را از سرزمین‌های اشغال‌شدهٔ ایران در سواحل دریای خزر بیرون براند، اردوی نیرومندی را به فرماندهی محمد صیدال خان به آن منطقه اعزام کرد. صیدال خان پس از شکست‌دادن اردوی روسیه به فرماندهی جنرال اورلوف در رودسر، در پی مذاکرات طولانی با روس‌ها، در تاریخ ۱۴ فبروری ۱۷۲۹ معاهده‌ای را در شهر رشت امضا کرد (Gubar, 1374, p. 331 ff.).

بر بنیاد این معاهده، میر اشرف از ادعای حق حاکمیت بر ولایت‌های اشغال‌شده‌ای صرف‌نظر کرد که شاهزاده طهماسب و نماینده‌اش، اسماعیل بیگ، واگذاری آن‌ها را به روس‌ها پذیرفته بودند. در مقابل، روس‌ها نیز میر اشرف را به‌عنوان فرمانروای سرزمین‌های ایران که در تصرف او قرار داشت، به رسمیت شناختند. در نتیجهٔ این معاهدات، سرزمین‌های ایران میان همسایگان آن تقسیم می‌شد. بر این اساس، ولایت‌های غربی و شمال‌غربی به دولت عثمانی و ولایت‌های شمالی به روسیه واگذار شدند. هرات و بخشی از خراسان در اختیار ابدالی‌ها باقی ماند؛ اما بخش غربی خراسان و شماری از ولایت‌های شمال ایران در تصرف شاهزاده طهماسب قرار داشت که پس از مرگ پدرش، شاه حسین، خود را شاه اعلام کرده بود. میر اشرف که اصفهان را در اختیار داشت، بر جغرافیای گسترده‌ای در جنوب و جنوب‌غرب کشور فرمانروایی می‌کرد (Ferheng, 1371, p. 97 ff.).

میر اشرف که در سال ۱۷۲۵ در اصفهان به تخت نشسته بود، در مدت کوتاه چهار سال با صفویان به فرماندهی شاهزاده طهماسب، عثمانی‌ها و روس‌ها وارد جنگ شد و توانست همهٔ آنان را یکی پس از دیگری شکست دهد. با این حال، بازگشت بخش قابل‌توجهی از نیروهای افغان به قندهار و قطع کامل مناسبات حاکم قندهار، میر حسین، با اصفهان ــ که میر اشرف را از منابع نظامی و لوژستیکی محروم ساخت او را ناگزیر کرد تا به حاکمیت بر اصفهان و مناطق پیرامون آن بسنده کند. به‌ویژه، با آن‌که میر اشرف در جنگ‌های خود با عثمانی‌ها و روس‌ها پیروز شده بود، شکست او در میز مذاکرات و پذیرش نتایج نامطلوب معاهدات همدان و رشت نشان می‌داد که وی، در کنار آن‌که فرمانده و رهبر بسیار توانایی بود، به اندازه‌ای واقع‌بین نیز بود که حدود قدرت خود را به‌درستی درک کند.

در پی معاهداتی که با عثمانی‌ها و روس‌ها منعقد شده بود، درست در زمانی که میر اشرف می‌رفت حاکمیت خود را بر اصفهان و مناطق پیرامون آن و نیز ولایت‌های جنوبی ایران ادامه دهد، نادر قلی‌خان افشار که به خدمت شاهزاده طهماسب درآمده بود، برای پایان‌دادن به وضعیت ناتوانی و درماندگی‌ای که ایران در آن گرفتار شده بود، دست به اقدام زد. نادرخان پس از آن‌که میان سال‌های ۱۷۲۶ تا ۱۷۲۹ به حاکمیت ابدالی‌ها در هرات پایان داد، تمام توجه خود را به اصفهان معطوف ساخت. وی در ۲۹ سپتامبر ۱۷۲۹، در نبردی که در مهماندوست، واقع در شرق دامغان و در مسیر تهران–مشهد، با میر اشرف روی داد، به پیروزی رسید. سپس در ۱۶ نوامبر ۱۷۲۹ وارد اصفهان شد و شاهزاده طهماسب را بار دیگر بر تخت صفوی نشاند (Fraser, 1742, p. 99 ff.).

بدین‌ترتیب، اصفهان که در سال ۱۷۲۲ زیر حاکمیت افغان‌ها قرار گرفته بود، پس از وقفه‌ای نزدیک به هشت سال، بار دیگر به دست صفویان افتاد. میر اشرف که نتوانست در برابر نادرخان مقاومت کند، ناگزیر شد نخست به شیراز و سپس به بلوچستان عقب‌نشینی کند. وی در آن‌جا به دست افراد میر حسین‌خان، حاکم قندهار، کشته شد (Lockhart, 1958, p. 45). پس از خروج میر اشرف از ایران، سپهسالار صیدال‌خان و دیگر فرماندهان برجستهٔ اردوی غلجایی نیز ایران را ترک کرده، به قندهار آمدند و تحت فرمان میر حسین قرار گرفتند. در همین هنگام، میر حسین سفیر خود، ملا زعفران‌خان، را نزد نادرخان فرستاد و خبر مرگ میر اشرف را به او رساند. افزون بر آن، از نادرخان خواست تا خانواده‌های بزرگان افغان را که در ایران باقی مانده بودند، بازگرداند.

نادرخان این پیشنهاد را پذیرفت و افزون بر اجازه‌دادن به انجام مبادلهٔ اسیران، چند هزار تن از سربازان اردوی افغان را که خود را به او تسلیم کرده بودند، به قزوین انتقال داد و زندانی ساخت (Gubar, 1374, p. 334 ff.). بدین‌ترتیب، حاکمیت افغان‌ها در ایران به‌گونهٔ کامل پایان یافت و نادرخان افشار به‌عنوان طرف جدید دولت عثمانی در ایران مطرح شد.

نتیجه‌گیری

در اواخر سدۀ هفدهم، صفویان از لحاظ سیاسی و اقتصادی رو به ضعف نهادند. سیاست سخت‌گیرانه‌ای که آنان به‌منظور بهبود وضعیت خود در ولایت‌های شرقی هرات و قندهار که از مرکز فاصله داشتند، در پیش گرفتند. سرانجام به شورش قبایل نیرومند افغان در منطقه انجامید. دولت عثمانی تمامی تحولات مربوط به صفویان، همسایۀ شرقی خود را از نزدیک دنبال می‌کرد و به‌ویژه بر بنیاد گزارش‌هایی که از ولایت‌های مرزی می‌رسید، در مسیر اتخاذ برخی تدابیر گام برمی‌داشت. در گزارش‌های استخباراتی، وقایع‌نامه‌ها و سفرنامه‌های عثمانی، معلومات بسیار مهمی دربارۀ رویدادهای شرق ایران درج شده است. در این زمینه، به‌ویژه اصطلاح‌های «افغان‌های سلیمانی» و «افغان» که در گزارش استخباراتی بدرالدین‌زاده میرلیوا علی‌بیگ به‌گونۀ «میان هند و عجم، گروهی از کوچ‌نشینانِ یوروک‌مانند وجود دارند که افغان‌های سلیمانی خوانده می‌شوند…» و در سفرنامۀ سفارتی دُرّی احمد افندی به‌صورت «…نام اینان در اصل طایفۀ افغان است» آمده‌اند، از نخستین نام‌گذاری‌هایی به‌شمار می‌روند که عثمانی‌ها دربارۀ نام «افغان» به‌کار برده‌اند.

پس از آن‌که افغان‌ها اصفهان را تصرف کردند و شاه حسین را از سلطنت برکنار ساختند، دولت عثمانی از یک‌سو برای تأمین امنیت مرزهای شرقی خود تدابیری اتخاذ کرد و از سوی دیگر، به‌منظور آگاهی از نیت میر محمود، در جنوری ۱۷۲۳ هیئت سفارتی را به ریاست عثمان‌آغا و از جانب ایوب‌لو حسن پاشا، والی بغداد، به اصفهان فرستاد. بدین‌ترتیب، نخستین تماس رسمی میان افغان‌ها و عثمانی‌ها برقرار شد؛ اما به‌سبب بدگمانی میر محمود و کمبود معلومات هیئت سفارت عثمانی دربارۀ افغان‌ها، هیچ‌گونه معاهده‌ای میان دو طرف منعقد نشد. هرچند در «گاه‌شماری گیلانتز» دربارۀ این هیئت سفارت معلوماتی وجود دارد، نبود هرگونه معلومات در منابع عثمانی نشان می‌دهد که این هیئت سفارت نتوانسته بود جایگاه کاملاً رسمی به‌دست آورد.

پس از مرگ ناگهانی میر محمود و به‌تخت‌نشستن میر اشرف در اصفهان، روابط دولت عثمانی و افغان با اعزام یک هیئت سفارتی به استانبول وارد مرحلۀ تازه‌ای شد. میر اشرف با فرستادن سفیری به استانبول و درخواست خروج دولت عثمانی از سرزمین‌های اشغال‌شدۀ ایران، نخستین روابط دیپلماتیک را آغاز کرد؛ اما لحن تهدیدآمیزی که وی به‌کار برد، سبب شد حکومت عثمانی بدون ارائۀ پاسخ، سفیر او را بازگرداند. دولت عثمانی که میر اشرف را «رهبر شورشی افغان‌ها» می‌نامید، بی‌درنگ برای رهایی ایران از اشغال دست به اقدام زد و احمد پاشا، والی بغداد، مأمور فتح اصفهان شد.

نامهٔ تهدیدآمیزی که احمد پاشا برای میر اشرف فرستاد و در آن از وی خواست تا تخت اصفهان را به شاه حسین واگذار کرده و به قندهار بازگردد، زمینهٔ وقوع نخستین جنگ میان دولت عثمانی و افغان‌ها را فراهم ساخت. میر اشرف در نوامبر ۱۷۲۶، در صحرای انجیدان، با اردوی عثمانی که از همدان حرکت کرده بود، روبه‌رو شد و پیروزی بزرگی به‌دست آورد. با این حال، هنگامی که آگاه شد دولت عثمانی خود را برای جنگی گسترده آماده می‌سازد، سفیری نزد احمد پاشا فرستاد و اظهار داشت که جنگ میان مسلمانان مشروع و مناسب نیست؛ ازاین‌رو، خواستار برقراری صلح میان دو طرف شد.

این ابتکار دیپلماتیک میر اشرف از سوی حکومت عثمانی پذیرفته شد و «معاهدهٔ همدان» میان دو طرف به امضا رسید. بر بنیاد این معاهده، ولایت‌های غربی ایران به عثمانی‌ها واگذار شد و در مقابل، فرمانروایی میر اشرف بر ایران به رسمیت شناخته شد. در نتیجه، با خارج‌شدن قندهار از حاکمیت صفویان، دولت عثمانی توجه و مراقبت خود را به سرزمین‌های ایران معطوف ساخت و بر بنیاد گزارش‌های استخباراتی رسیده از منطقه، در سیاست خود در قبال ایران تغییراتی به‌وجود آورد. در پی یورش افغان‌ها به ایران و تصرف اصفهان در فاصلهٔ سال‌های ۱۷۱۹ تا ۱۷۳۰، نخستین روابط میان دولت عثمانی و افغان‌ها در ایران آغاز شد و با اعزام سفیران میان دو طرف، نبرد انجیدان و انعقاد معاهدهٔ همدان ادامه یافت.

با این حال، نادرخان افشار که به خدمت شاهزاده طهماسب درآمده بود، افغان‌هایی را که ایران را تصرف کرده بودند، نخست از هرات و سپس از اصفهان بیرون راند و بدین‌ترتیب، دورهٔ حاکمیت افغان‌ها در ایران پایان یافت. از این تاریخ به بعد، روابط میان دولت عثمانی و افغان‌ها نخست از طریق قندهار و سپس از مسیر کابل ادامه پیدا کرد.

اسناد آرشیفی

دفتر نامهٔ همایون، شمارهٔ VIII/4. آرشیف عثمانی ریاست‌الوزرای جمهوری ترکیه (BOA)، انقره، ترکیه.

دفتر مهمه، شمارهٔ ۱۳۰. ریاست آرشیف‌های دولتی نهاد ریاست‌جمهوری جمهوری ترکیه، انقره، ترکیه.

دفتر مهمه، شمارهٔ ۱۳۴. ریاست آرشیف‌های دولتی نهاد ریاست‌جمهوری جمهوری ترکیه، انقره، ترکیه.

بیانیهٔ مسئولیت اخلاقی

نویسنده/نویسندگان اظهار می‌دارند که تمام داده‌های به‌کاررفته در این مقاله را در چارچوب اصول اخلاقی به‌دست آورده‌اند و به منابع مورد استفاده، مطابق معیارها و اصول علمی، ارجاع داده‌اند. در صورتی که موردی برخلاف این بیانیه تشخیص داده شود، «مجلهٔ مطالعات ایران ترکیه» هیچ‌گونه مسئولیتی نخواهد داشت و تمام مسئولیت بر عهدهٔ نویسنده/نویسندگان خواهد بود.

منابع

  1. Aktepe, M. M. (1955). Vaka’nüvis Raşid Mehmed Efendi’nin Eşref Şah nezdindeki elçiliği ve buna tekaddüm eden siyasi muhabereler. Türkiyat Mecmuası, 12(0), 155–178. https://dergipark.org.tr/tr/pub/iuturkiyat/issue/18505/194917
  2. Aktepe, M. M. (1967). Dürri Ahmed Efendi’nin İran sefareti. Belgelerle Türk Tarihi Dergisi, (2), 60–63.
  3. Aktepe, M. M. (1968). Dürri Ahmed Efendi’nin İran sefareti. Belgelerle Türk Tarihi Dergisi, (6), 82–84.
  4. Anonim. (1724). Persian Cromwell: An account of the life and surprizing atchievements and successes of Miri-Ways. London: Printed for W. Mears.
  5. Anonim. (1974). II. Nadir Şah devrine ait bir anonim kronoloji. (H. D. Andreasyan, Çev.). İçinde Osmanlı-Rus-İran ilişkilerine ait iki kaynak. İstanbul Edebiyat Fakültesi Matbaası.
  6. Aydoğmuşoğlu, C. (2013). Şah Abbas ve zamanı. Berikan Kitapevi.
  7. Aydoğmuşoğlu, C. (2015). Safevi Devleti tarihi. Kimlik Yayınları.
  8. Barlas, K. R. (1986). Afgan kabilelerinin Türklükle alakaları: Abdalilar Eftalitler (Ak-Hınlar)’ın torunları mı? Türk Kültürü, 14(278), 362–370.
  9. Baysun, M. C. (1951). Müverrih Râşid Efendi’nin İran elçiliğine dair. Türkiyat Mecmuası, 9(0), 145–150. https://dergipark.org.tr/tr/pub/iuturkiyat/issue/18500/194869
  10. Bedreddinzade Mirliva Ali Beğ. (1975). Kaa’ime: H. 1117–1135 (1705–1723). M. F. Kırzıoğlu (Ed.). Atatürk Üniversitesi Edebiyat Fakültesi Araştırma Dergisi.
  11. Boukhary, A. K. (1876). Histoire de l’Asie Centrale: Afghanistan, Bokhara, Khiva, Khoqand. C. Schefer (Ed.). Paris: Ernest Leroux.
  12. Clodius, J. C. (1840). The chronicles of a traveller: A history of the Afghan wars with Persia. James Ridgway.
  13. Dames, L. (1997). Kandehâr. İçinde TDV İslâm Ansiklopedisi (Cilt 6). Millî Eğitim Bakanlığı Yayınları.
  14. Ferheng, M. S. (1371). Afganistan: Der penc karn-ı ahir (Cilt I). İntişârât-ı Dırahşeş.
  15. Ferrier, J. P. (1858). History of the Afghans. John Murray.
  16. Foran, J. (1992). The long fall of the Safavid dynasty: Moving beyond the standard views. International Journal of Middle East Studies, 24(2), 281–304.
  17. Fraser-Tytler, W. K. (1950). Afghanistan: A study of political developments in Central Asia. Oxford University Press.
  18. Gilanentz, P. S. (1974). I. Petros di Sarkis Gilanentz’in kronolojisi. (H. D. Andreasyan, Çev.). İçinde Osmanlı-İran-Rus ilişkilerine ait iki kaynak. İstanbul Edebiyat Fakültesi Matbaası.
  19. Gubar, G. M. (1374). Afganistan der mesir-i tarih. İntişârât-ı Cumhurî.
  20. Gubar, G. M. (1387). Ahmed Şah baba-yı Afgan. Daniş-i Kitabhâne.
  21. Hanway, J. (1346). The history of Nadir Shah. İ. Devletşahi (Ed.). Tahran.
  22. Hanway, J. (1753). The revolutions of Persia: Containing the reign of Shah Sultan Hussein, with the invasion of the Afghans, and the reigns of Sultan Mir Maghmud and his successor Sultan Ashreff. Dodsley.
  23. Inayet Khan. (1877). Shah Jahan-nama. In H. M. Elliot & J. Dowson (Eds.), The history of India, as told by its own historians (Vol. VII, pp. 73–120). Trubner & Co.
  24. Krusinski, T. J. (1277). Tarih-i Afgan: Tarih-i seyyah der beyan-ı zuhûr-ı Agvaniyan ve sebeb-i inhidâm-ı binâ-yı devlet-i Şâhan-ı Safevîyan. (İ. Müteferrika, Çev.). İstanbul Ceridehâne Matbaası.
  25. Krusinski, T. J. (1727). An historical account of the revolutions in Persia. London: Printed for J. Roberts.
  26. Krusinski, T. J. (1729). The history of the revolution of Persia (Vols. I–II). London: Printed for J. Roberts.
  27. Lockhart, L. (1958). The fall of the Safavi dynasty and the Afghan occupation of Persia. Cambridge University Press.
  28. Malleson, G. B. (1879). History of Afghanistan. W. H. Allen & Co.
  29. Mirza Muhammed Halil Maraşi. (1342). Mücmüli’t-tevârih. A. İkbâl (Nşr.). Çaphane-i Ahmedî.
  30. Mustafa Nuri Paşa. (1980). Netayic ül-vukuat. N. Çağatay (Nşr.). Türk Tarih Kurumu.
  31. Raşid Mehmed Efendi, & Çelebizade İsmail Asım Efendi. (2013). Tarih-i Râşid ve zeyli (Cilt III). A. Özcan, Y. Uğur vd. (Haz.). Klasik Yayınları.
  32. Saray, M. (1984). Türk-Afgan münasebetleri. Veli Yayınları.
  33. Sykes, P. (1940). A history of Afghanistan. Macmillan & Co. Ltd.
  34. Şemdanizade Fındıklılı Süleyman Efendi. (1976). Mür’i’t-tevârih (Cilt I). M. M. Aktepe (Haz.). Edebiyat Fakültesi Matbaası.
  35. Şükun, Z. (1996). Farsça-Türkçe lügat (Ciltler I–III). Millî Eğitim Bakanlığı Yayınevi.
  36. Uzunçarşılı, İ. H. (1988). Osmanlı tarihi (Cilt IV/1). Türk Tarih Kurumu.
  37. Yazıcı, O. (2006). Gılcayların menşei. Ortadoğu Araştırmaları Dergisi, 4(1), 31–51.
  38. Yozefo Tiflisi. (1137). Vakıat-ı Mir Üveys ve Şah Hüseyin. İstanbul.
  39. Zahireddin Muhammed Babur. (1987). Vekayi: Babur’un hatıratı (Cilt II). (R. R. Arat, Çev.). Türk Tarih Kurumu.

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here

ادب

عامر خان په درېیم ځل واده وکړ

تاند (دوشنبه د چنګاښ/سرطان ۱۵مه) د بالیووډ مشهور لوبغاړي عامرخان چې، د بریالیو او پیغام‌لرونکو فلمونو له امله نړیوال شهرت لري، د درېیم ځل...