Home+  باز هم در باره قیام میرویس خان «میرویس نیکه» | عبدالباری...

  باز هم در باره قیام میرویس خان «میرویس نیکه» | عبدالباری جهانی

بتاریخ ۲۱ همین ماه اپریل مضمونی خواندم از نویسنده محترم ن. جلیل زاد، که قیام میرویس نیکه را یک قیام محلی خوانده بود و بتاریخ ۲۲ افتخار استقلال قیام میرویس خان را درقندهار تحت سوال برده اند.

بنده نه با میرویس خان و نه با اعلیحضرت امان الله خان، بغیر افغان بودنم، نه کدام علاقه شخصی و نه کدام عقده شخصي دارم. منحیث شاګرد تاریخ افغانستان، چیزیرا که مینویسم و چیزیرا که تا بحال نګاشته ام همه مستند به آثار واسنادی میباشند که میتوان از ثقه بودن آنها دفاع نمود. برای دفاع نمودن هر نوشته ای که نموده ام حاضرم.

اولاً باید اذعان نمود که میرویس خان نه یکی از اشخاص و قهرمانان سترګ این سرزمین بود بلکه بزرګترین قهرمان این خطه است. اورا باید هر وقت بحیث بنیان ګذار فکر آزادی در این سرزمین شناخت.

شما تصور کنید قرن ۱۸ این سرزمین را. قندهار بیش از ۲۰۰ سال، به وقفه ها، تحت تسلط صفوی ها و مغولان هند بود. در قندهار بین ۶ تا ۱۰ هزار عسکر صفوي و در زمان قیام میرویس خان به همین تعداد عساکر ګرجی میزیستند. همه تواریخ شاهدی ظلم و ستم بی سرحد این عساکر و بیګلربیګی ګرجی آنها ګرګین خان را میدهد.

میرویس خانیکه نه فوج داشت، نه خزانه داشت و نه پشتیبانی کدام قوت خارجی همراه داشت. چطور با دست خالي توانست قیامی را برضد بیګلربیګی ګرجی رهبری و به کامیابی برساند و هیچ کسی از نقشه او اطلاع حاصل ننماید؟

شما تصور کنید که افغانستان در دهه سوم قرن بیست ویکم در زیر سیاه ترین رژیم جهان اسلام بسر میبرد و این رژیم ضد تمدن بشری از بدخشان، تا هزاره جات، تا هرات و قندهار را ګروګان ګرفته است ولی ما به اصطلاح منورین، که هریک ما سنګ وطن پرستی را به سینه میزنیم، با همه وسایل عصری که دردست داریم. با همه ویب سایت ها، فیسبوک ها، ټلویزیون ها، رادیوها، تلفون ها و داشتن صدها پروفیسر و متخصص   ودانستن بیش از ده لسان خارجی و داشتن هزارها ارتباط با خارجی ها نتوانستیم که ۵ نفر را یا در داخل افغانستان و یا در خارج کشور با هم متحد سازیم و در باره نجات دادن این کشور از دست رژیمی که باید سیاه ترین رژیم جهان اسلامش خواند چاره یې بسنجد.

میرویس خان چطور توانست که با دستان خالی به جنګ یک امپراطوری برخیزد و بیګلربیګی آنرا مانند یک دزد و جنایتکار از بین ببرد. ولی هیچ کسی رپوت فعالیت های ضد رژیم صفوي اورا به ګوش افراد ګرګین نرساند. این چه تدبیر و چه مهارت بود؟ باور کنید این اقدام میرویس نیکه یک کارنامه باور نکردنی بود. و بعد از بین بردن بیګلربیګی با تقریباُ ۳۰ هزار عساکر منظم و توپخانه رژیم صفوي، به سرکردګی خسروخان، بردار زاده ګرګین،  نه تتها مقاومت نماید بلکه شکستهای شرم آور پی درپی را به آن وارد آورد؟ قیام میرویس خان حرکتی بود که نه تنها باید به آن افتخار ورزیم بلکه از آن پند بګیریم و در مشکلات امروز از آن استفاده بعمل بیاوریم. این مرد چطور توانست که در ظرف دوسال ( یعنی از روز به ثمر رساندن قیام بزرګ آزادی تا اولین لشکرکشي دولت صفوي) لشکری را تنظیم نماید که سه دفعه عساکر منظم صفوي را با همه توپخانه های آن شکست بدهد؟

اینکه چرا میرویس خان سرحدات خودرا فراخ نساخت و چرا سرزمین های دیګری را تحت قیادت خود نیاورد، به شهادت تواریخ آنزمان مانند تاریخ سیاح مسیحی یا عبرت نامه کروزینسکی، میرویس خان در حین قدرت ۸ یا ۹ سال خود همه ساله با لشکرکشی های دولت صفوي دست و ګریبان بود و وقتی هم که دولت صفوي دست از لکشرکشي ها کشید، به شهادت و استناد هوتک نامه از عبدالغفار هوتک،  برادر خاین میرویس خان بنام عبدالعزیز اورا مسموم ساخت و به عمر ۴۵ یا ۴۷ سالګی به زندګی او خاتمه داد.

بیاد باید داشت که دولت شاه محمود هوتک، فرزند رشید میرویس خان، فاتح اصفهان، ادامه قیام میرویس خان است. مشهد، نیشاپور، ری، همدان، قزوین و حتی بندرعباس تحت تسلط شاه محمود هوتک بود.  و می بینیم که بعد از شاه محمود، کاکا زاده او شاه اشرف دو دفعه بجنګ امپراطوري عثمانی میرود و در جنګ اول شکستی را بر لشکر عثمانی وارد میآودر که خلیفه عثماني تصور انرا هم کرده نمی توانست. آیا باز هم میتوانیم دولت هوتکی ها را دولت محلی و قیام میرویس خان را صرفاً قندهاری خواند؟

شاه حسین فرزند دوم میرویس تا شال و مستونګ را در کنترول داشت و تا ملتان را همه سرزمین ها بدست آورد. همین شاه حسین بسال ۱۷۳۷ برای یکسال در مقابل حملات نادر افشار، که آخرین فاتح شرقش میخوانند، مقاومت نمود و قلعه قندهار را حفظ نمود. یخاطر باید داشت که هیچ قدرتی و هیچ افسری وهیچ قلعه ای بمقابل نادرافشار بیش از سه ماه مقاومت کرده نتوانسته است. آیا باز هم میتوان حکومت ۳۰ ساله هوتک ها را محلی خواند؟

محترم جلیل زاد مینویسند که اګر ۱۷۰۹ سال استقلال افغانستان است، کدام معاهده بین المللی این استقلال را برسمیت شناخته است؟

معاهده بین المللی باید با کدام کشور صورت میګرفت؟ دولت صفوي هیچګاهی حاضر به مذاکرات با میرویس نیکه نشد. و پې در پې بر قندهار حمله مینمود. تاکه خود رژیم صفوي بدست پسر میرویس خان سقوط داده شد. ولی به رسمیت نشاخته شدن از طرف دولت صفوي، که میرویس خان بر ضد آن قیام نموده بود، معنی آنرا تمی دهد که ګویا قیام استقلال یا صورت نګرفته یا به کامیابي نرسیده است.

ثانیاً هیچ کسی ادعا نکرده که قیام سال ۱۷۰۹ سال استقلال افغانستان است. چون افغانستانی را که ما میشناسیم در وقت قیام أزادی خواهی میرویس خان موجود نبود. افغانستان بعد از دوران احمدشاهی بوجود امد. ثانیاً اینکه پسر میرویس، شاه محمود  نه تنها استقلال را حفظ نمود بلکه پایتخت صفوي ها را ګرفت. و امپراطوري عثماني شاه اشرف، جانشین محمود، را بحیث شاه قانونی قلمرو صفوي شناخت. در جوار قندهار دولتی نبود که حکومت شاه حسین را برسمیت بشناسد. ایران تحت تسلط شاه اشرف بود، هرات مستقل بود و هند آنقدر مشکلات داخلی داشت که به مسله رسمیت شناختن دولت شاه حسین توجه کرده نمیتوانست. حتی ملتان را از حملات شاه حسین حفظ کرده نمی توانست.

سوال نموده اید که اګر افغانستان در سال ۱۷۰۹ مستقل شد پس چرا تا سال ۱۹۱۹ سیاست خارجی اش در دست بریتانیا بود؟ این دویست سال استقلال را چګونه توضیح میدهید؟

محترم جلیل زاد شما با این طرح از تشکیل شدن امپراطوري احمد شاه درانی چشم پوشی میکنید. بعرض برسانم که بعد از اشغال تقریباً ده ساله این منطقه، بدست نادرافشار، احمدشاه بابا اساس دولت جدید را ګذاشت که سرحدات آن از دهلی تا نیشاپور و در شمال تا بخارا میرسید. ولی بعد از سقوط دولت سدوزایی ها این خطه، که بنام افغانستان یاد میشد، در سال ۱۸۳۹ تا ۱۸۴۲ تحت تسلط بریتانیا بود. در سال ۱۸۴۳ استقلال خود را بدست اورد و باز هم بسال ۱۸۷۹ تحت تسلط مستقیم بریتانیا درآمد و بسال ۱۸۸۱ استقلال داخلی را بدست آورد. تا بسال ۱۹۱۹ در تحت قیادت اعلیحضرت امان الله خان استقلال تام خودرا بدست آورد. ولی بسال ۱۹۷۹ باز هم تحت تسلط اتحاد شوروي بود. همچنین از سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۲۱ تحت تسلط امریکا و ناټو بود.

یعنی همانګونه که استقلال هوتکی ها ازبین رفت. استقلال دولت سدوزی ها هم نپایید و همچنین استقلال امانی هم در زیر تانک های شوروی ها از بین رفت تا که دوباره مستقل شد. افغانستان از دهه سوم قرن ۱۹ تا به امروز مرکز بازی بزرګ بوده است و همین بازی، به شکل دیګری، تا به امروز دوام دارد.

به این حساب اګر از بین رفتن استقلال افغانستان ماهیت قیام استقلال میرویس خان را زیر سوال میبرد پس نمی توان امپراطوري احمدشاهی را مستقل و یا نهضت امانی را افتخار بدست آوردن استقلال افغانستان بخشید. چون هم بعد از سقوط امپراطوري احمدشاه درانی استقلال افغانستان از دست رفته و هم درنتیجه کودتای ثور بسال ۱۹۸۰ کشور عزیز ما مستقیماً تحت تسلط اتحاد شوروي درآمد و شوروی ها با بیش از ۱۵۰ هزار عسکر و سلاح های مدرن بر افغانستان مسلط شدند.

شما مینویسید که اګر ۲۱ اپریل  سال ۱۷۰۹ را روز استقلال بدانیم پس جنګ های اول، دوم و سوم افغان و انګلیس برای چه بود؟. آیا یک کشور مستقل دوباره برای استقلال میجنګد؟

یعنی شما به این عقیده هستید که کشوری که یک دفعه مستقل شد نباید دوباره مستعمره ګردد؟ متوجه هستید که مردم افغانستان از سال ۱۹۸۰ تا سال ۱۹۸۸ به مدت ۸ سال تمام برای استقلال ګرفتن از شوروي ها و ۴ سال تمام برای سرنګون ساختن حکومت دست نشانده شوروی ها جنګیدند. یعنی بعد از استقلال امانی ما دورباره عملاً  استقلال خود را از دست داده بودیم. ولی این بدین معنا نیست که ما استقلال امانی را زیر سوال ببریم.

بعقیده بنده شکست صفوی ها در سال ۱۷۰۹، تآسیس دولت احمدشاه درانی در سال ۱۷۴۷، شکست انګلیس ها در سال ۱۸۴۲، شکست دوباره انګلیس ها در سال ۱۸۸۰، استقلال افغانستان در سال ۱۹۱۹، شکست قوای شوروی در سال ۱۹۸۸ همه افتخارات مردم این سرزمین میباشند و هیچ یکی اهمیت دیګری را کمرنګتر کرده نمی تواند.

کشوریکه که در چهارراه فتوحات قرار دارد باید هم که چندین دفعه استقلال خودرا بګیرد و باز از دست بدهد و دوباره مستقل ګردد. ولی جای بسی افتخار است که هیچ قدرتی نتوانسته است که این سرزمین را تحت قیادت دایمی خود بیاورد. ما از میرویس خان ګرفته تا احمدشاه بابا، تا اعلیحضرت امان الله خان و تا استقلال ګرفتن از شوروی ها را همه ګرامی میداریم.

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here

ادب

د کتاب د نړیوالې ورځې په مناسبت | ذبیح الله شفق

د اپریل ۲۳ مه د یونسکو له لوري د کتاب نړیواله ورځ نومول شوې ده. په دې مناسبت د ښاغلي شفق د مقالې لوستلو...