پیش از پرداختن به بازی خطرناک پاکستان با امنیت منطقه، میخواهم به سیاستهای دونالد ترامپ اشارهای داشته باشم.
ترامپ با پاپ شوخیهای بیمزه کرد، با متحدان خود و اعضای ناتو با لحنی توهینآمیز و آمرانه برخورد کرد و حتی در مواجهه با پادشاه بریتانیا نیز رفتاری از موضع یک سرمایهدار خودبرتربین از خود نشان داد. خلاصه، در این مدت با بسیاری از متحدان و شخصیتهای بینالمللی خود درافتاد و در سیاست خارجی نیز با زیادهخواهیهای خود، روابط آمریکا با متحدانش را تحت فشار قرار داد.
تاریخ نشان داده است رهبرانی که خود را عقل کل میپندارند، تنها به دیو درون خود گوش میدهد و بهجای تعامل و همکاری حتا با متحدان خود از موضع برتری و تحکم برخورد میکنند، سرانجام ممکن است در انزوا برود و در تحقق سیاستهای خود شکست بخورند و مورد باز پرس قرار بگیرد.
نخستین نشانههای پیامدهای سیاستهای ترامپ را اکنون در انتخابات میاندورهای آمریکا میبینیم؛ جایی که دموکراتها توانستند کنترل هر دو مجلس نمایندگان و سنا را به دست آورند. این نتیجه را میتوان نشانهای از نارضایتی بخش مهمی از رأیدهندگان آمریکایی از عملکرد دولت ترامپ و هشداری سیاسی برای او و حزب جمهوریخواه دانست.
پاکستان نیز کموبیش همین شیوه را در مناسبات خود با کشورهای منطقه، از جمله روسیه، آمریکا و کشورهای حوزه خلیج فارس، دنبال میکند.
ایران هشدار داده است که فیر از خاک ایران به سوی افغانستان، در حقیقت فیر به سوی ایران تلقی میشود. ترکیه نیز اعلام کرده است افرادی که برای ادامه داعیه مقاومت به پاکستان میروند، باید همراه با خانوادههای خود بروند و پس از آن اجازه بازگشت دوباره به ترکیه را نخواهند داشت.
در مقابل، پاکستان مخالفان طالبان، بهویژه مدعیان مقاومت سوم و نیروهای موسوم به فداییان هندوکش را به مناطق قبایلی فرا میخواند، از آنان حمایت میکند، به تسلیح و تجهیز آنان میپردازد و پس از چند روز آموزش نظامی، آنان را به شمال افغانستان، در مجاورت مرزهای جنوبی آسیای میانه و حوزه نفوذ امنیتی روسیه، اعزام میکند. چنین اقداماتی بالقوه امنیت و منافع چین ایران و هند را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
همچنین گزارشهایی درباره انتقال شماری از فراریان نظام جمهوری پیشین، از جمله افراد مرتبط با قطعاتی مانند صفر یک که در جامعه آمریکا دست به بینظمی میزنند، به پاکستان مطرح است؛ افرادی که قرار است به نیروهای موسوم به فداییان هندوکش بپیوندند.
بارها هشدار داده شده است که اگر دامنه جنگ و ناامنی به آسیای میانه گسترش یابد، یکی از مسیرهای احتمالی آن میتواند همین حلقات و فدایان جنگطلب و گروههای مخالف کشورهای آسیای میانه باشد. جبهههای موسوم به مقاومت و آزادی، خراسانخواهان، فدرالیستها، تجزیهطلبان و نیروهای وابسته به پاکستان، در صورت برخورداری از حمایت و امکانات بیرونی، میتوانند به عاملی برای تشدید ناامنی در این منطقه تبدیل شوند.
بر اساس همین محاسبات امنیتی است که روسیه، کشورهای آسیای میانه، چین، هند و ایران خواهان برقراری روابط حسنه و تعامل سازنده با افغانستان هستند. این رویکرد لزوماً به معنای حمایت از طالبان یا استفاده از آنان در برابر آمریکا نیست؛ بلکه ناشی از درک واقعیتهای امنیتی منطقه و نگرانی از گسترش بیثباتی در افغانستان به کشورهای همسایه است. این کشورها میدانند که طالبان نیز در محاسبات سیاسی و امنیتی خود با احتیاط و ملاحظه گام برمیدارند.
بنابراین، به نظر میرسد کشورهای منطقه، بهشمول چین و ایران، به اهداف و محاسبات پاکستان در قبال افغانستان پی بردهاند و خطرات ناشی از سیاستهای آن کشور را بهخوبی درک میکنند.
حتی دور از احتمال نیست که در صورت تداوم ماجراجوییهای پاکستان، کشورهای منطقه با مخالفان داخلی آن کشور نیز وارد تعامل شوند و در نهایت، برای مهار زیادهخواهیها و سیاستهای بیثباتکننده اسلامآباد، به نوعی همکاری مشترک روی آورند.
پاکستان باید بداند که امنیت منطقه عرصه بازیهای نیابتی و ماجراجوییهای سیاسی نیست. همانگونه که سیاستهای یکجانبه و خودبرتربینانه ترامپ با واکنش رأیدهندگان آمریکایی مواجه شد، سیاستهای پرمخاطره پاکستان نیز میتواند روزی واکنش مشترک کشورهای منطقه را برانگیزد. آن روز ممکن است اسلامآباد با شرایطی روبهرو شود که مهار پیامدهای آن برایش بسیار دشوار باشد.